جایگاه افغانستان در جنگ امریکا بر ضد تروریزم

سه شنبه هفته ی گذشته به نقل از رابرت گیتس، وزیر دفاع امریکا گفته شده بود که باراک اوباما، رییس جمهور این کشور  فرمان بازنگری در استراتژی امریکا در افغانستان را صادر کرده و چند نهاد سیاسی امریکا روی این مساله کار خواهند کرد تا پیش از نشست سران کشورهای عضو ناتو در ماه اپریل صورت استراتژی بازنگری یا اصلاح شده تهیه شود.
یک شنبه این هفته اعلام گردید که ریچارد هالبروک، نماینده خاص باراک اوباما در امور افغانستان و پاکستان، در سفر خود به افغانستان جواب مثبت آقای اوباما را به اطلاع حامد کرزی رسانده است که در آن رییس جمهور افغانستان خواسته است تیمی از افغانستان در بازنگری سیاست امریکا در افغانستان، مشارکت کند. در همین راستا اعلام گردیده است که هیاتی تحت رهبری وزیر امور خارجه کشور از جانب افغانستان در پروسه ی بازنگری سیاست امریکا در افغانستان، مشارکت خواهد کرد.
با توجه به این که در جنگ نیروهای امریکا درگیر می باشند، و از سوی دیگر دولت افغانستان نیز در آن مشارکت دارد و از جانب دیگر مردم افغانستان از آن متاثر می شوند، این سوال پیش می آید که افغانستان ( اعم از دولت و مردم آن ) چه جایگاهی در جنگ ایالات متحده امریکا و سازمان ناتو دارد و به چیزان می تواند برای امریکایی ها و سازمان ناتو مهم باشد. به نظر می رسد دستیابی احتمالی به جواب این سوال می تواند زمانی میسر گردد که نگرشی به دلایل آغاز این جنگ صورت گیرد.
جنگی که اکنون نیروهای نظامی ایالات متحده در افغانستان در آن در گیر هستند، بیشتر تابع تصمیم گیری یکجانبه بوده و  در واقع نبرد در برابر تهدیدهای امنیت داخلی این کشور به حساب می آید. حد اقل امریکایی ها یا سیاستمداران ایالات متحده از جنگ در افغانستان چنین تعبیر و تفسیری دارند. همچنین درگیری این نیروها در عراق نیز به صورت مشابه تفسیر شده است. وقتی امریکایی ها به عراق حمله کردند دلیل شان این بود بود که رژیم صدام حسین با دستیابی به سلاح های هسته ای امنیت ایالات متحده را تهدید می کند. آنچه در خصوص تهدیدهای ایالات متحده علیه ایران وجود دارد، نیز همین تعبیر و تفسیر را دارد.
جورج بوش، رییس جمهور سابق ایالات متحده امریکا در روزهای پایانی حضور خود در کاخ سفید  که مقام خود را به باراک اوباما تسلیم می کرد، بار بار این مساله را مورد تاکید قرار داد که نیروهای نظامی این کشور برای حفظ امنیت داخلی این کشور در بیرون از مرز های امریکا با سازمان هایی که امنیت داخلی این کشور را تهدید می کنند، درگیر می باشند.
اگر به شروع جنگ امریکا علیه طالبان در سال ۲۰۰۱ نظر انداخته شود، نیز این موضوع به وضاحت استنباط می گردد که امریکایی ها نه به این دلیل که حکومت طالبان بر مردم افغانستان فشار وارد کرده و اوامر احکام شان را از طریق اعمال زور اجرا می کردند، بر ضد حکومت طالبان جنگ را آغاز کردند، بلکه به این دلیل بود که حکومت طالبان به تقاضای ایالات متحده مبنی بر سپردن اسامه بن لادن، رهبر سازمان القاعده که از سوی امریکایی ها به طراحی و اجرای عملیات هواپیماربایی و انفجار برج های دوگانه تجارت جهانی در نیویارک متهم گردیده بود، جواب منفی داده و از تسلیم کردن اسامه به امریکایی ها خود داری کردند.
شمار زیادی از کارشناسان این نظر را تایید می کنند که اگر حکومت طالبان در سال ۲۰۰۱ می توانست نظر ایالات متحده را تامین کند، امریکایی ها با طالبان وارد جنگ نمی شدند. برخی از اعضای سابق گروه طالبان نیز در برخی از نوشته ها و یا ارزیابی های شان نسبت به این موضوع تایید کرده اند که تغییر در تصمیم گیری رهبری طالبان می توانست این گروه را از سقوط نجات دهد.
با بررسی مساله از این زاویه، این موضوع کشف می گردد که آنچه به عنوان هدف اساسی از نظر رهبران و سیاستمداران ایالات متحده مهم و در اولویت می باشد، تامین امنیت این کشور است و در کنار این اولویت کشورها یا جغرافیایی که در این درگیری گرفتار می گردند، حکم ضرورت ثانویه برای این کشور را دارند. از همین رو است که معمولا وقتی امریکایی ها از استراتژی و یا تغییر آن سخن می گویند، بیشتر از زاویه های مرتبط با منافع ملی خود شان به آن نظر دارند.
با توجه به این مسایل روشن می گردد که افغانستان برای کشورهای غربی در واقع ضرورت ثانویه است که سرنوشت سیاسی آن با سرنوشت امنیتی این کشورها گره خورده است. حتا می توان با تمسک به گفته ها و تحلیل های مقام های پیمان ناتو نیز همین مساله را درک کرد. اغلب رهبران پیمان ناتو و یا کشورهای عضو ناتو وقتی از افزایش نیرو و ضرورت آن در افغانستان سخن گفته اند، به تاثیرات منفی شکست در افغانستان بر وضعیت امنیتی کشورهای شان و یا به موجودیت سازمان شان اشاره کرده اند و به ندرت از ضرورت تلاش در افغانستان به عنوان یک اولویت مستقل مرتبط با وضعیت امنیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خویش سخن گفته اند.
در عین زمان دیده شده است که غربی ها برای پیشگیری دایمی از مواجهه با تهدید از ناحیه افغانستان، نقش سازمان ملل را نیز در موضوع افغانستان برجسته کرده اند تا این سازمان بتواند با برنامه ریزی و ایجاد هماهنگی، زمینه ساز ایجاد و شکل گیری یک دولتی در افغانستان گردد که بتواند در تعامل سود مند با کشورهای غربی قرار گیرد. به همین مبنا است که دیده می شود برنامه ریزی ها برای افغانستان از اجلاس بن آغاز گردیده و تا کنون پیش رفته است.
آنچه این مساله را می تواند تایید کند، رویه دولت افغانستان با قضایا است. در بسیاری از موارد دیده شده است که دولت افغانستان نیز با تکیه بر مشورت های بین المللی تصمیم گیری کرده است. وابستگی مالی و اقتصادی و در عین حال سیاسی و مشورتی که دولت افغانستان به کشورهای کمک کننده و جامعه جهانی پیدا کرده است، در واقع منعکس کننده ی پیچیدگی برنامه ریزی ها در افغانستان است.
با تمام این مسایل سفر وزیر امور خارجه به امریکا و اشتراک تیم کارشناسی افغانستان در بازنگری استراتژی امریکا در افغانستان، می تواند یک امر مثبت باشد و گام خوبی در راستای تثبیت و تحقق اصل حاکمیت داخلی دولت محسوب شود.
 

دکمه بازگشت به بالا