برخورد ایدیولوژیک با رسانه‌ها؛ مبارزه با فرهنگ بیگانه با اشاره‌ی بیگانه

در این روزها، مسایلی در فضای رسانه‌ای کشور در جریان است، که ذهن نمی‌تواند بی‌تفاوت از کنار آن‌ها بگذرد: سفر رییس صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران به کابل و مبتذل خواندن برخی برنامه‌های رسانه‌ای کشور، ایجاد مرکز هم‌بستگی رسانه‌ها توسط تعدادی از رسانه‌های کشور به هدف مبارزه با فرهنگ بیگانه، اظهارات جالب آقای کرزی در مورد زبان فارسی، و قبل‌تر از همه، سفر آقای رحیم‌پور ازغدی به کابل و نصیحت‌های اخلاقی او به رسانه‌های افغانستان.
۱
پیش از همه باید گفت که تشکیل اتحادیه‌های خبرنگاری یک نیاز و ضرورت است. دلیل وجودی اتحادیه‌های خبرنگاری در هر کشوری، دفاع از حقوق روزنامه‌نگاران، رسیدگی به چالش‌های امور رسانه‌ای، و آسیب‌شناسی رسانه‌ها می‌باشد. به این دلیل، در کشورهایی که آزادی بیان بیشتر در معرض تهدید قرار دارد و فعالیت‌های رسانه‌ای با محدودیت‌هایی روبه‌رو می‌شود، ضرورت شکل‌گیری اتحادیه‌های نیرومند خبرنگاری که به اصول و ارزش‌های آن باورمند باشند، بیشتر از هر کشور دیگر احساس می‌شود. چون هرگاه رسانه‌ها در وضعیتی قرار گیرند که باعث محدودیت در عرصه‌ی کاری شان شود، نهادهای خبرنگاری اند که می‌توانند و موظف اند به دفاع از رسانه‌ها پرداخته و نگذارند عواملی در این راستا مشکل و محدودیت خلق کنند.
در افغانستان هرچند نهادهای خبرنگاری ابراز وجود کرده اند، اما فعالیت چشم‌گیر نداشته اند. این مساله بیشتر از این‌جا ناشی می‌شود که رسانه‌های کشور نتوانسته‌ اند هویت صنفی بیابند و همه خود را در زیر یک‌چتر تعریف کنند.
حالا، نفس تشکیل مرکز هم‌بستگی رسانه‌ها به مثابه‌ی یک نهاد خبرنگاری، یک کار نیک و بس ارزنده می‌باشد، اما دلیل وجودی آن، آن‌طور که از اظهارات سخنرانان محفل افتتاح آن بر می‌آید، چیزی غیر از آن است که اصولا انتظار می‌رود. بر اساس گفته‌های برخی سخنرانان این مرکز، مبارزه با فرهنگ بیگانه و رسانه‌هایی که از سوی امریکا و اسراییل تمویل می‌شوند، در کنار دفاع از آزادی بیان، از هدف‌های آنان است. این خود می‌رساند که دلیل وجودی این مرکز نه دفاع از حقوق خبرنگاران و مبارزه با موانع رسانه‌ای جهت اطلاع رسانی درست و آزادانه، بلکه در ظاهر مخالفت با رسانه‌هایی که به گفته‌ی آن‌ها از سوی امریکا و اسراییل حمایت می‌شوند، و در باطن مخالفت با خود این دو کشور است؛ چیزی که یک مساله‌ی اصلی دولت جمهوری اسلامی ایران بوده و است.  از لحاظ ماهیتی، هر تشکلی که دلیل وجودی آن بر تخالف با کشور، نهاد یا ایده‌ای متکی باشد، نه اصول و ارزش‌های مربوط به حوزه‌ی کاری‌اش، نمی‌تواند کارکرد و هدف صنفی و نهادی داشته باشد و به‌طبع آن نمی‌تواند تاثیرگذاری‌ نیز داشته باشد.
