تخریب انتخابات در پوشش انتخابات

تصمیم جابرانه و غیرقانونی کمیسیون انتخابات،  مبنی بر به تعویق انداختن انتخابات، نه فقط نقض قانون اساسی کشور و خوار شمردن آن است، بلکه یکی از فوری ترین نتایج آن شکسته شدن آن حرمت و احترامی است که انتظار می رود قانون باید در نظر مردم داشته باشد. واقعیت این است که نه نبود قانون و ناقص بودن آن بلکه بی اعتنایی و عدم اجرای آن یکی از اساسی ترین مشکلات جامعه مارا می سازد. دقیقا به همین خاطر است که قانون گریزی به یک فرهنگ بدل شده است. همین جا باید گفته آید که مسوول عمده در این رابطه اولیا و اکابر سیاست و قدرت می باشند و نه اکثریت مردمی که قانون به عنوان یک حربه و وسیله ی سو استفاده بر آن ها اجرا می شود.

متاسفانه در این راستا رییس دولت ها پیشگام تر از همه بوده اند و قانون اساسی ای را که تازه از تصویب برآمده بود با اضافاتی به توشیح رسانیدند و تا هنوز هم هیچ توضیحی در این مورد نداده اند. پر واضح است که چنین برخوردی با قانون توسط شخص اول مملکت، بدعتی است که در محتوای خودش بی حرمتی قانون را جواز می دهد.  به تعویق انداختن انتخابات توسط کمیسیون انتخابات، آخرین نمونه ی نقض قانون توسط مقام های خودمختار افغانستان است که با وجود ادعای دموکراسی و قانونیت و مسوول بودن در برابر مردم،  مانند تولواک عمل می کنند و در این راه حداقل عاقبت اندیشی را نیز لازم نمی دانند. شاید چنین تصمیمی بتواند برای چند روزی بیشتر، آقای کرزی را بر مسند قدرت و فرمانفرمایی نگهدارد و حتا ایشان را قادر سازد که با استفاده از قدرت حکومتی برای تجدید ریاست خود زمینه سازی کند و بالاخره پیروز هم به در آید، اما هر چند قدرت عزیز باشد و چوکی ریاست عزیزتر، آیا نتایج و عوارض شومی را که این طرزالعمل فرصت طلبانه از خود بر جای می گذارد، نباید مد نظر گرفت.  مردم افغانستان پس از سال ها تحمل رنج و درد ناشی از حاکمیت رژیم های خودکامه فرصتی یافتند که آنان را قادر می ساخت،  راهی برای رسیدن به حق شرکت در امر تعیین سرنوشت شان را بیابند. آنان دموکراسی را با این تصور و پندار که آنان را در این جهت یاری می رساند پذیرفتند، در حالی که نه سابقه ای از آن در خاطر داشتند و نه تجربه ای، که اگر هم در گذشته نامی از آن شنیده بودند، بیشتر به نوشته شدن چند سطر و یا شنیدن چند سخنرانی بود. با این پس منظر، مردم افغانستان که هیچ سابقه ی ذهنی از دموکراسی نداشتند، در موقعیتی قرار گرفتند که دموکراسی را در عمل و درآیینه کردار و رفتار کسانی آموزش ببینند که متاسفانه خود نه با آن آشنا بودند و نه اعتقاد و باور داشتند، بگذریم از آن عده ای که از اساس مخالف آن بودند و فقط به یمن قدرت خارجیان، آن را پذیرفته بودند و از ترس این که مبادا سر و کارشان به گوانتانامو بیفتد و یا سرنوشت زندانیان ابوغریب بر آنها تکرار شود،  خود را موافق با آن نشان دادند. برعلاوه آن که این دموکراسی نوعی جواز ورود به میدان قدرت برای شان بود و آن ها می توانستند از همین طریق هم ثروت های گذ شته شان را حفظ کنند و هم با یک تغییر قیافه آسان و بی مصرف راه و رسم همیشگی شان را ادامه دهند.  متاسفانه آنچه را که مردم ما از دموکراسی در کردار اولیای قدرت دیدند و یافتند مصداق روشن همان چیزی بود که دشمنان دموکراسی، برای بدنام کردن دموکراسی می گفتند و آن این که «دموکراسی فریبی است قانونی و بس. در پرتو این تعریف از دموکراسی که زمامداران نوکیسه و تازه به دوران رسیده ما، عملا بر آن مهر تایید کوبیده اند، برای دشمنان دموکراسی، این فرصت میسر شد که به تجدید قوا بپردازند. اتفاقا انتخابات یکی از زنده ترین مظاهر دموکراسی بود که مردم آن را با مشاهده انواع تقلب و جعل و تحریف تجربه کردند و این بار نیز تجربه می کنند. دموکراسی مولود عزم و نیت امرا و روسا نیست بلکه محصول آگاهی و مشارکت آگاهانه ی مردم است.  وای اگر مردمی آن را مسخ شده، غلط و تحریف شده ببینند.

دکمه بازگشت به بالا