تروریزم مشکل منطقه ای است، اما چگونه؟

مقام های رسمی ایالات متحده بر این باور اند که جنرال پتریوس، فرمانده نیروهای این کشور برای افغانستان و عراق، توانا ترین جنرال این کشور پس از جنرال ایزنهاور است. جنرال ایزنهاور رهبری نیرو های ایالات متحده را در جنگ با فاشیسم آلمان بر عهده داشت. بدون شک او یکی از رهبران نامدار جنگ جهانی دوم بود که همراه با متفقین در نجات بشریت از سلطه ی فاشیسم آلمان نقش غرور آفرینی را بر عهده داشت. مردم امریکا پسان تر وی را به مقام ریاست جمهوری آن کشور بر گزیدند.
شاید جنرال  پتریوس در کاهش شورش های  قبایل سنی عراقی و بسیج آنها در برابر القاعده نقش خوبی بازی کرده باشد؛ اما مواردی هستند که ایجاب می کند، برخلاف التهاب و بی قراری برخی از دولتمردان و تحلیل گران افغانستان روی آن مکث کرد. انگیزه ی نگارش این چند سطر برای من بیشتر از بیان های روز های اخیر جنرال پتریوس منشا گرفته است. ارزیابی مسایل بسیج قبایل و عشایر و اتنیزه کردن بیشتر سیاست در افغانستان موضوع دیگری است.

خوشبختانه که این موضوع دیگر در اجندا قرار ندارد. در این یاد داشت روی این مطلب مکث نمی کنم. سر راست می پردازم به سخنان جنرال پتریوس در مورد «نقش کشور های منطقه در حل بحران افغانستان».
برای افغانستان، طرح چنین مطلبی، سوای این که  درونمایه ی اصلی آن چه خواهد بود، موجب نگرانی جدی است. هفت سال از فرایند دولت سازی در میهن ما می گذرد. افغانستان هرگز «دولت شکست خورده» آن طور که سیاست شناسان تعریف می کنند، نبوده است. افغانستان دولت «ویران شده» بوده است. ویران گران اصلی دولت در کشور ما همسایگان ما بوده اند. در راس این همسایگان پاکستان قرار داشت. پاکستان در پی اشغال کشور ما و سلب استقلال و تمایت ارضی ما بوده است. تنها دلیل مشروعیت مقاومت در برابر چنین پروژه ای نیز از ماهیت تجاوز به حریم کشور ما و ویرانی نهاد های دولت ما ناشی می شود. در موضوع منطقه‌ای دیدن و منطقه ای کردن مشکل جنگ در افغانستان دو دیدگاه، در تقابل با هم قرار دارند. این دو دیدگاه ظاهرا شباهت هایی با یکدیگر دارند.
دیدگاه نخستین، بیشتر دیدگاه حاکم در افغانستان و دیدگاه برخی از حلقه های واقعبین بین المللی است. آنان می دانند که مشکل افغانستان، یک مشکل منطقه ای با پیامد های بین المللی است. تروریزم در افغانستان حاصل سیاست های ویرانگرانه ی سازمان استخبارات و اردوی پاکستان و مداراجویی برخی از متحدان افغانستان است. این تروریزم شبکه ای است، مرکب از:  القاعده، جهادیان پنجابی، طالبان پاکستانی، طالبان افغان، قاچاقچیان مواد مخدر، شبکه های تبهکار و ناراضیان افغان. این شبکه ی تروریستی افزون بر درآمد مواد مخدر، بیشترین حمایت مالی خود را کماکان از شیوخ ثروتمند عرب و سازمان استخبارات پاکستان دریافت می دارد. با در نظر داشت این واقعیت، تروریزم مشکل منطقه ای است که بیشتر ریشه در پاکستان دارد. راه حل، شکستاندن سازمان استخبارات پاکستان و  اجرای اصلاحات فراگیر در قدمه های اردوی پاکستان است. راه حل نابود کردن زیر ساخت های اجتماعی و سیاسی است که در قلمرو پاکستان تروریزم را پیوسته باز آفرینی می کنند و موجب پخش ایدیولوژی القاعده و شیوع طالبانیزم می شوند. هر توهم دیگری، پیامد های خطرناک خواهد داشت. حکومت و اپوزیسیون افغانستان باید با دقت بیشتر به این مساله توجه کنند؛ تا بار دیگر مردم ما قربانی سیاست های کوتاه بینانه ای که از منظر پاکستان به ما می نگرند، نشوند.
نگاه دوم، نیز مشعر بر این است که مشکل افغانستان را باید به گونه ی منطقه ای حل کرد. مشکل را می توان با بسیج همسایگان افغانستان به شمول پاکستان حل کرد. نگرانی من بیشتر از محتوای این دیدگاه است. این نگرانی به دلیل این که در ایالات متحده امریکا  اداره نوی کارش را آغاز می کند،  به دلیل خستگی جامعه جهانی از جنگ در افغانستان، بحران مالی در جهان،  عدم کارآیی و موجودیت فساد در دستگاه دولت افغانستان و ناتوانی نخبگان سیاسی کشور در راستای مدیریت بحران، بسیار جدی است.  افغان ها جدا نگران اند، نگران این که مبادا یکبار دیگر فرضیه نگاه به افغانستان از منظر  پاکستان و کشور های منطقه جان دوباره بگیرد. چنین فرضیه ای نه تنها دستآورد های کشور ما را در ساحت دولت سازی در هفت سال گذشته در نظر ندارد، بلکه آشکارا به فورمول های دوران حاکمیت طالبان رجعت می کند. پاکستان تنها برخی از مشکل نیست، بل پاکستان اصل مشکل است. به جای سهیم ساختن آن کشور برای حل معضلات منطقه ای، باید نهادهای مشکل زای این کشور را نابود کرد. مشروعیت سهیم ساختن کشور های منطقه به جز از پاداش دادن به تجاوز چیز دیگری نیست. ایالات متحده امریکا در هفت سال گذشته بیشتر از ده ملیارد دالر به پاکستان برای مبارزه با تروریسم پرداخت کرد. این پول بیشتر به مصرف تقویت سازمان استخبارات و اردوی این کشور رسید. در نهایت نیز، نه تنها مبارزه با تروریزم صورت نگرفت، بلکه دوران جنرال مشرف همراه بود با استفاده از تروریزم علیه افغانستان،  کشور های منطقه و اروپا.
ما افغان ها قربانی اصلی تروریزم هستیم و حق داریم که با حساسیت به قضایای که به سرنوشت ما مربوط می شوند برخورد کنیم. اگر پیامد، طرح منطقه ای کردن مشکل افغانستان مداخله کشور های همسایه ما در امور داخلی ما و اغماض این موضوع که این کشور ها خود منبع اصلی مشکل اند، باشد، طرحی است خطر ناک که باید مورد انتقاد قرار گیرد.

دکمه بازگشت به بالا