برخورد تمدن ها؛ از تیوری پردازی تا واقعیت

سال ۲۰۰۹ بدون سامویل هانتینگتون آغاز می شود؛ اما برخورد تمدن ها در این سال چه  رنگی خواهد داشت؟ آیا مردم جهان باور خواهند کرد که دوران جدید بعد از ختم جنگ سرد،  عصر برخورد میان تمدن هاست؟ قرن بیست و یکم چگونه امتداد خواهد یافت؟ جهانی شدن، خردگرایی، مهاجرت ها و رسانه ها زمینه های نزدیکی تمدن ها را به میان می آورند و یا این موج جدیدی از تقابل و هماوردی میان مردمان جهان و سیاست های دولت ها شکل می گیرد؟ تاریخ خلاف باور فرانسیس فوکویاما  به پایان خود نرسید؛ اما تقابل فرهنگ ها چه نظمی را برای جهان در سال های بعد بر می چیند؟
به این پرسش ها کی پاسخ می دهد؟ هانتینگتون، نمایندگان تمدن ها و یا هم فاکت های ملموس هزاره سوم؟
سامویل هانتینگتون در بیست و چهارم دسامبر سال ۲۰۰۸ در شهر ماساچوست امریکا در گذشت. او از نام آورترین اکادمیسین ها و نظریه پردازان نیمه دوم قرن ۲۰ بود که نظریه هایش دیدگاه های متفاوتی را در جهان  ایجاد کرد و سرآغاز گفتمان ها و جدال های نظریه پردازان گردید.
این اندیشه ورز انگلیسی الاصل  در ۱۸ اپریل سال ۱۹۲۷ در نیویارک  زاده شد. بعد از این که دکترای علوم سیاسی را از دانشگاه هاروارد به دست آورد، در همان دانشگاه به تدریس پرداخت. او مدت ها رییس مرکز مطالعات استراتژیک این دانشگاه هم بود و به ارایه و نشر تیوری های فراوان در مورد سیاست و  نظم جدید در جهان پرداخت.
« برخورد تمدن ها» مشهور ترین نظریه او بود که در سال ۱۹۹۳ در یک مقاله بازتاب یافت و چندی بعد به شکل یک کتاب مستقل به چاپ رسید. برخورد تمدن ها مورد تایید تعداد اندک و انتقاد و پرخاش عده ی زیادی از اندیشه ورزان در جهان قرار گرفت. او  در این نظریه خود چالش های نو ظهور بعد از جنگ سرد را رویارویی تمدن ها می نامد. به باور او مهمترین تمدن های جهان در عصر امروز تمدن های کنفوسیوسی، غربی، چاپانی، اسلاوی، هندویی، افریقایی و امریکای لاتینی هستند؛ این تمدن ها از نگاه سیاسی، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی از هم متفاوت اند و در بسا موارد  در تناقض با هم قرار می گیرند. از سوی دیگر داشتن و یا نداشتن هویت دینی به عنوان بارزترین ویژه گی برای این تمدن ها به شمار می رود و منطقه گرایی نیز جز جدایی ناپذیر آن است. هانتینگتون بعد مطرح می کند که تمدن های اسلامی و کنفوسیوسی که بیشتر از سایر تمدن ها با هم وجوه مشترک دارند، به عنوان دو هویت دینی در کنار هم قرار می گیرند و با تمدن غرب مبارزه می کنند.
اما مخالفان این نظریه که به صلح و تفاهم جهانی بر پایه های خرد انسان مدرن  باور دارند، می گویند که این تز موجب دوری انسان ها را که با فرهنگ جهانی شدن می خواهند در یک دهکده زندگی کنند فراهم می سازد. بر بنیاد این باور تیوری گفتگوی تمدن ها شکل گرفت.
