تاریخ واقعی را باید جایگزین تاریخ جعلی ساخت (قسمت دوم)

با نگرشی که به اجمال در مورد ساختار های مادرسالار و پدرسالار صورت گرفت، مبرهن گردید که ریشه ی تقسیم کار به زنان و مردان و توهم کار مردانه و کار زنانه در شکل استثماری و ظالمانه ی آن در دوره  پدرسالاری شکل گرفت و این انگاره ها در  فرایند تاریخ آن چنان در ذهن و تفکر جامعه رسوب کرد که به عنوان یک واقعیت تحمیل شده از سوی طبیعت از سوی زنان و مردان پذیرفته شد و کلیشه و نقش های معین کاری را در جامعه به میان آورد.
تحلیل ها و برداشت های فیلسوفانه غالب مردان اندیشمند حاکی از آن شد که تقسیم کار به اساس تفاوت وظایف بیولوژیک و ویژه گی های فیزیکی و روانی زنان و مردان صورت گرفته است. این ادعا به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار از اساسات پرورش و آموزش رسمی و غیررسمی شد و طی سده ها ذهنیت ها از آن مشبوع گردید. همان تابویی که زنان روش نگر در عصر امروز برای شکست آن قامت راست کرده اند.
تفکر پدرسالاری در تقسیم کار سه شاخص را در توجیه تقسیم غیر عادلانه کار بر می شمرد:
ویژه گی های بیولوژیکی زنان چون عادت ماهوار، بارداری و زایمان آنان را از اشتغال به کار های مهم، حساس و کلیدی باز می دارد.
ویژه گی های فیزیکی زنان چون استخوانبندی نازک و ظریف، عضلات ضعیف و کم عرض، نبود انرژی و توان زنان را از اشتغال در کار های سنگین باز می دارد.
ویژه گی های روانی زنان چون عاطفه، احساس و تخیل آنان را از اشتغال در کار های که در آنها بعد تصمیم گیری و داوری نهفته است، باز می دارد. زنان از هوشمندی کمتر، عقل کمتر و قدرت استدلال کمتر بهره مند استند، این ویژه گی های روانی که از طبیعت شان سرچشمه می گیرد، در بازار کاریابی از آنان متقاضیان درجه دوم می سازد.
زنان تاریخ را گواهی می گیرند و با مثال های غیر قابل انکار ثابت می کنند که ویژه گی ها بیولوژیکی و فیزیکی شان هیچ گاهی مانع اشتغال آنان در کار های گونه گون نمی گردد؛ بل این سیاست ها و دولت های پدر سالار اند که تفاوت های شغلی را به بار می آورند. آیا این واقعیت ندارد که دولت آلمان به سرپرستی هیتلر شعار داده بود که زن، کلیسا، آشپزخانه. چه چیزی باعث شد که دولت آلمان بعد از شکست در جنگ جهانی دوم به خاطر احیای نظام اقتصادی خود شعار را تغییر داد و زنان را به کارخانه ها کشانید. زنان با کارکرد های روزانه خود ثابت می کنند که عادت ماهوار، بارداری و زایمان نشانه هایی از بالندگی و زایایی است و نمی تواند رکود و ایستایی را به بار بیاورد . این یک واقعیت است که زنان در این حالت ها، به مراقبت های ویژه، سهولت ها و خدمات رفاه اجتماعی  نیاز دارند که دولت ها مکلف به ایجاد این زمینه اند.
امروز علم انگاره های سخیف گذشته را که در آنها زن در حین عادت ماهوار و دوره ی بعد از ولادت ناپاک پنداشته شده و حتا غذا خوردن و صحبت کردن با آنان مردود شمرده می شد، رد می کند و بر علم نادرست گذشته که با پیشداوری ها و ذهنیت از قبل تخدیر شده ی مردانه از سنت ها و فرهنگ ترتیب شده بود، خط بطلان می کشد.
زنان بر جعل تاریخ نفرین می فرستند: زنان آزادی خواه امریکا در سال گذشته شعاری را حمل می کردند که در آن نبشته شده بود» ساختمان بدنی زن ، سرنوشت او را تعیین نمی کند». این شعار و صد ها شعار دیگر شاید ادای حقی باشد برای سیمون دوبوار که گفته بود زنان زن زاده نمی شوند بل زن ساخته می شوند.
