بررسی مقایسوی سه جنگ در افغانستان (قسمت اول)

با قرارگرفتن باراک حسین اوباما در راس اداره ایالات متحده امریکا، موضوع حل مشکل امنیتی افغانستان از طریق فرستادن سربازان بیشتر به این کشور، یکی از اولویت های کاری وی اعلان گردید. این امر موجب شد تا کارشناسان داخلی و خارجی مسایل افغانستان روی این موضوع به بحث پرداخته و نظرات خویش پیرامون موفقیت و عدم موفقیت این طرح را از طریق رسانه ها ارایه دارند.

در میان این کارشناسان، عده ای به این باور اند که «چنان که انگلیس ها و روس ها درجنگ با افغان ها شکست خوردند، امریکایی ها نیز با همان سرنوشت رو به رو خواهند شد. به این لحاظ، راه حل نظامی در افغانستان امکان پذیر نیست». این طرز فکر آنها، شاید منبعث از شکل گیری وضع خراب امنیتی فعلی باشد که  با گذشت هر روز تلفات بیشتر جانی را در پی داشته و از کنترول خارج می گردد. با وجود آن که این یک واقعیت است، ولی نباید بر بنیاد این واقعیت، جنگ فعلی افغانستان را با جنگ های اول و دوم افغان و انگلیس و جنگ افغان ها با ارتش روسیه شوروی همسان دانست. به خاطر اثبات این حکم خویش، لازمی می دانیم تا برعواملی که اسباب شکست انگلیس ها درجنگ اول و دوم افغان و انگلیس را فراهم ساخت، به گونه ی مختصر مکث کرده، آنگاه به چونی و چرایی شکست ارتش روسیه در جنگ با افغان ها و خروج آن از افغانستان می پردازیم . از آن به بعد روی مقایسه  جنگ انگلیس و روسیه شوروی با افغان ها، با جنگ فعلی امریکایی ها در افغانستان صحبت کرده و بحث خود را بر این متمرکز می سازیم که چه علل و انگیزه هایی باعث آن شد تا طالبان برای بار دوم وارد معادله ی سیاسی – نظامی افغانستان گردیده و نفوذ نظامی شان با گذشت هر روز گسترش یابد. به همین ترتیب، روی این موضوع به بحث بپردازیم که چه کارهایی باید صورت پذیرد که ابتکار عمل از اختیار طالبان خارج ساخته شود.  
الف: علل شکست انگلیس ها در جنگ با افغان ها
با مراجعه به آثارتاریخی ای که پیرامون جنگ های افغان و انگلیس و شکست انگلیس در این جنگ ها نگاشته شده است، فهمیده می شود  که  علل ذیل درآن دخیل بوده اند:
۱ـ نیروهای نظامی انگلیس، درحالی وارد افغانستان شدند که در آن زمان، اکثر مردم این کشور دارای زندگی قبایلی بوده و روحیه «بیگانه ترسی» شان قوی تر از اقوام و قبایلی بود که به مرور زمان تحت تسلط انگلیس ها در منطقه قرار گرفتند. مردم افغانستان درآن برهه های زمانی نیرو های انگلیس را به صفت  نیروهای متجاوز و غاصب به حساب گرفته و یقین داشتند که حاکمیت انگلیس ها بر کشور شان شرایطی را به دنبال خواهد آورد که مردم هند با آن رو به رو هستند. درآن صورت نه تنها آزادی خویش را ازدست خواهند داد بلکه مناسبات اخلاقی واعتقادات مذهبی شان نیز تحت سوال خواهد رفت.
۲ـ درآن زمان نظام اقتصادی مردم افغانستان یک نظام خودکفا بود. خانواده ها دارای عواید ثابت بوده و از لحاظ معیشتی هیچ گونه وابستگی حیاتی به کالاهای خارجی نداشتند. به این اساس می توانستند بی آن که به مشکل معیشتی مواجه گردند، چندین سال علیه انگلیس ها بجنگند.
۳ـ در میان گردانندگان قیام مردم علیه انگلیس ها، روحیه تطمیع و معامله، بی نهایت ضعیف بود. هرآن کسی که با انگلیس ها رابطه برقرار می کرد، به صفت منفورترین انسان در جامعه شناخته می شد. این امر زمینه ی نفوذ انگلیس ها در میان مردم را کاملا محدود ساخته بود.
۴ـ خطوط ارتباطی نیروهای انگلیس با مراجع اکمالاتی شان آسیب پذیر بود و حفظ امنیت این خطوط مشکلات بزرگی را با خود داشت. خاصتا در فصل زمستان این مشکلات فزونی می گرفت.
۵ـ درآن زمان، وسایل انتقالات ماشینی و ترانسپورت هوایی موجود نبود تا انگلیس ها می توانستند با استفاده از آن کار خویش را بهتر سازمان دهند.
۶ـ نیروهای انگلستان در دیگر نقاط جهان نیز پراگنده بودند، و این کشور در رقابت  دایمی با کشورهای روسیه تزاری، فرانسه، آلمان و دیگر ممالک اروپایی، برسر تقسیم جهان قرار داشت.
ب: علل شکست ارتش روسیه شوروی در افغانستان
