خدا کفن کش سابق را بیامرزد

یازدهم سپتامبر تبعات منفی و مثبت زیادی را در جهان معاصر  باعث گردید. حمله به برج های تجارت جهانی بسیج عمومی را برای مبارزه با تروریزم به عنوان یگانه تهدید برای جهان حاضر باعث شد. جامعه جهانی به این نتیجه رسید که به هر شکل ممکن جلو عنان گسیختگی تروریستان را که پایگاه های مستحکم و با ثباتی در گوشه و کنار جهان برای خود دست و پا کرده بودند، بگیرد.
چند روز بعد از حملات یازدهم سپتامبر، اکثر انگشت ها به سوی افغانستان به عنوان نخستین پناهگاه تروریستان نشانه رفتند و این سر آغاز تحولی جدید در تاریخ افغانستان بود؛ افغانستانی که در آن آوان در اوج بنیاد گرایی مذهبی قرار داشت و انسان هایش تبدیل به گله ها شده بودند که چند چوپان با شلاق وحشت آنان را به هرسوی که می خواستند، می بردند.
 جنگ با تروریزم ضرورت حمله به افغانستان و پناهگاه القاعده را که مظنون اول حملات یازدهم سپتامبر بودند، تثبیت کرد و سازمان ملل این ضرورت را حس کرده و با اکثریت آرا حرکت به سوی افغانستان را تایید کرد.
مجاهدین که یگانه نیروی مقاوم در افغانستان علیه طالبان و القاعده بودند و در آن آوان در بدترین وضعیت قرار داشتند و گوشه ای کوچکی از افغانستان را در تصرف داشتند ، با آغاز حملات هوایی بر مواضع طالبان و القاعده جان تازه ای یافتند و حرکت برای تصرف دوباره ی افغانستان را آغاز کردند. هرچند مجاهدین پس از آن که اکثر مواضع طالبان توسط نیروی هوایی ایتلاف ضد تروریزم از بین رفت و تعداد زیاد شان کشته شدند، دوباره بر بیشتر افغانستان مسلط شدند، ولی جامعه جهانی که طالبان را از صحنه بیرون کرده بود، مجاهدین را نیز نمی خواست تا بر اریکه ی قدرت تکیه زنند و داستان اوایل دهه ی هفتاد دوباره تکرار شود.
همان بود که اجلاس بن در آلمان دایر گردید و بر اساس این اجلاس مجاهدین قدرت را به حکومت موقت به رهبری حامد کرزی سپردند.
به تاریخ اول جدی این انتقال رسما صورت پذیرفت و آقای حامد کرزی رسما اداره موقت را بر عهده گرفت و بعد از اداره موقت حکومت انتقالی هم به رهبری حامد کرزی ایجاد گردید و پس از آن انتخابات ریاست جمهوری هم حامد کرزی را به عنوان نخستین رییس جمهور منتخب برای افغانستان تعیین کرد.
جامعه جهانی نیز برای افغانستان سر کیسه را شل کرد و ده ها میلیارد دالر برای بازسازی کشور به افغانستان سرازیر شد. در پهلوی آن اردو و پولیس ملی ایجاد گردید و نهاد ها به سوی دموکراتیک کردن حرکت کردند. ولی با گذشت هفت سال از این همه تلاش ها و حرکت ها، ما هنوز در نقطه ی صفر قرار داریم.
افغانستانی که در سال های اول دهه ی هشتاد تا نیمه ی دهه آرامش نسبی داشت و در بعضی مناطق آرامش کامل موجود بود، بعد از نیمه دوم دهه ی دیگر روی ارامش را به خود کمتر دیده است. نهاد های که در عرصه دولت ملت سازی، جامعه مدنی، رشد سیاسی جامعه کار وتلاش زیادی را به راه انداخته بودند، کم کم حضور خود را به  مناطق کمی محدود کردند. بازسازی به سرعت آغاز گردید و با سرعت در جا زد. در بعضی مناطق هم که بازسازی تبدیل به یک الگو شده بود ، عده ای با استفاده از ابزاری نظیر سو استفاده از قدرت عدم اطاعت از حکومت مرکزی و حیف و میل پول بیت المال جلو این بازسازی را گرفتند تا پول بیشتری را به جیب بزنند.