زنان روشنگر استدلال می ورزند که توانمندی فیزیکی کمتر زنان، مانع اشتراک شان در کار های اجتماعی و تولیدی نمی گردد. عصر ماشینی و متمدن امروز که دعوای جهانی شدن دارد و انگاره ی  انسانی بودن را در ذهن می پروراند، اصولا به نیروی فیزیکی اهمیت آن چنانی نمی دهد که در سده های  قبل می داد. امروز، کار های سنگین و ثقیل با ماشین اجرا می گردد و توانمندی فکری و ذهنی انسان در به حرکت درآوردن ماشین از اهمیت برخوردار است، نه نیروی فیزیکی انسان.
 عده ای دیگری از زنان، خلاف آنانی که ضعف فیزیکی زنان را نپذیرفته و آن را عوامل تربیتی و ارثی می دانند،  فیزیک برتر مرد را حقیقت می پندارند اما دلیل می آورند که حتا در دنیای حیوانات جنس ماده به دلیل قوت کمتر پای مال نمی گردد. این چگونه جامعه ی انسانی است که به خاطر نیروی کمتر فیزیکی زن را در تصمیم گیری ها و رهبری سهم نمی دهد.
باور های رایج به ویژه در شرق – و به شکل ویژه تر آن در افغانستان- زن را موجود عاطفی و نازک دلی می داند که احساسات اش بر عقل اش غلبه دارد، عقل و توانمندی ذهنی کمتری نسبت به مرد دارد، قدرت تصمیم گیری و تحلیل اوضاع و حالت ها را ندارد و صد ها چون و چرای دیگر؛ پس چنین موجود کوتاه فکر و کم مایه نباید در  رهبری و سطح تصمیم گیری جامعه قرار داشته باشد.
در اواخر قرن نزدهم اندیشمندان بزرگی چون مارکس و انگلس در تیوری های خود این مساله را پیش کشیدند که موقعیت فرو دست زنان ارتباطی به ساختار جسمی و ویژه گی های روانی شان ندارد بلکه محصولی از روابط پیچیده ی اقتصادی- اجتماعی است.
 روانشناختی و جامعه شناختی نوین اما، با مطالعات گسترده و ژرف تاریخی ویژه گی های روانی را که برای زن شمرده اند، ناروا می داند و در تبلور چنین ویژه گی ها، نقش خانواده، جامعه، دین، سیاست، فرهنگ و اقتصاد محیط پیرامونی را شناسایی می کنند. اندیشمندان روشن نگر در این راستا به مقایسه ی زنانی می پردازند که در محیط های کاملا نا همگون زاده شده و پرورش یافته اند؟ آیا خصوصیات روانی یک دختر امریکایی که بعد از تولد در یک فامیل سنتی افغانستانی در افغانستان پرورده شود، مشابه خصوصیات خواهر همزادش در امریکا خواهد بود؟ این ویژه گی ها ازلی و طبیعی نبوده و تنها اکتساب از محیط پیرامونی  است.
با همین دستاورد های علمی است که زنان ادعا می ورزند: تاریخ بشریت پر از دروغ و فریب است؛ تاریخ واقعی را  باید جایگزین تاریخ جعلی ساخت.
اندیشمندان، سیاست مداران، قدرت مندان و دولت مداران  جامعه ی پدر سالاری به این باورند که  این شاخص ها در سه بخش کار تولیدی، کار خانگی و کار اجتماعی تفاوت های کاری را میان زن و مرد به میان می آورد.
کار تولیدی که استخوان بندی جامعه است و از آن امتیاز مادی -تجلی گاه کار – به دست می آید، غالبا در انحصار مردان قرار دارد. در گروه کار تولیدی تمام کارکرد هایی شامل اند که در بیرون از حوزه ی خانه انجام می پذیرند و دارای دستمزد مادی اند.
کار اجتماعی با این که غالبا دارای امتیاز مادی نیست، اما تکیه گاهی برای کار تولیدی پنداشته می شود. در واقعیت این کار اجتماعی است که جهت تداوم پیوستگی مردانه و کنار زدن زنان بلند ترین سهم را دارد.
میزان اشتغال زنان در کشور های صنعتی در نیمه ی دوم قرن بیستم به صورت سرسام آوری افزایش یافت. شاخصه های این فاکت را در تمام کشور ها یقینا  نظام واحدی شکل نداده است؛ جدا از این  که مهاجرت روز افزون زنان جویای کار، قاچاق زنان، بازار های سکس نیز فاکت های بی رحمی هستند که موجب اشتغال زنان شده اند.
