جنگ بدون هدف؛ چرا ما در افغانستان هستیم؟

«وضعیت اندکی پیچیده شده است» این جمله را دگروال گریم آرمورس بریتانیایی  درست در بیرون شهر لشگرگاه مرکز ولایت هلمند بیان می کند، جایی که سربازان ناتو در سنگر های خود در بیرون از شهر پنهان شده اند
و از آن به عنوان مکان مرگ آفرین در امتداد مرز افغانستان و پاکستان یاد می شود.  یک روز پیشتر از این، دو سرباز دنمارکی جان باختند و دو سرباز بریتانیایی به اثر انفجار ماین کنار جاده، شدیدا زخم شدند. خشونت اکنون در این ولایت به صورت روزمره رخ می دهد.اکنون همه روزه آرمور از ماموریت خود که آموزش سربازان پولیس افغان است، نا امیدتر شده می رود؛ به این دلیل که اکثر افراد جذب شده به پولیس بی سواد اند.
آرمور می گوید: «آنها هیچ تجربه آموزشی ندارند». به گفته او»وقتی آنها را در یک اطاق می نشانید و به آنها در مورد روش های کار یک پولیس آموزش می دهید- آنها  به چرند گویی می پردازند». شما به آنها در مورد حقوق زنان می گویید و آنها تنها می خندند.» یک هفته پیشتر، پنج افسر پولیس که به واسطه من آموزش داده شده بودند، در بستر خواب شان به قتل رسیدند- آنهم ممکن است از سوی همکاران شان». سلاح ها و تجهیزات شان همه ربوده شده بود. آرمور می گوید «من در مورد انگیزه های این موضوع هیچ چیزی را درک نمی کنم». به گفته او ممکن است قاتلین» سلاح ها را برداشته و به طالبان پیوسته اند و یا آن را در بازار به فروش رسانیده اند».
جنگ در افغانستان – جنگی که بارک اوباما، رییس جمهور منتخب مصمم به ادامه آن و برنده شدن در آن است – به یک جنگ بی هدف و پوچ بدل شده است. در حالی که با یک هدف مشخص آغاز شده بود. افغانستان جایی بود که اسامه بن لادن و القاعده در آنجا حضور داشت و آنها از حمایت جنبش بنیادگرای طالبان برخودار بودند. اما دشمن اکنون به پاکستان فرار کرده است و در ظرف هفت سال گذشته، افغانستان به مکان خونینی بدل شده است که در آن جنگجویان قبایلی محلی دوباره به نام «طالبان» سر بدر کرده اند. این گروه های جنگجو با پول مواد مخدر به حیات خود ادامه می دهند و از سوی رهبران مذهبی بنیادگرا و اربابان مواد مخدر رهبری می شوند و اکثریت شان در پاکستان دارای پناهگاه امن نیز می باشند.
در ولایت هلمند-  جایی که من با جنرال اگون رمماس آلمانی، قوماندان مرکز فرماندهی ناتو، مشترکا از آن بازدید کردم- نمونه بسیار بارزی از یک جنگ مرزی را شاهد بودم.  سربازان ناتو که در چوکات نیروهای بین المللی یاری امنیت فعالیت می کنند، هرچه که در توان دارند به انجام می رسانند. زبان و تاکتیک های ضد شورشیان در اینجا بسیار جامع و جهانی است: امنیت مردم را تامین کنید و آنها را کمک نمایید تا اجتماع های خود را بسازند. اینجا گاهگاهی موفقیت های نیز بدست آمده است: فرمانده طالبان در موسی قلعه، ولسوالی شمالی هلمند از طالبان رو برگردانده و به یک ولسوال موثر بدل شده است. اما به نظر می رسد که امکان موفقیت کمتر وجود دارد- مکاتب از سوی طالبان سوزانده می شوند و افسران پولیس به قتل می رسند-  در واقع مشکلات اساسی در زیرساخت های افغانستان باعث شده است که این کشور قادر به مقابله و دفاع در برابر آنچه که امروز رخ می دهد، نباشد.
