جستجوی غذا در زباله دانی ها

خسته از بیروبار و راه بندانی که برای موتر ها ایجاد شده بود، دست چپم را تکیه گاهی برای سر مملو از افکار ضد و نقیض و گرفتاری های فکری ام، که امروزه برای هر هم وطن من به عادت معمولی تبدیل شده است، قرارداده و همراه با حرکت موتر، خانه ها و دکان های کنار سرک بهارستان تا گردنه کوتل باغ بالا را نظاره می کردم. شفاخانه پولیس که اینک به ریاست ثبت احوال نفوس تبدیل شده و خانه ی سنگی که روزی کابلی ها آن را با عنوان خانه غلام بچه می شناختند، دکان های خیاطی، سیمساری و… که در ردیف هم قرار گرفته بودند و نیز عابرینی که در امتداد پیاده رو و بعضا در کناره سرک در حرکت بودند، دیدگانم را مصروف نموده بودند.
کمی پیش تر در دهنه ی یکی از کوچه های که تا بلندای کوه باغ بالا بالا می رفت، زباله دانی فلزی مانده شده بود که توجهم را به خود جلب نمود. پسرک در حدود ده تا دوزاده ساله ای که جمپری رنگ و رو رفته ای را پوشیده بود، خودش را در میان این زباله دانی انداخته و در جستجوی چیزی برای خوردن بود. وقتی به نزدیکی های او رسیدیم، این کار او کاملا واضح بود و ما به خوبی دیدیم که این نوجوان گرسنه و فقیر چیز های را از میان انبوه زباله ها برداشته به دهان اش می برد و یا هم در پلاستیکی که همرایش داشت، می گذاشت.
باور کنید دیدن این صحنه آن چنان من و تمام کسانی را که در موتر یکجا نشسته بودیم، تکان داده و دردمند ساخت که هنوز با گذشت تقریبا یک هفته از آن باز هم وقتی به یادش می آورم، دلم مملو از درد شده و اشک هایم جاری می شود.
به راستی چقدر این کودک دردمند و فقیر، گرسنه و بیچاره بوده است که مجبور به خوردن زباله ها گردیده و سعی می نمود تا از میان آن ها چیزی هم برای فرداهایش بردارد.
بدون تردید او تنها و یگانه کودک گرسنه و مجبور این سرزمین نیست که ازمیان زباله دانی ها، تغذیه کرده و این گونه زندگی می کند. باور دارم اگر می توانستم به خانه ی این کودک بروم، بدون شک به قطاری از کودکان گرسنه ی بر می خوردم که این کودک، تنها یکی از آن ها بود.
می خواهم بگویم وضعیت امروزه مردم ما به گونه ای است که هر هم وطن ما بار بار به کودکان گرسنه ی مثل این کودک برخورده و خانواده های زیادی را می شناسند که کودکان شان مجبور به جستجو در میان زباله دانی های شهر برای یافتن چیزی که شکم گرسنه ی شان را سیر کند، می باشند.
وضعیتی که با گذشت هر روز از عمر حکومت و دولت مسوولیت شناس آقای کرزی بدتر و بدتر شده و خانواده های بیشتری را به فقر و بیچارگی می کشاند. آخرین گزارش رسمی سازمان جهانی غذا، نزدیک به نه میلیون انسان را در افغانستان که نیازمند نان خوردن شان بوده و گرسنه می باشند، شناسایی نموده است، کسانی که به گفته ی این سازمان با خطر جدی مواجه می باشند.
این در حالی است که تا هنوز دولت افغانستان نزدیک به پنجاه میلیارد دالر امریکایی را به عنوان کمک های جامعه جهانی وعده گرفته و بالاتر از نیمی آن را تا کنون مصرف نموده است. من یقین دارم اگر کسی بپرسد که این همه پول در کجا به مصرف رسیده است، شاید سوالی باشد که هرگز هیچ کسی، حتا شخص رییس جمهور، پاسخ دقیق و روشن آن را نداشته و توضیحی قناعت بخشی را برای مردم کشورش ندارد.
باید گفت که قانون اساسی کشور و تمام اسناد مهم ملی و بین المللی از اعلامیه های جقوق بشر گرفته تا کنوانسیون ها و پروتوکول های اختیاری که دولت افغانستان به اجرای آن ها متعهد گردیده است، مهم ترین و اساسی ترین مسوولیت دولت را تامینات اجتماعی مردم و ایجاد زمینه های کار و درآمد برای احاد جامعه دانسته و ایجاب می کند تا دولت و به خصوص حکومت افغانستان بیشتر از هر چیز دیگری به این موارد توجه نماید. متاسفانه هرگز به این زمینه ها توجهی جدی صورت نگرفته و هر روز که می گذرد، وضعیت مردم ما در این زمینه، بدتر و بدتر می گردد.

دکمه بازگشت به بالا