داستان حقوق بشر (قسمت بیست و یکم و پایانی)

مجمع عمومی اعلامیه را «معیاری مشترک برای پیروزی تمام اقوام و تمام ملل» نامید که بایستی از طریق تحصیل و خوش بینانه‌تر از آن، از طریق اقدام های ترقی خواهانه ی ملی و بین‌المللی که به لحاظ جهانی و به طرزی موثر باعث به رسمیت شناخته شدن آنها می‌شود، ارتقا یابند. این جمله‌بندی طفره‌آمیز این واقعیت آزار دهنده را پنهان می‌کند که اعلامیه فاقد قدرت اجرایی و قانونی است و در عین حال حاوی این امید است که می‌تواند با «اقدام های ترقی خواهانه» حکومت ها و با تصویب آن در قوانین بین المللی این قدرت اجرایی را کسب کند.

تهیه کنندگان پیش نویس با این که به شدت از اعلامیه‌های قرن هجدهم استفاده کردند اما به جای توسل به خداوند و طبیعت با هوشیاری به «امر مطلق» برگرفته از فلسفه اخلاقی امانویل کانت استناد کردند: «به گونه‌ای رفتار کن که به انسانیت، چه در وجود خودت و چه در دیگری همواره چون یک هدف و نه یک ابزار صرف بنگری». کانت جایگاه قوانین جهانی را در احترام ملی به قابلیت ذاتی انسان می‌دانست که آن را «شان» می‌نامید. این، واژه ی کلیدی در مقدمه است که با تصدیق «شان ذاتی همه اعضای خانواده بشر» آغاز می‌شود و سپس با استدلال های غیر مذهبی و عقلانی به تایید ایمان به «شان و ارزش – شخصیت انسانی» می‌پردازد که به دو دلیل نیاز به حمایت دارد: الف) از آن جایی که تامین چهار آزادی «والاترین آرمان جهانی است؛  ب) از آن جایی که بر طبق شواهد تجربی، نقض حقوق بشر به جنگ و سبعیت منجر می‌شود. مقدمه، از طریق هفت حکم مستدل مبحث اخلاقی و منطقی جهانی بودن حقوق بشر را عنوان کرده و سپس به شرح محتوای آن می‌پردازد: این امر بیشتر تمرینی است در متقاعد کردن تا توضیح قانون. النور روزولت پیش‌بینی کرد که اعلامیه جهانی احتمالا به «ماگناکارتای» بین المللی بشریت تبدیل خواهد شد. اما او به مجمع عمومی هشدار داد که این اعلامیه نباید از ابتدا از چنین مقامی بهره‌مند شود: «این نه یک معاهده است و نه یک توافق‌نامه بین‌المللی. قرار نیست که بیانیه حقوقی یا تعهدات قانونی باشد.» آنچه که قرار بود دقیقا از چنین مقامی برخوردار باشد، کنوانسیون الحاقی در خصوص جلوگیری از نژادکشی و مجازات آن بود که روز بعد برای امضا ارایه شد (و از ۱۹۵۱ به موقع اجرا گذاشته شد). این کنوانسیون حکومت ها را ملزم می‌کرد رفتاری را که با هدف نابودی کامل یا بخشی از یک گروه نژادی یا قومی – ملی صورت می‌پذیرفت، در داخل کشور یا از طریق «محکمه‌های جنایی بین‌المللی برخوردار از اختیارات قانونی «مجازات کنند. این که چه کسی مرتکب این جنایت می‌شد – حاکمان مسوول بر طبق قانون اساسی، مقام های رسمی یا افراد عادی – تفاوتی ایجاد نمی‌کرد.
این دو سند – کنوانسیونی که هر کشوری را متعهد به یک قانون بین‌المللی مبنی بر مبارزه با کشتار جمعی می‌کرد و اعلامیه جهانی که سرشار از الهام بود – درخشان ترین لحظات تاریخی سازمان ملل را در بر می‌گیرد. (کنوانسیون های ژینو که در مارچ ۱۹۴۵ ارایه شد، تصویر سه گانه حقوق بشر پس از جنگ را کامل می‌کرد.) اما نمایندگان خیالباف و دیپلومات های از خود راضی حاضر در سایه برج ایفل و هنگام میلاد نخستین نظم نوین جهانی در دسامبر ۱۹۴۸ از آنچه که مربوط به پل هوایی برلین بود، عبرت نگرفتند. وجود این پل هوایی به دلیل تصمیم غیر معقولانه استالین مبنی بر مسدود کردن شهر در برابر حمل و نقل جاده‌ای و ریلی ضروری شد. اتحاد جماهیر شوروی دو میلیون نفر از ساکنان برلین غربی را بدون هیچ دلیل موجهی در معرض گرسنگی قرار داده بود. این درحالی بود که از رای دادن به اعلامیه‌ای خودداری می‌کرد که بر طبق آن هر فرد از حق سطح زندگی مناسب برای سلامتی و رفاه خود و خانواده‌اش – از جمله غذا – برخوردار است. نماینده رسمی شوروی در سازمان ملل با لبخندی جدی و مقتصدانه در مورد خودداری این کشور از رای دادن، به یکی از خبرنگاران چنین توضیح داد: اعلامیه «صرفا مجموعه‌ای است از عبارات ریاکارانه». و او کسی نبود جز آندری ویشینسکی – آراسته‌ترین دروغگوی حقوقی قرن – که حرفه ی جدید خود را به عنوان دیپلومات اعظم نظام کمونیستی آغاز کرده بود.

دکمه بازگشت به بالا