نکته‌ی مهم دیگر، مساله‌ی «ارزش» و «غیرارزش» در حوزه‌ی اطلاع رسانی و رسانه‌ای می‌باشد که از سوی مسوولان نهاد هم‌بستگی رسانه‌ها ابراز شد. آن‌ها رسانه‌ها را به دو گروه «ارزش‌گرا» و «غیرارزش‌گرا» تقسیم کردند و خود را از جمله‌ی «ارزش‌گرایان» خواندند که با «غیرارزش‌گرایان»، یا خوب است بگوییم با آن رسانه‌هایی که مانند خود شان فکر و عمل نمی‌کنند، مبارزه را شروع کرده اند. از دو نگاه می‌شود به مساله‌ی «ارزش» و «غیرارزش» نگریست. یک، زمانی که «ارزش» به مثابه‌ی یک مساله‌ی حرفه‌ای-نهادی مطرح است؛ و دو، زمانی‌که «ارزش» بر ایده‌ی حاکم، مصلحت دولت، یا یک ایدیولوژی مبتنی است.
از زمانی که ژورنالیزم از حرفه‌ی محض خارج شد و به یک علم تبدیل شد، کوشش بر این بوده است که با وضع قانون و مشخص ساختن محدوده‌ی کاری رسانه‌ها، تاثیر ایدیولوژی و یا هرگونه معیار و قید دیگری را از آن بردارند. البته، هرگاه ژورنالیزم را فقط به عنوان یک حرفه‌ یا تاکتیک‌های اطلاع رسانی‌ منحصر سازیم – که در افغانستان بیشتر به این مساله باورمند ام، نیز نباید از دید ایدیولوژیک وارد شویم. ما می‌توانیم رسانه‌های ایدیولوژیک داشته باشیم، اما این جدا از این است که با دید ایدیولوژیک به فعالیت رسانه‌ای نگاه کنیم. زیرا، نگاه و برخورد ایدیولوژیک به رسانه‌ها، مهم‌ترین اصل کار خبرنگاری که آزادی بیان و اطلاع رسانی دقیق باشد و دست‌رسی مردم به مهم‌ترین حق شان یعنی کسب اطلاعات را، زیر سوال می‌برد.
از منظر دیگر اگر به قضیه وارد شویم، چگونگی قانون رسانه‌های یک کشور و تیوری رسانه‌ای که در آن کشور حاکم است، نیز می‌توانند در کنار مسایل دیگر راهگشاه و یا تشخیص‌دهنده‌‌ی «ارزش» در حوزه‌ی خبرنگاری باشند. در کشورهای که قانون رسانه‌های دموکراتیک دارند و اصول‌ آزادی بیان، آزادی رسانه‌ای و منع محدودیت‌ها در آن تسجیل شده است و از سویی هم بر تیوری آزادی‌گرای رسانه‌ای استوار است، «ارزش» در فعالیت رسانه‌ای، به یک مساله‌ی حرفه‌ای- نهادی تبدیل می‌شود. در این دیدگاه، معیار و سنجه‌های «ارزش»، اصول و قواعدی است که آزادی بیان و اطلاعات را تضمین کند، به یکی از اساسی‌ترین حقوق مردم که دست‌رسی آزادانه به اطلاعات دقیق و سانسور نشده می‌باشد، پاسخ گوید، و در راستای خدمت به بشر – که خود بسیار پیچیده و تعبیربردار است، زمینه را فراهم سازد.
اگر به تاریخ ژورنالیزم جهان نظری بی‌اندازیم، نیز درمی‌یابیم که سیر تحول ژورنالیزم از دولتی و آمرانه…. تا به آزادی‌گرا، به دلیل تضمین صحت و صداقت در اطلاع رسانی بوده است. زیرا، دخالت دولت، گروه‌های ایدیولوژیک و یا هر عامل دیگر در فرایند اطلاع رسانی، در واقعیت امر ایجاد پارازیت است که به فلتر و سانسور اطلاعات منجر می‌شود.