سربازان بریتانیایی در ولایت هلمند از جبهه عقب و مقابل در جنگ قرار دارند. آنها قادر به تعقیب رهبری طالبان- که تاکنون از سوی ملاعمر انجام می یابد- که به گونه روشن از شهر مرزی کویته انجام می یابد، نیستند.  آنها هم چنان نمی توانند به تعقیب دلالان مواد مخدر که شورشیان را تمویل می کنند، بپردازند، چرا که بخشی از آنان دوستانی در حکومت فاسد رییس جمهور کرزی دارند و یا آنان کسانی اند که عضو خانواده مقامات و یا عضو حکومت اند. ولایت هلمند عمدتا یک منطقه بیابانی است، اما زمین های دو سوی دریای هلمند، نزدیک به نصف مواد مخدر جهان را تولید می کند. تجارت مواد مخدر- که افغانستان ۹۰ درصد از هیرویین مورد نیاز جهان را تامین می کند- اکنون در همه چیز نفوذ کرده است. شیر محمد آخند زاده، والی قبلی هلمند با ۹ تن مواد مخدر گیر افتاد، این مساله تنها باعث شد که او از پست اش برکنار شود،  براساس معلومات نظامیان امریکایی- اما  او را به دلیل ارتباط اش با حکومت رییس جمهور کرزی کسی نتوانست با این مقدار هیرویین به زندان بیافگند. حقیقت این است که آخندزاده و احمدولی برادر کرزی،  در تلاش اند تا سلطه خود را بر این منطقه (موازی با ملاعمر) گسترش ببخشند. یک فرمانده بریتانیایی می گوید «شما بایستی بدانید که جنگ در اینجا حقیقتا به خاطر دین نیست. بخاطر پول است».
چیزی دیگری که بایست بدانید این است که هزاران سرباز امریکا در بهار سال آینده در ولایت های هلمند و قندهار جابجا خواهند شد. آنها نیز با محدودیت های مشابه که نیروهای بریتانیایی، کانادایی، دنمارکی و هالندی با آن مواجه اند، به ماموریت خود ادامه خواهند داد. این مساله اکنون سوال اساسی را در رابطه به موفقیت اداره اوباما مطرح کرده است: ما در افغانستان چه می کنیم؟ ماموریت ما چیست؟
ما تلاش می کنیم تا بدانیم که ماموریت ما کشتن و یا به قتل رسانیدن اسامه بن لادن و نابود سازی فرماندهی القاعده است. اما وقتی که القاعده نابود شد، ماموریت ما گسترش می یابد و تلاش های ما بر حمایت از حکومت به اصطلاح دموکراتیک حامد کرزی متمرکز خواهد شد.  در این مورد یک استدلال بنیادین وجود دارد. القاعده و طالبان نمی توانند در افغانستان دارای پایگاه باشند، اگر افغانستان ثبات داشته و ملت مطمین در اینجا وجود داشته باشد. اما این یک هدف غیر محتمل به نظر می رسد:  افغانستان هیچ گاهی صاحب یک حکومت مرکزی نبوده است. این کشور هزاران سال از سوی ایتلافی از قبایل محلی و منطقوی اداره شده است. قبایل اغلب در برابر همدیگر قرار داشته اند- به عنوان یک بخش عمده خیزش مجدد «طالبان»  چیزی است که ناشی از همچشمی قبایل و منافع مواد مخدر می شود که حضور خارجی ها نیز به آن اضافه شده است. این در حالی است که افغان ها معمولا در برابر خارجی ها با هم متحد بوده اند، مثال های آن از زمان اسکندر کبیر تا تجاوز قشون سرخ روسی به افغانستان در تاریخ وجود دارد.