اشتغال زنان یکی از اهداف برنامه های توسعه است؛ اما متاسفانه تقسیم جنیسیتی کار در بازار و عدم امکانات رفاهی برای زنان شاغل پیامد های ناگواری را برای زنان در بر دارد که بر موقف آنان تاثیر منفی می گذارد.
در حوزه های کار تولیدی و کار اجتماعی کنش های مهم اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی رخ می دهند. مردان صاحبان پر قدرت و ثروتمند این دو حوزه اند؛ سیاست، اقتصاد، دین و قانون را در دست دارند و عملا جامعه را رهبری می کنند. اما زنانی که در این دو حوزه فعال اند عملا در پست های کم اهمیت و درجه دومی که در آن هیچ گونه پیشرفتی متصور نیست، مصروف اند. در اکثر کشور های جهان در قانون کار شان مزد برابر را در مقابل کار یکسان مردان و زنان در نظر نگرفته اند و از امنیت شغلی و رفاه اجتماعی بی بهره اند. در کشور های سرمایه داری از نیروی ارزان کار زنان استفاده اعظمی صورت می گیرد. پرسشی که به  میان می آید، این است که آیا زنان با تولید و به دست آوردن امتیاز مادی از آن در این فرایند می توانند موقف اجتماعی برابر با مردان به دست بیاورند؟ این دشواری به ویژه در جوامع پیش مدرن که فرهنگ ها و ارزش های آن، سبب تقسیم جنیسیتی کار در بازار می گردند، بیشتر محسوس است.
کار خانگی در حوزه ی خانه انجام می پذیرد و دربرگیرنده ی پرورش اطفال، مراقبت از نظافت و صحت اعضای خانواده، غذا پختن، سرپرستی از اعضای بیمار و سالخورده ی خانواده، حفظ روابط سنتی و عنعنه ای با سایر خانواده ها و… است.
ماری میز،  پروفیسور جامعه شناسی در دانشگاه کلن آلمان، به این باور است که کار خانگی زن باعث (بازتولید) نیروی مرد در کار های بیرون خانه می گردد، اما هیچ گاهی به عنوان کار محسوب نمی گردد. در تعریف های پدر سالارانه، کار زن در خانه (خودمختاری زنانه) و یا (عشق) نامیده می شود که از لحاظ زمانی محدود نیست و مزدی هم ندارد که این برخورد نوعی نامریی انگاشتن کار زنان است.
و اما دشواری مهم دیگری که غالبا از نظر دور می ماند، اشتغال همزمان زنان در کار های اجتماعی، تولیدی و خانگی است.
خانم میز با استناد بر تجربه ها و پژوهش هایی که در گوشه های جهان انجام داده است، به این باور رسیده است که حتا کار تولیدی که زنان در خانه انجام می دهند، گوشه ای از کار های خانگی آنان به شمار می رود و مردانی که از این کار تولیدی سهم می برند، احساس می کنند که زنان تنها کارخانگی خود را انجام داده اند، از این رو کمترین دستمزد را به آنان می پردازند؛ پس نیروی کار زنان در تولید میان خانه که همگون با تولید مردان در بیرون خانه است، هم ارزانتر از کار مردان محاسبه می گردد.
امروز در اکثر کشور های جهان  فرایند جدید کار خانگی- تولیدی زنان (بین المللی شدن کار خانگی) نامیده می شود. چرخ فابریکه های بزرگ توسط کار خانگی زنان به حرکت می آید. زنان با این که در حوزه ی خانه مصروف کار اند، فرمایش های کارخانه ها را مبنی بر بسته بندی اجناس، تولید لباس های سنتی، تولید میوه های خشک و… در بدل کمترین مزد می پذیرند و این کمترین پول را سپاه سنت و تابو دوباره می بلعد و به جیب مرد می اندازد. در این سیستم جدید زن، بار مضاعف تولید را سوای کار خانه بر دوش می کشد و زمینه های تحصیلی و آموزشی خود را از دست می دهد.
اصطلاح (زنانه شدن فقر) در سال های اخیر زاییده پژوهش هایی است که میزان فقر را در جوامع گونه گون بررسی کرده اند. این بررسی ها ثابت می کنند که زنان با وجود فرصت های اشتغال هنوز هم از  آسیب پذیرترین قشر های جامعه در مقابل فقر هستند. فقر را زنان تنها در خانواده های تک والدین تجربه نمی کنند، در خانواده های گسترده هم اولین قربانی  آن زنان هستند.

دکمه بازگشت به بالا