تعیین «ارزش» در فعالیت رسانه‌ای از سوی دولت یا نهادهای دیگر، فقط در چارچوب تیوری دولتی رسانه‌ها یا تیوری استبدادی رسانه‌ها، قابل عمل است که این تیوری دیگر حتا در کشورهای جهان سوم نیز کارآیی خود را از دست داده است و از نظر زمانی، مربوط به تاریخ ارتباطات می‌شود؛ ولی، در برخی از کشورها، مثل جمهوری اسلامی ایران، با وجودی که این اصطلاح در مورد وضعیت رسانه‌ای آن کشور به‌کار نمی‌رود، اما شکی نیست که کارویژه‌های تیوری دولتی یا استبدادی رسانه‌ها حاکم است.
بنابراین، از دوستانی که به‌گفته‌ی خود شان فعالیت «ارزشمند» رسانه‌ای می‌کنند و با رسانه‌های «غیرارزشی» به مبارزه بر می‌خیرند، این انتظار وجود دارد که حداقل کمی، اگر نه‌زیاد، مطالعات رسانه‌ای داشته باشند تا سواد رسانه‌ای پیدا کنند. هرچند همه به این نکته واقف‌اند که اگر این «مبارزان ارزش‌گرا (!)» حداقل سواد رسانه‌ای می‌داشتند و از چگونگی قانون رسانه‌های کشور و تیوری‌ای که این قانون بر آن استوار است، آگاه می‌بودند، ایدیولوژی تزریقی کشور ارزش‌گرای دوست و همسایه آن‌قدر روی شان تاثیر نمی‌گذاشت. این‌که بی‌سوادی رسانه‌ای یکی از دلایل این حرکت با این شعار و شیوه باشد، را به‌دور از حقیقت نمی‌بینم.
۲
این مسایل از نظر سیاسی نیز به سادگی قابل درک و تحلیل می‌باشد. نکته‌ی اصلی در این‌جا است که در این روزها ایران بیش از هر وقت دیگر در قضیه‌ی افغانستان مهم شده است و این مساله به این کشور فرصت داده است که آن‌ کارهایی را که قبلا در خفا و تحت نام مراکز فرهنگی انجام می‌داد، حالا که هم حکومت افغانستان و هم حلقه‌های دیگر را مخاطبان حرف‌شنو احساس می‌کند، با سفرها و ایجاد اتحادیه‌ها یا اتحاد این مراکز، آن کارها را انجام می‌دهد. زیرا این روزها کشورهای غربی بیش‌تر از هر زمان دیگر نقش ایران در حل موضوع افغانستان را حیاتی می‌دانند و خواهان اشتراک این کشور اند. تازه گفته می‌شود، ایران و امریکا مذاکراتی نیز در افغانستان داشته اند.
سفر آقای سید عزت‌الله ضرغامی، رییس صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، بی‌ربط به این مسایل نیست. از سوی دیگر آن‌چه دردآور و شرم‌گین می‌باشد، این‌که مقام‌های کشور دوست و همسایه در برخورد با افغان‌ها هنوز از دید برترمنشانه و آمرانه‌ی شان دست برنداشته اند. برای من زمانی این مساله بیشتر از هر زمان دیگر تثبیت شد، که گفتگوی آقای ضرغامی با آقای غروال را از تلویزیون ملی دیدم. آقای ضرغامی چون دید که با یک خبرنگار فقط تایید کننده، که به ظاهر گفته می‌شود رییس دانشکده‌ی ژورنالیزم دانشگاه کابل نیز است، روبه‌رو است، به شیوه‌ای صحبت می‌کرد که گویا افغان‌ها هیچ‌چیزی در عرصه‌ی رسانه‌ای ندارند و این ایران است که آن‌چه خوبان همه دارند، او تنها دارد. وی حتا زمانی که خبرنگار کلاسیک تلویزیون ملی به تایید صحبت‌هایش می‌پرداخت به او «آفرین» می‌گفت؛ گویی کودکی را در کودکستان تشویق و تحسین می‌کند. این است سرنوشت ژورنالیزم ما!
 آقای ضرغامی هم وقتی ژورنالیزم افغانستان را از دید غروال و وزیر فرهنگ می‌بیند، به‌خود حق می‌دهد که چنان آمرانه، با جسارت و نصیحت‌گونه صحبت نماید.
