بزرگ یا کوچک ؛ مساله این نیست

من در یادداشتی با عنوان «جورج مرد کوچکی نبود» به مناسبت وداع جورج بوش باکاخ سفید صرفا می خواستم به کنش سیاسی شخص جورج بوش با جغرافیای سیاسی و اقتصادی و اقتضاآت روزگار او بپردازم. جوهر آن نوشته بر تفکیک امر اخلاقی و امر سیاسی مبتنی بود خالد خسرو در نوشته با عنوان «جورج مرد کوچکی بود»، پیش از این که به جوهر یادداشت توجه کرده باشد، کوشیده است پاسخ پر صلابتی به یادداشت من فراهم کند. من مخالف نقدهای روشنفکرانه نیستم، اما از بحث های مفهومی و آفاقی که در گذریم، برای روشنفکر افغانی، مساله ی اصلی پیش از آن که نقد وضعیت باشد، درک وضعیت است. روشنفکر اگر نق نمی زند و واقعا وضعیت را نقد می کند، آیا متوجه این مطلب شده است که سیاست در افغانستان به صورت افراطی به امر زیبایی شناسانه و اخلاقی فرو کاسته شده است و هیچ نقدی جز از منظر اخلاق و زیبایی شناسی بر سیاست وارد نمی شود.

این، یعنی درک نشدن منطق سیاست و هر گونه نقد سیاسی در صورت عدم درک منطق سیاسی و تفکیک امر سیاسی از امر اخلاقی، چیزی جز همان نق زدن های روشنفکرانه نیست.
من گفته بودم که با توجه به آرایش سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جهان، جورج بوش بیرون از منطق و مقتضای روزگار خود عمل نکرده است. اما آقای خسرو به طور کاملا قابل پیش بینی از امر سیاسی به امر اخلاقی گریز زده و نوشته است: «هر سیاست واقع گرایانه ای که از موضع اخلاقی و ارزشی مورد نقد قرار نگیرد، می تواند به سوی دایره جنایت تمایل کند». یادآوری این نکته برای آقای خسرو که آدم فاضل و اهل اطلاع است، شاید بیهوده باشد که سیاست مدرن، زمانی امکان تاسیس یافت که ماکیاولی با تکیه بر اصالت امر واقع تکلیف سیاست را از اخلاق جدا کرد. سیاست مدرن مقید به عقلانیت است، به همین دلیل نقد منطقی آن خیلی ضروری است. اما مقید به اخلاق نیست و از همین جهت نقد اخلاقی آن هرچند که جذاب و دلچسب باشد، بیهوده و گمراه کننده است. علاوه بر این اگر با منطق سرد عقلانیت به جهان بنگریم، نقد اخلاقی نه تنها بیهوده که ناممکن نیز هست. نه به این دلیل که سیاستمداری مثل جورج بوش، به رغم محافظه کاری مذهبی هیچ گونه ادعا و مدعای اخلاقی ندارد و نقد اخلاقی او خود به خود حکایت از نوعی بلاهت خواهد کرد؛ بل به این دلیل وحشت ناک که اینک در روزگار ما کمتر گروهی، صلاحیت آن را در خود می بیند که در مقام داوری اخلاقی بنشیند. در عصر ورشکستگی معنوی و اخلاقی جهان  که حتا کرسی معنویت پاپ نیز متزلزل شده و تقوای آن زیر سوال رفته است، در مسند اخلاق نشستن جسارت و پر مدعایی زیادی می طلبد. روشنفکران به طریق اولی واجد صلاحیت نقد اخلاقی نیستند. روشنفکر می تواند اخلاق را نقد کند اما نقد اخلاقی نمی تواند. جای شگفتی است که روشنفکران غربی که در خویش اندیشی و تحلیل و بازکاوی زیر و بالای جوامع شان استادند، کمتر موضع اخلاقی گرفته اند و شبه روشنفکران جهان پیرامون که در کار و کارنامه ی خود چیزی در خور اعتنایی از نسخ شناخت و دانایی ندارند، بیش از هر چیز در پناه امر اخلاقی سنگر می گیرند. گویی با اخلاق می توان جهل را جبران کرد!
باری مساله اصلی کوچکی و بزرگی نیست. مساله اصلی درگیری ما با امر سیاسی و قضاوت ما راجع به آن با دوربین اخلاق است و این چیزی نیست جز گونه ی نق زدن های مالوف روشنفکرانه. جز هبوط از عقلانیت به زیبایی شناسی و از امر سیاسی به امر اخلاقی. و اینک این پرسش همچنان فراروی ما است: اگر بتوانیم با منطق سیاسی به امر سیاسی نگاه کنیم، قضاوت ما درباره ی بوش چه خواهد بود؟ آیا جورج مرد کوچکی نبود یا بود؟

دکمه بازگشت به بالا