داستان حقوق بشر (قسمت پنجم)

پیشینه ی حکومت ها در تعدی به حقوق بشر و تاریخ بی‌حرمتی‌های آنها نسبت به این حقوق و غصب کردن‌های مکرر آن بود که مستعمره ‌نشین‌ها را از قید وظیفه ی وفاداری نسبت به شاه انگلستان آزاد ساخت. اعلامیه استقلال با چنین استدلالی آن لحظه را در «تاریخ حوادث بشر» مشخص می‌سازد که خواست و اراده بی‌حد و مرز ظلم و استبداد به مردم حق عزل حاکم خود را می‌دهد: و این نظر صریح لاک بود، ملبس به نثری گیرا و پر کشش. این بیانیه به لحاظ نتایجی که در برداشت عمیق‌تر از سایر اعلامیه‌ها در طول تاریخ به شمار می‌رود، چرا که با کمترین جملات شفقتی را نسبت به مظلومان برمی‌انگیزد که به خشمی بر حق و به جا و بانگی برای اعاده شان و منزلت آنها تبدیل می‌شود.

«حقوق مسلم» ذکر شده در اعلامیه استقلال، در قانون اساسی سال ۱۷۸۹ ایالات متحده (تضمین صدور حکم احضار به دادگاه و محاکمه عادلانه) و اصلاحیه‌هایی که دو سال بعد به آن افزوده شد، به رسمیت شناخته شد. اصلاحیه نخست تصریح می‌کرد که کنگره (یعنی حکومت) «هیچ قانونی» را تصویب نخواهد کرد که آزادی مذهب، آزادی بیان یا آزادی مطبوعات یا حق تشکیل تجمعات آرام را منع یا محدود کند. اصلاحیه چهارم، امنیت مردم را «به صورت فردی و در خانه‌های شان در برابر هرگونه تفتیش و بازرسی و توقیف غیر منطقی» تامین می‌کرد. اصلاحیه‌های پنجم و ششم «تشریفات صحیح قانونی» را محفوظ می‌داشت که عبارت بودند از: حق اعلام جرم نسبت به خود، عدم دادرسی دوباره (محاکمه مجدد پس از صدور حکم)، سلب مالکیت، حق برخورداری از محاکمه سریع، علنی و منصفانه همراه با افشای پیشاپیش شواهد مربوط به تعقیب کیفری، حق بازجویی از شاهدان مخالف و احضار شهود دفاع و حق داشتن وکیل. هر چند که قانون منع برده‌داری و بردگی اجباری تا سال ۱۸۶۵ (پس از جنگ داخلی بر سر حق جدایی ایالت های برده‌دار جنوب از اتحادیه) به قانون اساسی ایالات متحده اضافه نشد، اما از اواخر قرن هجدهم یک نظام کارآمد در دادگاه‌های داخلی امریکا مستقر شد که بدین ترتیب در آن حقوق اساسی بشر از سوی فردفرد شهروندان به اجرا گذاشته می‌شد. این امر بیش از آن که یک حکم فلسفی باشد، بر اساس اعتقاد و ایمان بود؛ همان طور که معمار بزرگ قانون اساسی امریکا، الکساندر همیلتن در ۱۷۸۷ نوشت: «نباید در میان پوست نوشته‌های کهنه یا اسناد پوسیده و قدیمی به دنبال حقوق مقدس بشر گشت. این حقوق با دستان خود پروردگار در کتاب سرشت بشر گویی با پرتویی از آفتاب نوشته‌ شده‌اند و هیچ‌گاه زدوده یا پنهان نخواهند شد».
اما این موفقیت به لحاظ نظری مدیون و همچنین محرک نارضایتی‌هایی در فرانسه است که به آن «دوره آشوب و طغیان جهانی» منجر شد. شور و اشتیاق مستعمره ‌نشینان امریکایی در جنگ خود علیه دشمن تاریخی فرانسه به پیروزی آنها کیفیتی الهام‌بخش داد و از لافایت که به کسب این پیروزی کمک کرد، یک قهرمان ملی ساخت: محبوبیت وی هنگام بازگشت به پاریس را تنها می‌توان با ورود سفیر کبیر پر هیبت امریکا، بن فرانکلین مقایسه کرد که تامس جفرسن جانشین وی در این مقام شد. جفرسن در جنوری ۱۷۸۹ از پاریس به جیمز مدیسن نوشت: «در این جا همه مشغول طرح‌ریزی اعلامیه‌‌های حقوق بشر هستند». در اگوست، هنگامی که مجلس مشغول حل و فصل بحران «گردش پول نقد» بود که تا حدودی پیامد حمایت فرانسویان از جنگ امریکا بود، جفرسن در تهیه پیش‌نویس «اعلامیه حقوق انسان ها و شهروند» – شرحی مفصل از حقوق طبیعی، مسلم و مقدسی که هر شهروندی می‌تواند علیه یک دولت ستمگر و ظالم به کار برد – به لافایت کمک کرد. این حقوق، «حقوق مولودی» به شمار می‌رفتند که حکومت به دلیل حمایت از آنها – تا حدی که به کارگیری آنها موجب آزار دیگران نشود – بنا شده بود. این حد نه با اعمال خودسرانه قدرت دولت که از سوی قانون تعیین می‌شد. در پی این اعلامیه، در ۱۷۹۱ قانون اساسی فرانسه تدوین شد که از مواد آن می‌توان به معافیت از مالیات برای مستمندان و آموزش همگانی رایگان اشاره کرد که از نخستین نشانه‌های آنچه که امروز «حقوق اقتصادی و اجتماعی» می‌نامیم، به شمار می‌روند…
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا