تاریخ واقعی را باید جایگزین تاریخ جعلی ساخت (قسمت سوم و پایانی)

یادداشت چهارم/ کنش هایی تبعیض آمیز جنسیتی در نظام تربیتی خانواده و دولت
برخورد ناهمگون با نوزاد دختر و پسر که در نخستین روزهای زاده شدن کودک در خانواده ها به وجود می آید، نوعی از تبعیض جنسیتی را بازتاب می دهد. در جوامع پدر سالار، اعضای خانواده، اعم از زن و مرد، تولد دختر را برنتابیده و با آژنگ پیشانی و خشونت رفتار نارضایتی خود را نشان می دهند. ساختار های اقتصادی در این جوامع به گونه ای است که فرزند پسر متکفل وضعیت اقتصادی والدین می گردد در حالی که فرزند دختر مسوولیتی در این راستا ندارد، پس سودی نیست از تربیت و پرورش دختر که بار گران اقتصادی بر دوش خانواده است؛ و خوشا رهایی و سبکباری از این بار!؟
پژوهش هایی که در این عرصه وجود دارند، نشان می دهند که میزان توجه و مراقبت از نوزادان دختر نسبت به پسر درسطح نازلی قرار دارد. نتیجه ی یک پژوهش در آسیا و افریقا نشان می دهد:
– «در شفاخانه ها پسران نسبت به دختران بیشتر مورد تداوی و معافیت(واکسین) قرار گرفته اند.
–  میزان مرگ و میر دختران از اثر امراض سرخکان، اسهال، و انتان طرق تنفسی نسبت به پسران بیشتر است.
–  دختران از شیر مادر زودتر جدا می گردند.
–  دختران نسبت به پسران در حالت وخیم تر به شفاخانه آورده می شوند».
در جوامعی مثل افغانستان بار سنت ها و عنعنه ها نیز بر این تبعیض افزوده می شود، که پیامد آن ستم شدید جنسیتی است. خانواده ی دختر برای رهایی از بار عقده ی ناشی از تربیت موجود اضافی و ناکارآ که در تامین مایحتاج اقتصادی خانواده سهمی ندارد، با گرفتن پول هنگفت به نام شیربها، طویانه، ولول و… در حقیقت دختران خود را به فروش می رسانند.
گزینش بازیچه ها توسط والدین، در نخستین سال های زندگی کودکان، الگوهایی برای تعیین رفتار و کنش های آنان در دوره های بعدی زندگی شان است. کودکان با این بازیچه ها بزرگ می شوند و فکر خود را شکل می دهند. غالبا برای دختران بازیچه هایی چون گدی، وسایل پخت و پز، جاروب و… می دهند و آنان را متوجه مسوولیت های از قبل تعیین شده ی کار خانگی چون بچه داری، آشپزخانه و نظافت می سازند. این هشداری برای دختران در معرفی محدوده ی خانه و نقش های از قبل تعیین شده ی شان است؛ والدین اما برای پسران بازیچه هایی چون موتر، قلم، وسایل کار، هواپیما و… می دهند و در تصور مادی گرایانه خود آنان را سوار بر موتر و هواپیما می بینند که وسایل کار را در دست دارند و با دستان پر به خانه بر می گردند. انکشاف ذهنی کودکان با گزینش بازیچه های ناهمسان، طبعا ناهمسان خواهد بود.
آموزش رسمی و غیررسمی که از  سه تا چهار سالگی کودکان، در خانواده ها آغاز می شود، چالش دیگری در این راستاست. در قصه های مادر کلان ها و مادر ها، در قصه های کتاب های آموزشی رسمی و غیررسمی، چند نماد و الگوی عام وجود دارد که همه در تبیین  حقیقت ساخته شده ی ذهن پدرسالار جامعه می کوشند:
پری و شاهدخت (نمادهایی برای دختران) ضعیف و ناتوان هستند و برای حمایت از جسم و روان خود از دیو ها( نمادی برای شر و پلیدی موجود در جامعه)به شاهزاده های شجاع(نمادی برای پسران)، نیازمندند. در این نماد ها شاهدخت ها هر قدر ناتوان و ضعیف باشند، سیمای زنانگی زیباتری می یابند و پسران هر چه خشن تر و نیرومند تر باشند، پیوستگی بیشتری به تفکر پدرسالار جامعه می بخشند.
در کتاب های آموزش رسمی همه می توانند شهادت بدهند که نخسیتن جمله های دستوری را با این واژه ها و جمله ها آموخته اند:
بابا نان آورد/مادر غذا پخت
بابا داکتر است/ مادر کالا را بر طناب هموار کرد
بابا تراکتور می راند/ مادر نرس است
تبعیض و تفکر پدرسالارانه ای که در این جمله های ساده نهفته اند، در همین جا ختم نمی شوند، بل در معادله های پیچیده هر روز، آن قدر تکرار می شوند که نقش های زنان و مردان را به تابوی ناشکن جوامع مبدل ساخته و از آن قانون عادلانه ای! که گویا بر اساس اصل طبیعت انسان استوار است، می سازند.
در کشور های عقب مانده ای چون افغانستان شرم و حیا و غیرت سه مفهوم گسترده با تفسیر های تقریبا همگون هستند که ارزشنمایی برای تربیت در خانواده ها به شمار می روند. با تقسیم جنسیتی این سه مفهوم، شرم و حیا لازمه ی دختران و غیرت که مستلزم شجاعت و دلیری است، ویژه ی پسران است. با القای این مفاهیم روحیه ی انفعال و تسلیم در دختران به میان می آید و با انگشت گذاری به تعبیر پدرسالارانه ی (جسم و روان زنان ناقص اند)، عدم اعتماد به نفس را به میان می آورند تا جایی که آنان  از حضور در جمع خود را ناراحت حس کرده، از کار های اجتماعی می گریزند.
هشدار هایی که گاه با زبان، گاه با کنش خشونت آمیز و گاه با زبان جسم (ژست) علیه شان صورت می گیرد، خنده لب، چستی حرکت و فراست و تیزهوشی اندیشه را از آنان می گیرد.
 الگوی زن محبوب در جامعه پدر سالار همین است: موجود ضعیفی که نباید بلند بخندد، ورزش کند و با صدای بلند و چشم در چشم با مردان صحبت و بحث کند. او باید در محدوده ی خانه باقی بماند و کار های به اصطلاح زنانه را انجام بدهد. هر قدر در اجرای کار های زنانه موفق باشد، ارج، موقف و حیثیت بهتری در خانواده پدر و بعد ها در خانواده شوهر می یابد.
غیرت تنها یک معنا ندارد، بل با ده ها بار معنایی پسر را همیاری می کند. در این مفهوم، شجاعت، خشونت، تعصب، آموزش، سفر، رهبری، حمایت، اعتماد، مدیریت، قدرت، تولید، مالکیت و… وجود دارند.
زمینه ها و فرصت های تحصیلی برای دختران و پسران هیچ گاهی به صورت متوازن و مساوی نبوده است. اصولا دختران با اشتغال در کار های خانگی و روزمره گی فرصتی برای آموزش و رشد ذهنی نمی یابند. از سوی دیگر در خانواده های سنتی که تفسیر خاصی از دین دارند، دشواری بیشتر از این است.
 دختران حق ندارند که بعد از سن بلوغ به تحصیل و یا به کار های اجتماعی بپردازند. در خانواده هایی که روشن بینانه تر عمل می کنند، فرصت های مادی خانواده بیشترینه در خدمت پسر خانواده است و اگر قرار باشد که بنا بر ضعف اقتصادی یکی از فرزندان تحصیلات دانشگاهی و عالی داشته باشد، پسر را ترجیح می دهند و ارزش نماهایی چون استعداد، توانمندی و علاقه نمی توانند به عنوان شاخص های گزینش عمل کنند.
به دختران حق گزینش شیوه ی زندگی، همسر، کار، محل زندگی، داشتن فرزند و کنترول آن و تصمیم گیری در مورد مسایل مختلف زندگی خانواده و حق ابراز نظر داده نمی شود. در خانواده ها  غالبا دیدگاه های پسر خورد سال نسبت به دختر جوان ارزش بیشتر دارد و حتا این پسر نقش تعیین کننده در گزینش همسر خواهرش دارد. بها ندادن و کم شنیدن صدای زنان در خانواده تحقیر زنانگی است.
یادداشت پنجم/ مبارزه زنان
در هشتم مارچ سال ۱۸۵۷ میلادی کارگران زن صنایع نساجی در شهر نیویارک در اعتراض و واکنش به عملکرد های نادرست کار فرمایان شان دست به اعتصاب زدند و به خیابان ها ریختند. در هشتم مارچ سال ۱۹۰۸ کارگران زن فابریکه کتان بافی نیویارک مظاهره و اعتصاب را آغاز کردند. کارفرمایان از هراس ریختن کارگران عصبانی دروازه های فابریکه را بستند. در همین روز در  اثر آتش سوزی عمدی یا تصادفی ای که در فاریکه رخ داد، ۱۲۹ زن در حصار مانده جان های شان را از دست دادند و تنها تعداد کمی توانستند که نجات بیابند. زنان امریکا بعد از این رویداد ها کمیسیون ملی زنان را در چوکات حزب سوسیالیست امریکا تاسیس کردند. این کمیسیون پیشنهاد کرد که تا آخرین هفته ماه فبروری به نام روز جهانی زن مسمی گردد و برای زنان حق رای داده شود.
در ۱۹ مارچ سال ۱۹۱۱ در کشور های اروپایی چون اتریش، سوییس، دنمارک و آلمان، زنان با راهپیمایی هایی حیران کننده ای به سرک ها ریختند.  در ۱۹۱۰ در کوپنهاگن دنمارک کنفرانس زنان برگزار شد. زنان در این کنفرانس به قاطعیت اعلان کردند که پس از این روز جهانی زن را به رسمیت می شناسند و باید همه ساله از این روز تجلیل صورت بگیرد.
در سال ۱۹۱۷ زنان روس و در سال ۱۹۲۱ زنان بلغاریا راهپیمایی هایی را به خاطر به دست آوردن حقوق خود به راه انداخته، حکومت های شان  را ناگزیر ساختند که روز هشتم مارچ را به رسمیت بشناسند.
زنان در امریکا و اروپا مبارزات خود را دوام دادند و غالب کشور ها را مجبور ساختند که به پرسش های زنان پاسخ بگویند و با ایشان مذاکراتی را انجام بدهند. قابل یادآوری است که این جنبش ها از سوی زنان کارگر و زنان سوسیالیست با اندیشه های چپی سازماندهی می یافت و دولت های سرمایه داری تمایلی به قبول خواست های ایشان نداشتند اما بنابر ناگزیری ها مجبور بودند که هر چندی بعد به نیاز های زنان پاسخ بگویند؛ چنان چه دولت امریکا در سال ۱۹۸۱ این روز را به رسمیت شناخت.
سازمان ملل در سال ۱۹۷۵ هشتم مارچ را به رسمیت شناخت. در جریان یک سده، راهپیمایی های عظیم و مبارزات زنان باعث به رسمیت شناختن روز هشتم مارچ به عنوان روز همبستگی زنان شد؛ اما احساس می گردد که زنان با قبولاندن این روز چیز هایی زیادی را به دست نیاوردند. راهپیمایی بزرگ زنان در سال ۱۹۷۸ برای احقاق حقوق و توجه به خواست های معقول شان  در واشنگتن مثالی بر این ادعاست.
زنان اروپایی و امریکایی با حرکت سیاسی و اجتماعی خواهان تغییر در قوانین مدون و قوانین شفاهی شدند و ظاهرا به بعضی از خواست های آنان پاسخ مثبت نیز داده شد. ولی تغییر بنیادی نبود- و تازه این همه زنان جهان نبودند که تغییر را در زندگی خود تجربه می کردند.
