خانه ای برای مردم، اما در تولیت غیر مردم

ان اول بیت وضع للناس للذی ببکه مبارکا و هدی للعالمین فیه آیات بینات مقام ابراهیم و من دخله کان آمنا… (این خانه ای که برای مردم بنا نهاده شد، همان است که در مکه است. خانه ای که مبارک است و برای جهانیان هدایت کننده. در آن نشانه های روشن، مقام ابراهیم است و هر که درآن داخل شود در امان است).
حج سنت شکوهمند ابراهیم خلیل است و عید قربان یادآور ایثار و اخلاص او. مردی که درگذر از کوره های آزمایش دشوار و جان فرسای الهی،  در حالی که استواری و صداقت و خلوص خویش را به صورت درخشانی به نمایش گذاشته است و برف پیری بر سر و رویش نشسته است و احساس می کند از امتحان پروردگارش پیروز بدر آمده است و می تواند آرام گیرد،  به دشوارترین امتحان فرخوانده می شود؛ قربانی کردن فرزند، فرزندی که در پایان عمر نصیب شده است و به مثابه ی ادامه وجودی اش به او عشق می ورزد.
اما خدا می خواهد تا خلیل اش به عنوان نمونه ای از عشق و ایثار و فدا کاری و الگویی برای جهان بدل شود.  حج فرصتی برای احیای این خاطره سترگ است و بهانه ای برای پیمان بستن با آن عاشق بزرگ و بی همتا. حج خانه ی خداست و خدا اراده کرده است که خانه ی او خانه ی مردم باشد و مگرنه این است که مردم خلیفه خدایند؟ خانه ی خدا، خانه ای عاری از هر نوع آرایه و پیرایه ای و خالی از هر شکوه ظاهری است. خانه ای خالی؛  خالی از زینت های اشرافی، تا بشریت بداند که خدا نه حاشیه نشین دارد و نه دربان و نه در خانه اش جز صفا و خلوص و بی نیازی و عشق چیزی یافت می شود. حج در یک معنا نمایشی از تمامی آن ارزش هایی است که اسلام قرآن و محمد بشریت را به آن ها فرا می خواند. نمایشی که هر کسی از هر نژاد و جنس و قومی به عنوان یک حاج وظایف، بی هیچ عنوان و لقبی در آن حق شرکت دارد و می تواند وفاداری به آن ارزش ها را تمرین کند تا زمانی که دوباره به شهر و خانه و کشورش بر می گردد، درصدد تحقق آن ارزش ها برآید. آن که در این نمایش عظیم و عزیز شرکت می کند، می داند که این خانه ی خانه امن است، حرم است، بنابراین خواهد کوشید منطقه و شهرش را منطقه حرم گرداند؛ منطقه ای که آبرو، عزت و خون هر انسانی در آن حرمت دارد. زیرا در حج و طواف و سعی و صفا و مروه، هر حج کننده ای صلح را نه فقط در رابطه با دیگر انسان ها بلکه در رابطه با حیوانات و طبیعت تمرین می کند. آن که احرام بسته است، حق ندارد شکار کند یا حتا علف و سبزه ای را از زمین برکند و این درسی است که امروزه زیرعنوان «حفظ محیط زیست « تعریف می شود.  وقتی یک حج کننده خود را مکلف می بیند که همپا با طواف خانه ی معبودش،  قبر هاجر، مادر اسماعیل را زیارت کند که یک زن برده سیاه پوست بود و ابراهیم بت شکن و بنیان گذار توحید او را در کنار دیوار کعبه دفن می کند، تا حرمت و عزت یک جنس سرکوب و تحقیر شده در تمام تاریخ (زن) و جایگاه یک نژاد توهین شده در جهان (نژاد سیاه) و در نهایت مقام یک مادر را در آیین توحید و سنت ابراهیم و پیشگاه خدای انسان تصویر کند،  باید در کلیه روابط اش، جنسیت و نژاد را کنار بگذارد. کار بزرگی که محمد وارث ابراهیم نیز در فتح مکه آموزش داد. پس از آن که مکه فتح شد و پیامبر فاتح اسلام به همراهی حضرت علی خانه ی کعبه را از لوث وجود بت های دوره جاهلیت پالود و سپس خواست تا پیام خدای اش را در طنین اذان محمدی به گوش اهالی مکه برساند، از میان همه یاران و غازیان و مجاهدانی که در اطراف او بودند و مردمی که هنوز معیارهای اشرافیت جاهلی بر وجدان شان سنگینی می کرد، به بلال که سیاه پوستی بود عاری از افتخارات سنتی وجاهلی و قبلا هم برده ی بی مقداری بود، دستور داد که بر بام خانه ی کعبه که رفیع ترین و منیع ترین و مقدس ترین مکان در نظر همگان بود، بالا شود و اذان گوید و نشان دهد که سخنگوی اسلام و قرآن را به اعتبار قوم و نژاد انتخاب نمی کنند.
این همه را می شود و می توان و باید از حج آموخت، اگر حج را به عنوان سنت ابراهیم و محمد بشناسیم و نه آن گونه که در زمان ما به مثابه ی مراسمی که اعتبار و مقام و نام و عنوان می بخشد و اغلبا به همین سبب بدان سو رهسپار می شوند. اما سوگمندانه که چنین نیست.  

دکمه بازگشت به بالا