امنیت دیگر تبدیل به یک خیال باطل گردید. مناطق نیمه امن کاملا نا امن شدند و مناطقی که در امنیت کامل به سر می برد هم دچار نا امنی های گسترده ای شدند.
در بعضی مناطق اختلاف های ذات البینی بین چند فرد بانفوذ باعث گردید که تمام منطقه در آتش این کینه ورزی بسوزد که هرات از جمله ی این مناطق می باشد. در هلمند تنها هشت هزار سرباز بریتانیایی مستقر هستند، ولی هیچ گاهی این ولایت روی آرامش را به خود ندید.
فساد اداره ی چنان گسترده شد که مردم برای رییس جمهور فکاهی ساختند: « زمانی مردم رفته بودند نزد رییس جمهور از فساد بیش از حد و رشوت گیری شکایت کرده بودند و رییس جمهور برای آنان گفته بود چند می دهید که فساد را بر طرف کنم».
جامعه جهانی هم شروع به افزایش نیرو در افغانستان کرد، ولی این نیرو ها نه تنها که باعث کم شدن بحران و جنگ در افغانستان نگردیدند که منجر به جنگ بیشتر هم شدند. حملات هوایی نیرو های خارجی تقریبا به طور دوامدار افراد ملکی را مورد هدف قرار دادند. این کار بدبینی های زیادی را در میان مردم نسبت به نیرو های خارجی و دولت افغانستان به وجود آورد و طالبان نیز از این فرصت حد اکثر استفاده را کردند و شروع به سرباز گیری کردند که در نتیجه طالبان تبدیل به یک کابوس برای مردم  و دولت گردیدند، تا جایی که رییس جمهور بار ها از سو قصد های شان جان به سلامت برد که آخرین اش هم حمله در روز هشت ثور بر مراسم رژه نظامی بود.
دولت در این چند سال یگانه کاری که کرد، این بود که فضا را برای چند نفر میسر ساخت تا با توطیه ها و دسایس تنش های قومی ، زبانی و مذهبی را بیشتر دامن بزنند.
حکومت که در اول بیشتر تلاش اش را برای وحدت ملی به کار می گرفت، کم کم تلاش اش را برای نفاق ملی متمرکز کرد.
این مسایل همه دست در دست هم دادند و افغانستان را نه تنها به سوی رشد سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی سوق ندادند، که حتا یک عقب گرد سیاسی را در عملکرد حکومت شاهد بودیم. حکومتی که در سال های اول دهه ی هشتاد از طالبان درخواست می کرد تا سلاح های خود را به زمین بگذارند و در بازسازی کشور سهیم شوند، حالا بدون کدام قید و شرطی می گوید که بیایند و در قدرت سهیم شوند.
حکومتی که با شعار دموکراسی ، آزادی بیان و تساوی حقوق از مردم رای گرفت، امروز آزادی بیان را حرف مفت میداند و آرزو دارد که طالبان، سربازان او باشند.
امروز رییس حکومت برای این که در آینده نیز خود را در چوکی ریاست جمهوری محکم کند، می خواهد تمام آنچه را به عنوان دستاورد های دموکراسی و مردم سالاری مطرح است، از میان بردارد تا نظام باب دل برادران طالب گردد.
حکومت در حال حاضر شباهت زیاد به غریقی دارد که به هر چیزی که او را نجات دهد، چنگ می زند، ولو این چیز جامعه را به تباهی بکشاند.
ما در موقعیتی قرار گرفته ایم که حالا بر اساس همان قصه ای معروف می گویم «خدا بیامرزد کفن کش سابق را»
بدین سان ما پس از هفت سال جان کندن و خون دل خوردن برای ایجاد یک افغانستان با ثبات، هنوز در نقطه ای قرار داریم که هفت سال پیش قرار داشتیم و در این موقعیت هیچ امیدی هم برای آینده ای روشن در دیدرس ما نیست.
 

دکمه بازگشت به بالا