با این هم  در زندگی زنان دیگر جهان تغییر به پیمانه کشور های اروپایی و امریکایی رخ نداد.  از سوی دیگر به نظر می رسد که در سه دهه اخیر زنان این سوی دنیا، علاقه زیادی به مبارزه و ایستادن در برابر چالش ها ندارند و چنان در گیر سنت ها شده اند که رهایی خود را در فرمانبرداری محض و انفعال جستجو می کنند.
گونه گونی دیدگاه های زنان اندیشه  ورز و مردانی که در این راستا به حقوق زنان توجه داشته اند، سبب شده اند تا جنبش های زنان بنابر تناقض های درونی خود آن چنان که بایسته است، نمود نیابند.
مبارزات زنان که بعد از سال ۱۹۶۰ آغاز شده اند، در حقیقت ادامه ی کنش های نسل اول فمنیسیت هاست که احتمالا بعد از نشر کتاب (حقانیت حقوق زنان) آفریده مری ولستون کرافت مایه گرفته و تا امروز که دهه آغازین هزاره جدید است با تلاش های نسل سوم فمینیست ها ادامه دارد.
یادداشت ششم/ و باز هم جعل دیگر در یک واقعیت
هشت مارچ در ذهنیت پدرسالار  افغانستان چنان زنگی را بر رنگ خود کشیده است  که بن مایه ی  واقعی آن را عموم زنان نمی توانند دریابند. تجلیل از این روز سیاسی که نمادی برای همسبتگی فکری و اندیشه ای زنان است، مضحکه ای در دست سیاست و سنت شده است و این آنی است که زنان اندیشمند و روشنگر را گیچ می سازد.
در افغانستان، که غالبا اندیشه ها، فلسفه ها و حرکت های سیاسی وارداتی اند، بدون آن که در مورد خاستگاه و اهداف آن معلومات کافی و درست وجود داشته باشد، نیز از روز هشتم مارچ به صورت نمادین تجلیل می شود. این تجلیل نمادین که بیشترینه به گونه ی راه اندازی محفل ها و سخنرانی هاست، زنان را به گمراهی می کشاند. چنان چه زنان بیسواد، کم سواد، باسواد و حتا زنان با تحصیلات دانشگاهی این روز مبارزه، واکنش و حرکت را، با روز تحفه گرفتن و شنیدن گپ های کم مایه در تجلیل از شخصیت شان اشتباه می گیرند و سال هاست که دولت و کارفرمایان نیز این نقش ناخواسته را بر هشتم مارچ تحمیل می کنند و با دادن تحفه های کم قیمت اما رنگین چنان تفی بر روی زنان می اندازند که حتا خود زنان رطوبت نفرت آور آن را در روهای شان احساس نمی کنند؛ اما بدون شک روح زنان مبارزی که در برابر چالش ها ایستادند و هسته های جنبش آزادیخواهی را گذاشتند، از هراس و شرم به لرزه می افتد.
مردان روشنفکر خانواده های به اصطلاح روشنفکر و مردان بیسواد به اصطلاح روشنفکر و متظاهرین به احترام به حقوق زن نیز از دادن تحفه های ارزان قیمت و گران قیمت به زنان خانواده خود دریغ نمی ورزند و مردان تاریک نگر بی سواد و عده ای با سواد در حیرت اند که این گیسو دراز کم عقل مگر چه شاهکاری آفریده است که رسانه ها، روز ها در تجلیل از هشتم مارچ- بیشترینه از مقام مادر- قلمفرسایی می کنند؟ و چرا باید به او در این روز هدیه داد؟ و شاید برحق ترین گروه همین ها باشند که می دانند که نمی دانند.
ذهنیت و نگرش پدر سالارانه در این روز زنان را به تالار های مجلل یا حقیر رانده و مجبور به شنیدن گپ های سخیف همانند و کلیشه ای ساخته و از آنان ابزار و مضحکه هایی می سازند که توهینی به هویت راستین زن و انسانیت است.