حضور فعلی نیروهای خارجی یک چیز تازه در تاریخ افغانستان است، دلیل آن تلاش این نیروها برای بازسازی زیر بناها و تامین ثبات در این کشور است- اما این یک مورد کاملا اتفاقی و استثنایی در جنوب آسیا به شمار می رود. مشکلات بنیادین دیگردر پاکستان وجود دارد، کشوری با مرزهای غیرقابل کنترول ، سلاح های هسته ای و ذهنیت مخرب مذهبی بر ضد کشور همسایه اش هندوستان.  پاکستان جایی است که اسامه اکنون در آنجا زندگی می کند، اگر او زنده باشد. اداره رییس جمهور بوش رهبری ارتش پاکستان را مورد تفقد قرار داد، زیرا متعهد به مبارزه علیه القاعده شده بود-  اما این کار تاثیری چندانی بر جای نگذاشت، اکنون نشانه های وجود دارد که حکومت شکننده آصف علی زرداری بیشتر همکاری خواهد کرد. هنوزهم، اداره استخبارات پاکستان که در ایجاد گروه طالبان و دیگر گروه های بنیادگرای اسلامی کمک کرده است، از این گروه ها حمایت می کند و پاکستان هم چنان از طالبانی که در کویته بسر می برند، حفاظت و حمایت می نماید. با وجود این وضعیت پیچیده، به نظر می رسد که اوباما بیشتر از بوش به فکر افغانستان است. در مصاحبه ای با من در اواخر ماه اکتوبر، اوباما گفت که افغانستان را باید به مثابه یک مشکل منطقوی مد نظر داشت و گفت که ممکن است یک نماینده ویژه را نیز به این کشور بفرستد که احتمالا این شخص بیل کلینتون خواهد بود. با این حال به خاطری که خانم کلینتون به عنوان وزیر خارجه امریکا گماشته شده است ممکن است نماینده ویژه اوباما برای افغانستان، ریچارد هالی بروک باشد(کسی که در زمان ریاست جمهور کلینتون به عنوان نماینده دایم امریکا در سازمان ملل اجرای وظیفه کرده است).
هالی بروک یک مذاکره کننده ماهر است و گام اول او این خواهد بود که تصورات موجود را در کابل و اسلام آباد دگرگون کند.  پیام برای هردو طرف این خواهد بود که دوران دورغ گویی به امریکا به پایان رسیده است. پاکستان به حمایت پنهان و حفاظت از تروریستان به ویژه تروریستان افغان، باید خاتمه ببخشد. حکومت کرزی باید جلو فساد را بگیرد و به تجارت مواد مخدر نقطه پایان بگذارد. هردو کشور ناگزیر به اجرای برخی اصلاحات ضروری دیگر نیز هستند.
من با هلی کوپتر از هلمند به پایگاه نیروهای ناتو به بیرون از شهر کندهار پرواز می کنم تا  جریان کشته شدن سه سرباز کانادایی را که در کمین جان باخته اند، تعقیب کنم. کنار یک ساختمان کوچک ایستاده ام و اهتزاز پرچم کانادا را مشاهده می کنم. در پهلوی آن پرچم دنمارک قرار دارد و بعدا پرچم ناتو که هرسه با وزش باد تکان می خورند. یک گروه کوچک از سربازان در برابر این پرچم ها ایستاده و ادای احترام می کنند. اینجا پرچم امریکا نصب نشده است، اما به زودی این کار خواهد شد.
قبل از این که امریکا سربازانی بیشتری به افغانستان اعزام کند تا جان ببازند  و یا به گونه ناکارآمدی در این کشور مستقر گردند، بارک اوباما، رییس جمهور منتخب ناگزیر است که این پیام را به رهبران پاکستان و افغانستان بدهد که آنها دیگر مرگ سربازان خود و متحدان خود را تحمل نخواهند کرد. اوباما به زودی رهبری این جنگ بی هدف را به عهده خواهد گرفت اگر او نتواند تغییری در آن ایجاد کند.

دکمه بازگشت به بالا