ارتش روسیه شوروی، هنگامی بر افغانستان تجاوز کرد که دستگاه رهبری این کشور سقوط حاکمیت استبدادی حفیظ الله امین توسط مجاهدین را حتمی پنداشته و حضور یافتن ایالات متحده در حمایت از دولتی که مجاهدین آن را در افغانستان ایجاد کنند. را  دور از امکان نمی دانست. پس از تجاوز روس ها بر افغانستان و درگیر شدن نیروهای شان با مردم مجاهد این کشور، عوامل ذیل اسباب ناکامی و خروج شان از افغانستان را فراهم ساخت:
۱ـ سرمایه گذاری روس ها بر احزابی که از یک طرف پایگاه اجتماعی قوی نداشتد و از طریق کودتا به قدرت رسیده بودند و ازجانب دیگر، اساس نظام اداری  ای که این احزاب آن را ایجاد کرده بودند، برپایه ی استبداد استقرار یافته و تعرض بر اعتقادات مذهبی مناسبات اخلاقی مردم جزو برنامه های حاکمیت شان بود. در اثر تحقق این برنامه بود که مردم در اکثر نقاط کشور دست به قیام وسیع علیه حاکمیت ایدیولوژیک آنها زدند.
۲ـ روس ها هنگامی دست تجاوز به افغانستان دراز کردند که خلقی ها اکثرا در مناطق شهری حاکمیت داشتند و ۸۰ درصد نفوس افغانستان علیه آن ها قرار گرفته بود.
۳ـ جنگ روس‌ها در افغانستان به صفت یک جنگ ایدیولوژیک پذیرفته شده بود، و این امر سبب شد تا مردم افغانستان جهت دفاع از دین و مذهب خویش، به جنگ عقیدتی علیه آنها بپردازند. این درحالی بود که تبلیغات بی پرده و حرکات ضد اسلامی خلقی ها بر قوت این پندار می‌افزود.
۴ـ از لحاظ جغرافیایی، جنگ علیه روس ها درتمام نقاط کشور جریان داشت و درطول مدتی که مردم علیه روس ها جنگیدند، وضع اقتصادی شان به گونه ای بود که هم برای تامین معیشت حداقل خود شان کافی بود و هم برای تامین اعاشه ی مجاهدین کمک می کردند.
۵ـ از جغرافیای کشورهای پاکستان و ایران به صفت مواضع عقبی مجاهدین استفاده به عمل می آمد.
۶ـ از لحاظ بین المللی، به جز از ۱۸ کشور، تمام ممالک عضو سازمان ملل علیه تجاوز روس ها قرار داشته و عده ای از این کشورها به شکل مستقیم و یا غیرمستقیم از جهاد مردم افغانستان حمایت سیاسی، تبلیغاتی، مالی، تسلیحاتی، لوژستیکی و تربیتی می کردند.               
۷ـ رهبری حزبی و دولتی پرچمی ها، با اتکا به این باورکه روس ها از افغانستان بیرون نمی روند و تحت حمایت آنها قادر به ادامه ی حاکمیت خویش می باشد، حتا در برابر سازمان ها وحلقاتی که دارای مشی سویتستی بودند، صادقانه عمل نکرده و با طرح دسیسه ها، اعضای آنها را تحت ضربه قرار می دادند؛ چه رسد به این که با مجاهدین از در سازش پیش بیایند. از این رو ازهرگونه برخورد استبدادی ای که آن را لازم می دیدند، دربرابر رقیبان سیاسی خود و مردم بی دفاع کشور استفاده می کردند. این عمل آنها منجر به متوسل گردیدن مردم ومجاهدین به مبارزه ی ساز ش ناپذیر علیه شان می گردید. اگرچه این طرز برخورد شان درزمان حاکمیت داکترنجیب الله تغیرپذیرفت و پرچمی ها در این دوره راه سازش را در پیش گرفتند و از آن سود بردند، ولی عوامل دیگری سبب شد که حکومت داکترنجیب الله محکوم به سقوط گردد.
۱٫ نسل دوم حزب کمونیست اتحاد شوروی ومردم آن، از حاکمیت مطلقه برژنیف، خانواده و اطرافیان وی خسته شده بود. این ها که خواهان تغییر در رهبری حزب و دولت آغشته به فساد اتحاد شوروی و بهبودی در وضع اقتصادی رو به رکود کشور آن  بودند، به قضایای افغانستان از دیدگاه دیگر نگریسته و حکومت پرچمی ها تحت رهبری ببرک کارمل را به صفت یک مشکل در برون رفت از مشکل این کشور می شناختند. از این رو، در پی وارد آمدن تغییر در رهبری حزب و دولت دست نشانده ی خویش در افغانستان نیز بودند. چون  یقین داشتند که دیگر هیچ زمینه ای جهت جلب حمایت مردم از طریق این حزب و دولت وجود ندارد. به این اساس بود که پس از به قدرت رسیدن گرباچف در روسیه شوروی، ببرک کارمل خلع حاکمیت شد و با قرار گرفتن داکترنجیب الله بر اریکه ی قدرت، زمینه ی خروج قوای شوروی از افغانستان مساعد تر گردید.
۲٫ فشار وسیع و اثرگذارجامعه جهانی بر رهبری دولت شوروی، روند وارد تغییر در رهبری اتحاد شوروی را سرعت بخشید. این امر موجب آن شد تا پروسه ی حل مشکل افغانستان تسریع گردیده، زمینه ی خروج اتحاد شوروی از افغانستان در۲۷ دلو سال ۱۳۶۷ فراهم آید.
ادامه دارد

دکمه بازگشت به بالا