جواب رد تلخ طالبان به دعوت آشتی آقای کرزی

رییس جمهور کرزی در کنفرانس امنیتی مونیخ یک بار دیگر به صراحت اعلام کرد که زمان آشتی ملی فرا رسیده است. وی از طالبان دعوت کرد تا از جنگ با دولت تحت رهبری وی دست کشیده و به پروسه ی آشتی ملی که او به دنبال تحقق آن می باشد، بپیوندند. این برای چندمین بار است که رییس جمهور کرزی طالبان را به آشتی ملی دعوت می کند، اما در مقابل آنچه از سوی طالبان دریافت می کند، جواب رد، آن هم با خشن ترین وجه آن می باشد.
این بار نیز می توان گفت که طالبان با اجرای عملیات انتحاری در کابل جواب رد به آشتی جویی های آقای کرزی دارند. زیرا هنوز چندی از بازگشت سفر کرزی از مونیخ سپری نشد که طالبان با تدارک وسیع ترین حمله انتحاری سازمان یافته به چندین مرکز دولتی در شهر کابل، شوک آور ترین حمله را انجام دادند که این حمله نیز جواب منفی قطعی طالبان به دعوت آقای کرزی تلقی می شود و می تواند برای مقام های رهبری دولت نیز قابل تامل باشد.
طالبان با انجام سه حمله در شهر کابل وزارت عدلیه، وزارت معارف و ریاست محابس مربوط به وزارت عدلیه را هدف قرار دادند که در جریان آن چندین تن کشته و زخمی گردیدند. این حملات از سوی طالبان در حالی سازماندهی گردید که رییس جمهور کرزی به مانند همیشه که از تفکیک طالبان سخن می گوید، در اجلاس امنیتی مونیخ نیز از آشتی با بخشی از طالبان  سخن گفته و این ذهنیت را مورد تایید قرار داد که برخی از طالبان آمادگی برای پیوستن به دولت وی را دارند.
اما آنچه طالبان نشان دادند، این بوده که این گروه همیشه دو دستگی و موجودیت طرفداران قانون اساسی دولت در میان شان را رد کرده و تحلیل ها نیز حاکی از این می باشد که شماری زیادی از اعضای طالبان به رهبری این گروه وفادار بوده و گوش خود را بدهکار حرف رییس جمهور ندانسته، بلکه در تبعیت از فرامین رهبری شان جنگ را بهترین راه برخورد با دولت تحت رهبری آقای کرزی می دانند.
شاید آنچه باعث گردیده تا رییس جمهور تفکیک میان طالبان را مورد تاکید قرار دهد، ذهنیتی است که از تعامل میان نهادهای موجود در دولت تحت رهبری وی به میان آمده است در حالی که طالبان به چیزی که فکر می کنند، عملی ساختن اراده رهبری شان در مبارزه با دولت کرزی می باشد.
این حادثه نشان داد که نگاه خوش بینانه ی دولت و رهبری دولت به طالبان نمی تواند انجام مناسبی داشته باشد. از همین رو این بحث شکل می گیرد که دولت افغانستان اگر بخواهد ماجرای دنباله داری که با طالبان دارد و از چندین سال به این سو طول کشیده است را به نفع خود پایان دهد، باید راهکارهای جدی تری را به پیش گرفته و تنها به خوش بینی بر مصالحه و آشتی  بسنده نکند.
بحث ها و ارزیابی هایی که نسبت به طالبان صورت می گیرد، بیشتر نشان دهنده ی این می باشد که طالبان اکنون در وضعیتی قرار دارند که خود را مجبور به تن در دادن به خواسته ی رهبر دولت نمی بینند و الزامی را نیز از این بابت متوجه شان نمی بینند. اگر میان وضعیتی که اکنون طالبان بدان دست پیدا کرده اند با وضعیتی که در پایان سال ۲۰۰۱ نصیب این گروه شده بود، مقایسه  ای صورت گیرد، روشن می گردد که طالبان علی رغم از دست دادن حکومت شان و متواری شدن به مناطق نامعلوم، اکنون دوباره به سازماندهی نیروهای خود دست یافته اند و در موقعی آتی قرار گرفته اند که سخنان رییس جمهور کرزی را برای شان دلچسب نمی دانند.
چیزی که باید از این ارزیابی که بعضا از سوی رسانه ها و تحلیلگران داخلی و بین المللی نیز مورد تایید قرار گرفته، به دست آید، این است که دولت نیز بایستی خوش بینی خود را تغییر دهد.
نمی توان انکار کرد چیزی که این وضعیت نا متعادل را در برابر دولت و طالبان به وجود آورده است، از یک سو دست یابی طالبان به منابع حمایت کننده و خود باوری دوباره ی این گروه بوده است و از سوی دیگر عدم هماهنگی میان دولت افغانستان و کشورهای کمک کننده به آن نیز باعث گردیده است تا گروه طالبان از این وضعیت سود برده و از وضعیت به نفع خویش استفاده کنند.
از سوی دیگر نمی توان انکار کرد که آنچه باعث گردیده تا دولت افغانستان ضعیف تر از همیشه باشد. این بوده که هماهنگی داخلی میان دولت یا نهادهایی که دولت از آنان تشکیل می گردد نیز وجود نداشته است. به این معنا که تمامی نهادهای مربوط به دولت بر اساس یک خط مشی مشترک همه پذیر حرکت نداشته اند و تعدد مسیرهای منتهی به هدف های پراگنده باعث گردیده تا نیرو و توانمندی دولت ضعیف تر از همیشه گردد.
وقتی دیده می شود که میان نها های دولتی  هماهنگی وجود نداشته و روحیه همکاری در راستای دست یابی به هدف یا اهداف مشترک مبتنی بر منافع ملی و استقرار صلح و امنیت و دستیابی به راهکارهای مطمین وجود ندارد، باعث می گردد تا طالبان به هدف دستیابی به موقعیت بهتر با جدیت بیشتری وارد عمل شوند.

دکمه بازگشت به بالا