سخنران ها با جمله های کلیشه ای خود همه زنان را بزرگ انگاشته و به آنان مادر خطاب می کنند و سپس روی نقش مادری و خانگی زنان تمرکز کرده و آنان را به صبر و مدارا دعوت می کنند. و هشتم مارچ با شعار دادن های تصنعی، تبریک دادن های تصنعی و  تحفه دادن های تصنعی ختم می شود.
در این میان چیزی که فراموش می شود، همانا دعوت زنان به مبارزه، به شناخت وجود شان و پاسداری ارزش های اجتماعی و سیاسیی است که زنان اندیشمند به خاطر آنها مبارزه کردند و خون ریختند.
هشتم مارچ که از بطن یک اندیشه و خواست آرمانی برای تغییر بنیادی جامعه سر برون کرده بود، در بعضی کشور ها  در  انحصار خانواده و نقش مادری قرار می گیرد. تازه این هم در کشور های است که به صورت رسمی از آن تجلیل می کنند، ورنه سال هاست که کشور های سرمایه داری بزرگ دنیا از تجلیل و گرامی داشت این روز سر باز می زنند و هرگاه هشتم مارچ در کشور های شان تجلیل هم می شود، از سوی نهاد هایی با گرایش های چپی است. (دو سال قبل در شهر تهران ایران، هنگام برگزاری برنامه های یادبود، پولیس در جمع زنان داخل شد و با لت و کوب و به زندان انداختن زنان، از هشتم مارچ تجلیل شایسته و بایسته کرد. خانم ژیلا بنی یعقوب خبرنگار صاحب نام ایرانی یکی از این زندانیان بود.)
در افغانستان، رسانه ها با سرو صدا به تجلیل هشت مارچ می پردازند و گویندگان برنامه های گویا پر بیننده تلویزیون ها، واژه ها و جمله های کلیشه ای را در ارجگزاری  مادر  در دهان می جوند و پاسخ دهندگان نیز با دانش کمتر روی نقش مادری زنان تاکید کرده زنان را به صبر، حوصله و مدارا دعوت می کنند. ( می پذیرم که بعضی رسانه ها از این امر مستثنا اند.)
در این روز زنان باید با راه اندازی گردهمایی ها، راهپیمایی ها و مظاهره ها، خواهان تغییر بنیادین در ساختار های پدرسالار جامعه شوند تا توازن در کار های اجتماعی، تولیدی و اقتصادی به میان بیاید و زنان در رده های قدرت و رهبری شامل شوند؛ خواستار تغییر پاره ای از قوانین مدنی که در آنها حقوق زنان کم رنگ هستند، شوند و حمایت قانونی دولت را در برابر خشونت های اعمال شده و ظلم و ستمی که در خانواده ها بر آنان صورت می گیرد، به دست بیاورند. زنان سیاسی اندیش جهان در این روز با راهپیمایی ها در نقاط مختلف سهم خود را در پالیسی سازی و دولتداری مطالبه کنند، نیاز به  امنیت اجتماعی و فزیکی را مطرح ساخته و با پیوستگی سیستماتیک انجمن ها، تشکل ها و نهاد های قدرتمندی را بسازند تا نخستین پایه های مبارزه پیگیر را شکل داده و مبارزات پراگنده ی خود را به جنبش مبدل سازند.
تیوری هایی که در چند سده پسین مطرح شده اند، امروز بار کلمه (پسا ) را باخود همراه دارند که نشان دهنده ی تغییرات بنیادین نسبت به طرح های اولیه شان است با این  که امروز با عبور از نسل اول و نسل دوم فمینیسم نظریه های فمنیسیتی با تغییرات اساسی فکری مواجه هستند و نمی توان زندگی امروز را با شعار سیاسی زنان دیروز به چالش کشید، ارج گزاری به هشت مارچ را نباید فراموش کرد. این  ارج گزاری بیشترینه به عنوان یک نماد برای مبارزه و واکنش مطرح است، نه با  ایمان به آن شعار ها و آرمان های سیاسی دیروزین آن.

دکمه بازگشت به بالا