خاموشی در قضایای داخلی بیداری در رخدادهای بین المللی

شاید روزی نباشد که در کشور و یا خارج از کشور رویدادی اتفاق نیفتند. برخی از این رویداد ها شاید ساده و معمولی باشند، اما در کنار آن رویداد های تاثر انگیز و دردناکی هم به وقوع می افتند. وقتی به تلویزیون ها نگاه می کنیم و یا به اخبار گوش می دهیم با این رخداد ها بیشتر برمی خوریم. این رویداد ها با توجه به ابعاد و گستردگی خود تاثیراتی را بر روح و روان انسان ها در دورترین نقاط گذاشته و باعث واکنش هایی می شود. شاید خواننده های عزیز با این رخداد ها زیاد برخورد کرده و یا از آن شنیده باشند و میزان اثرگذاری آن را نیز احساس نموده و واکنش های از خود بروز داده اند. به هر حال هر رخداد، چه مثبت و یا منفی زمانی که اتفاق می افتد، انعکاس آن را فورا می توان در همه جا مشاهده کرد.

برای نمونه در هفته های اخیر دو رخداد منفی و مثبت در جهان اتفاق افتاد؛ حمله ی اسراییل به غزه و مراسم تحلیف رییس جمهور جدید امریکا. در هر دو مورد مردمان جهان واکنش های از خود نشان دادند. به طور نمونه به همان میزان که مردم از کشتار در غزه نا امید و اندوهگین شدند در رویداد دیگر تغییر در امریکا را با نگاه مثبت به تحلیل و ارزیابی نشستند.
تاثیرگذاری این رویداد ها در افغانستان نیز به خوبی محسوس بود؛ به همان میزانی که مردم تنفر و انزجار شان را از رویداد در غزه ابراز نمودند، به تغییر در امریکا نیز با دید مثبت نگاه و قضاوت کردند. اما آنچه برای نویسنده به عنوان یک شهروند این کشور مهم است، خاموشی مسوولان سیاسی، رهبران مذهبی و نهاد های فرهنگی در مسایل داخلی و بیداری  شان در قضایای بین المللی می باشد. در حالی که روزی نیست در کشور حادثه ای اتفاق نیافتد و عزیزی قربانی نگردد، اما می بینیم که کمتر صدای در اعتراض به این رویداد های تلخ و خونین بلند می شود. در این کشور هر روز دروازه مکتبی بسته می شود و معلمان آن حلق آویز می شوند و به صورت شاگردان تیزاب می پاشند. در این کشور، هر روز عزیزی در اثر حمله های مخالفان تکه و پاره و مادران به سوگ می نشینند، در این کشور بیرق در ولسوالی گرمسیر توسط عوامل پاکستانی به آتش کشیده می شود و مهاجران افغان در فصل زمستان پا برهنه از خانه ی همسایه رانده و از ساختمان چهار طبقه به زیر انداخته می شوند. در این کشور مادری دخترش را می فروشد تا از قیمت آن جان چند نفر دیگر را نجات بخشد. به دختران معصوم تجاوز می شود و خانه های فرهنگ به لانه ای معتادان بدل شده است. در این کشور مردم در انتظار مرگ تدریجی به سر می برند و ۹ میلیون انسان که در دایره زیر خط فقر قرار گرفته اند، مرگ را به انتظار نشسته اند. اما این همه حادثه های تراژیک، وجدان هیچ رهبر سیاسی و مذهبی را به فریاد و اعتراض وانمی دارد. آدم این گونه تصور می کند، که در این کشور، زبان ها بسته و قلم ها شکسته و اندیشه ها خاموش اند. اما زمانی که یک رویداد در آن سوی مرز ها اتفاق می افتد، تکانی عجیبی بر پیکر این جامعه خاموش فرود آمده و مغز های خفته ی مان را بیدار می نماید. هیچ کس از این ناراحت نیست که چرا عده ای برای قدس و فلسطین شعار سر می دهند و هیچ کسی از جنایت سازمان یافته ی دولتی، همانند کاری که اسراییل انجام می دهد، خوشنود نیست. اما سوال من این است که آیا حساسیت در قبال مسایل بین المللی، ناشی از درک و آگاهی ما از اوضاع جهانی است و یا این که این همه شور و فریاد ریشه در مسایل سیاسی دارد؟ آیا واقعا مسوولیت های ملی، مذهبی و انسانی ما ایجاب نمی کرد تا با سوز و آه خواهرانی که از اثر پاشیدن تیزاب می کشیدند، همنوایی می کردیم؟ بررسی علت این همه خاموشی و سکوت در قبال رخداد های کشور ریشه در چه دارد؟
چه خوب خواهد بود که وجدان ما همیشه بیدار باشد و همان گونه که مسایل بین المللی را با حساسیت دنبال می کنیم و واکنش نشان می دهیم، در قبال رخداد های داخلی نیز آگاهانه قضاوت  کرده و از خود واکنش نشان دهیم.

 

دکمه بازگشت به بالا