جایگاه ورزش در قانون اساسی

قانون اساسی مهمترین سند حقوقی کشور است و هیچ قانون، مقرره و یا نهادی در کشور مشروعیت نخواهد داشت مگر این که به طور مستقیم یا غیر مستقیم مشروعیت خود را از قانون اساسی گرفته باشد. قانون اساسی متشکل از مجموع قواعد و مقررات کلی است که شکل حکومت، سازمان عالی قوای سه گانه و ارتباط آنها را با یکدیگر، حقوق و آزادی های افراد را در مقابل دولت، اداره، زبان، دین، حقوق اتباع، اقتصاد و امور مالی و سایر مسایل حیاتی و با اهمیت را مشخص می نماید و امور کم اهمیت تر را به قوانین عادی واگذار می کند.
اهمیت هر نهادی در کشور به تعبیری، بستگی به جایگاه آن در قانون اساسی دارد. اکنون پرسش این است که آیا از ورزش در قانون اساسی افغانستان به صراحت نام برده شده است یا این که مشروعیت خود را به طور غیر مستقیم از قانون اساسی به دست می آورد ؟
در این جا برای وضاحت بیشتر جایگاه ورزش را در قانون اساسی افغانستان و قانون اساسی ایران مقایسه می نماییم. قانون اساسی افغانستان در ماده پنجاه و دوم پاراگراف آخر صراحت دارد که «دولت به منظور تقویت تربیت بدنی سالم و انکشاف ورزش های ملی و محلی تدابیر لازم اتخاذ می نماید» و در ماده هفدهم آمده است:»دولت برای ارتقای معارف در همه سطوح، انکشاف تعلیمات دینی، تنظیم و بهبود وضع مساجد، مدارس و مراکز دینی تدابیر لازم اتخاذ می نماید».
قانون اساسی ایران در اصل (ماده) سوم صراحت دارد که «دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل (ماده) دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد: این ماده دارای شانزده بند بوده که در بند سوم آن آمده است:»آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه، در تمام سطوح و تسهیل و تعمیم آموزش عالی».  
با دقت در مفاد قوانین فوق نتایج زیر قابل درک است:
۱٫    هم در قانون اساسی ایران و هم در قانون اساسی افغانستان از تربیت بدنی یا ورزش به صراحت یاد شده است و این نشانه ی جایگاه بسیار مهم ورزش در میان اساسی ترین نهاد های کشور است. به عبارت دیگر ورزش به آن درجه با اهمیت است که در قانون اساسی یعنی مهمترین سند حقوقی کشور یا جایگاه اساسی ترین نهادهای کشور قرار گرفته است.
۲٫ در قانون اساسی ایران دولت موظف شده و اختیاری در رد یا قبول ندارد. در حالی که قانون اساسی افغانستان دولت را موظف ندانسته و صرف به اتخاذ تدابیر لازم اتکا کرده است که روح این چنین الفاظ در قانون اساسی خیلی الزام آور پنداشته نمی شود.
در قانون اساسی ایران دولت موظف است همه امکانات خود و نه بخشی از آن را به کار گیرد. اما در قانون اساسی افغانستان دولت موظف نیست همه یا بخشی از امکانات را به کار گیرد. درست است که قانون اساسی مجموع قواعد و مقررات کلی است اما کلی گویی نیست. نباید فراموش کرد که گفتیم قواعد و مقررات کلی است. کلی گویی های قانون اساسی افغانستان متکی بر معیار مشخص و مبنی بر تشخیص اولویت های کشور نیست.
۳٫    در قانون اساسی ایران ورزش در عرض آموزش و پرورش قرار دارد نه در بطن و یا طول آن و این بدان معناست که ورزش از نظر اهمیت در نیل به اهداف دولت نقشی مستقل و حیاتی دارد و بخشی از آموزش و پرورش نیست. اما در قانون اساسی افغانستان ورزش نه در عرض آموزش و پرورش آمده است و نه در بطن و طول آن، بلکه کلا جدا و در بخش توسعه ورزش های محلی تذکر داده شده است.
۴٫    قرار دادن ورزش در ردیف آموزش و پرورش و آموزش عالی نشان می دهد که از دیدگاه قانون اساسی ایران، ورزش یک نهاد فرهنگی برای نیل به هدف تربیت انسان است و نه یک نهاد مادی و مجموعه ای از حرکات بدنی. اما در قانون اساسی افغانستان این مهم مد نظر نبوده است.
۵٫    به رایگان بودن برای همه و در تمام سطوح تاکید دیگری بر آن است که این وسیله حیاتی باید به سهل ترین روش برای برومندی نسل به کار گرفته شود، زیرا ورزش وسیله ای برای برومندی است و خود هدف به حساب نمی آید. اما قانون اساسی افغانستان نه آن را رایگان برای همه تجویز کرده است و نه روح قانون اساسی افغانستان چنین هدفی را دنبال می کند.
آنچه روشن است این که وضع قوانین در هر کشور بر اساس نیاز ها و واقعیت های عینی آن کشور صورت می گیرد. رو آوردن و علاقه ی شدید هزار ها فرد کشور به خصوص نسل جوان به ورزش به طور قطع و در حدی نیازهای کلان کشوری را به بار می آورد و به این نیازها باید با وضع قوانین، مقرره ها و اساسنامه ها در روشنایی قانون اساسی کشور که از تربیت بدنی نام برده است، پاسخ داده شود. شاید وضع کنندگان قانون اساسی کشور را عقیده بر این بوده است که معارف در تناسب با ورزش و تربیت بدنی در اولویت است و امنیت ملی در تناسب با معارف ارجیحت دارد. باز سوال پیش می آید که اگر قانون اساسی کشور بر اساس نیاز ها و این نیاز ها به طور قطع باید اولویت بندی هم شده باشند، وضع شده است، پس کدام یک از این اولویت ها تا حال تحقق پیدا کرده است؛ شاید هیچ کدام. آنچه ورزش و تربیت بدنی را از سایر نیاز ها برجسته می کند و برایش اولویت می بخشد وجه بین المللی آن است. ورزش در سطح بین المللی افتخار می آورد، به سر بلندی ملل می افزاید. از یک جهتی در شناسایی ملل نیز نقش دارد و ده ها دلیل دیگر در این زمینه می توان ارایه کرد. مثلا کیوبا کشوری از لحاظ اقتصادی ضعیف است اما در رقابت های جهانی مشت زنان قوی می فرستد. این تنها به معنای حضور مشت زنان کیوبایی و نشان دادن جایگاه خوب ورزش در کیوبا نیست، بلکه حضور سیاسی و وجه ملی آن کشور نیز مدنظر است. بنابراین وضع قوانین روشن و پاسخگو به نیاز ها و تطبیق آن که بحث دیگر و فرصت دیگری می طلبد، می تواند هر جامعه را به سعادت و خوشبختی سوق دهد. جامعه قانونمند که قوانین آن در برگیرنده ی همه خواست ها و ضرورت های انسان ها است، خود سعادتی است که با تاسف بیشتر مردمان این کره خاکی تا هنوز بدان دست نیافته اند.

دکمه بازگشت به بالا