طنز تلخ این است که رییس جمهور کرزی در دیدارش با رییس صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، زبان فارسی را یک سرمایه‌ی جهانی می‌خواند و به گسترش آن تاکید می‌کند. بلی، سیاست نزدیکی به ایران حتا رییس جمهوری را که وزیر دست‌نشانده‌اش، خبرنگاران را به دلیل استفاده از واژه‌های زبان فارسی که زبان مادر شان است و تکلم به آن از حقوق اساسی شان، تنبیه می‌نماید، وادار می‌کند که در مورد ضرورت گسترش زبان فارسی به مثابه‌ی یک سرمایه‌ی جهانی صحبت نماید. رییس جمهوری که بیشتر از نصف شهروندان کشورش فارسی زبان اند و حق استفاده از واژه‌های زبان مادری شان را ندارند، و استفاده از واژه‌های زبان مادری در ادارات دولتی باعث حتا اخراج او از کار می‌شود، چطور در مورد گسترش این زبان صحبت می‌کند و آن را سرمایه‌ی جهانی می‌خواند؟
چنین تصور می‌شود که ایران از دو نظر در افغانستان زمینه یافته است تا روی‌کرد جسورانه و تهاجمی داشته باشد. از یک طرف تمایل حکومت افغانستان به این کشور و از سوی دیگر فعالیت حلقه‌هایی که به نحوی ارتباط فکری، مالی یا جریانی با این کشور دارند، باعث شده اند که ایران درصدد حاکم ساختن فضای فرهنگی-اجتماعی‌ای باشد، که در خود ایران حاکم است: فضایی که در آن نه تنها هر رسانه به دلیل مخالفت با نظام و ارزش‌های آن مجال انتشار ندارد، بلکه مردم حق ندارند از منابع دل‌خواه و مورد اعتبار شان در کسب اطلاعات استفاده نمایند. پدید آوردن چنین فضایی برای حکومت افغانستان نیز زیاد بی‌فایده نیست. حکومتی که به دلیل ضعیف‌ و فساد و … از رسانه‌ها می‌هراسد، بی‌میل نیست به هر بهانه‌ای برای فعالیت رسانه‌های آزاد محدودیت وضع کند؛ حالا اگر این بهانه توجیه ایدیولوژیک و عقیدتی داشته باشد، چه بسا که کارآیی بهتری در محدود سازی رسانه‌ها دارد.
وابستگی رسانه‌ها به کشورهای دیگر، چه امریکا باشد چه کشورهای همسایه، حکم مشابه دارد: فعالیت مزدورانه و وابسته بودن در هر صورت‌اش مردود است. اما، در مورد منابع مالی رسانه‌ها، شاید کم‌تر رسانه‌ای را دید که از درآمد خود بتواند مصارف‌اش را تکمیل نماید. البته، در میان میلیون‌ها دالری که به افغانستان کمک می‌شود، بخشی از آن هم به مسایل رسانه‌ای مصرف می‌شود، و این‌ها از جمله‌ کمک‌های جامعه جهانی و کشورهای حامی افغانستان است. استفاده از این کمک‌ها، در صورتی که استقلال یک رسانه را زیر سوال نبرد، در وضعیت فعلی نه‌تنها که کار بدی نیست، بل خود یک ضرورت است. این که از این کمک‌ها چه‌قدر استفاده‌ی به‌جا صورت می‌گیرد، حرف دیگری است. اما، در این میان هستند رسانه‌های که نه‌تنها منابع مالی آن‌ها بیرونی است، بلکه سرمقاله‌های آن نیز نوشته‌ شده به کشور ارسال می‌گردند. اگر به محتوای این رسانه‌ها و شعارهای شان نگریسته شود، گویی این رسانه در یک زمینه‌ی جغرافیایی به‌نام افغانستان منتشر نمی‌شوند یا نشرات ندارند و در فلان شهر فلان کشور همسایه منتشر می‌شود. این، خطرناک است.

دکمه بازگشت به بالا