با این همه هانتینگتون هیچ گاهی از موضع خود عقب نشینی نکرد. او در مصاحبه ای که در سال ۱۳۸۴ در تلویزیون (سی ان ان ترک) داشت، بر حقانیت ادعای خود تاکید ورزید:»  بسیارى از مسایلى که من در کتاب آورده ام، به وقوع پیوسته اند. پیش بینى هاى من درباره ی برخورد فرهنگ ها و ادیان درست ازآب درآمد. در حال حاضر، مردم جهان در دنیایى زندگى مى کنند که همه فرهنگ ها و تمدن ها بر هم تاثیر مى گذارند و از هم تاثیر مى گیرند. اما همین تاثیرگذاری ها باعث برخوردهایى مى شود که اکنون مى بینیم.»( ۱)   او  آن چنان مصمم بود که گفت، هرگاه قرار می شد کتاب را دوباره نویسی کند از هیچ چیزی نمی کاست در عوض مواردی را در تقویت تز ارایه شده خود بر آن می افزود.
او در همین مصاحبه افزود که حمله امریکا به عراق و افغانستان گر چه با نام جنگ ضد تروریزم یاد شده است، اما مردم جهان اسلام آن را نبرد علیه اسلام دانسته  اند؛ حتا در جایی خود بوش هم از آنها به عنوان جنگ های صلیبی یاد کرده است. هانتینگتون افزود که به زودی هند به پاکستان حمله خواهد کرد.
هانتیگتون با این که تز خود را درست می دانست و بر جبر تاریخی آن اشاره می ورزید، آن را غیر عادلانه نیز می شمرد. وقتی که خبرنگار مجله اشپیگل از او پرسید که آیا با این تز خود برای غرب دشمنان تازه ای نمی تراشد، گفت:
«من دشمنان تازه‌اى‌‌براى خودمان خلق نمى‌‌کنم، این کار بسیار احمقانه است. این که برخى‌‌معتقدند، من مایلم بار دیگر جنگ سرد و یا حتا یک جنگ گرم دیگر روى دهد، بى‌‌پایه و بی اساس است. اما من اعتقاد راسخ دارم که در آینده سیاست‌‌جهانى، دیگر از سوى ایدیولوژى ‌‌هاى ‌‌رقیب یا دولت هاى ملى و یا بلوک هاى‌‌اقتصادى تعیین نخواهد شد بلکه این‌‌کار را فرهنگ‌‌هاى متخاصم بر عهده‌‌خواهند گرفت.
اگر قرار باشد در این شرایط یک‌‌جنگ جهانى دیگر روى دهد، آن جنگ‌ ‌نبرد بین فرهنگ‌‌هاى گوناگون خواهدبود. رزم گاه‌‌ها و میادین جنگى آینده‌‌ در امتداد جبهه‌‌هاى فرهنگى قرار دارند». (۲)
او تصریح کرد که تشریح قدرت های جدید و تقابل آنان به معنای طرفداری از جنگ نیست: من بعد از پژوهش های گسترده، خیلی آگاهانه تیوری برخورد تمدن ها را ارایه داده ام.
مخالفان می گویند که او با ارایه این تز آگاهانه، رخنه و دوری را میان غرب و سایر تمدن ها به ویژه تمدن اسلامی ایجاد کرده  و محوری شده است برای بر حق بودن جهان غرب تا به بهانه ایجاد دموکراسی در امور کشور های که آنها را بنیاد گرا می پندارند، عملا مداخله کنند؛ در حالی که بنیاد گرایی مذهبی  واکنشی بر سیاست های نادرست جهان غرب است تا تقابل فرهنگی.
آیا میتوان با تمسک بر رویداد هایی چون حمله یازدهم سپتامبر، نشر کاریکاتور ها، ساختن و نمایش فلم «فتنه»، پرتاب بوت ها توسط خبرنگار عراقی به سوی رییس جمهور امریکا و… تیوری های هانتینگتون را درست شمرد؟ شاید به زمان بیشتری برای قبول و یا رد این فرضیه  نیاز است.
رویکرد ها:
۱٫    http://www.bfnews.ir/ آینده روشن
۲٫    http://mouood.org/  موعود

دکمه بازگشت به بالا