با رفتن کرزی چه چیزی را از دست می‌دهیم؟

برای بسیاری از رای دهندگان افغان این موضوع مطرح است که رییس جمهور فعلی با چه حساب و کتاب خود را در قالب رییس دولت آینده‌ی افغانستان می بیند. اگر این مقایسه زیاد گزنده نباشد، نامزد شدن دوباره حامد کرزی همانند پیروزی مجدد جورج بوش است. زیرا، هر دو نماینده ی بحران و شکست هستند. او میراث دولت فاجعه بار جمهوری خواهان است، و با رفتن جمهوری خواهان باید این میراث در صحنه سیاست افغانستان محو شود.
برای من آن لحظه ای جالب است که آقای کرزی از کارنامه ی ناموفق هفت سال گذشته ی خود دفاع کند. بی تعارف باید بگویم که برای توجیه کارنامه اش بایستی به صنایع ادبی متوسل شود. ولی، بحران افغانستان چنان عمیق هست که پیروزی دو باره ی دولتمردان شکست خورده یاس و سرخوردگی کنونی را دو چندان خواهد کرد. این بحران هر نوع سخن سرایی و شعار و گزافه گویی را به طنز تبدیل خواهد نمود.
مهمترین دلیلی که هنوز کرزی به پیروزی خویش امیدوار است، ضعیف بودن سایر نامزدان ریاست جمهوری است. البته، برای بسیاری از تحلیل گران امور، آقای کرزی نیز ویژگی های اساسی برای تغییر افغانستان را ندارد. از این رو اگر آقای کرزی خود را در مقایسه با آقای جلالی و یا اشرف غنی امتیاز می دهد، مرتکب اشتباه است. هدر دادن فرصت ها و امکانات، تشدید اختلافات قومی به نفع نفوذ سیاسی و بردن افغانستان به سوی یک بحران اساسی، کرزی را در مقام ضعیف تر از دیگران قرار می دهد. با از دست دادن کرزی افغانستان و جامعه جهانی چیزی را از دست نمی دهند.
 ظهور آقای کرزی در جریان کنفرانس بن نکته ی جالب برای درک ویژگی ها و صلاحیت های دولتمردان افغان است.
هیچ کسی در میان شرکت کنندگان بن که جناح های اصلی قدرت در افغانستان بودند، گمان نمی کردند که فردی گمنامی به نام حامد کرزی به مقام اداره موقت و پس از آن حکومت انتقالی و ریاست جمهوری برسد. طرح کرزی به عنوان یک رهبر مدیون امریکایی ها و اروپایی ها و رسانه های بین المللی است. او یک شبه به فردی قدرتمندی تبدیل شد که جبهه شمال، جناح روم و قبرس و شخصیت های مستقل که سال ها برای قدرت جنگیده بودند، و برای به دست آوردن قدرت جنگ کثیف داخلی را به راه انداخته بودند، به او تمکین کرده و ریاست او را بر دولت افغانستان پذیرفتند. آیا سوال برانگیز نیست که چرا تنظیم های جهادی که سال های برای قدرت مبارزه ی خونین به راه انداخته بودند، زمام امور کشور را به دستان یک فرد گمنام واگذاردند؟ چرا مهره ی ناشناخته با سوابق کمرنگ سیاسی و برخاسته از یک قبیله ی کوچک پشتون ها، به مهمترین فرد آن کنفرانس مبدل گشت؟
برای همین این نکته روشن است که اگر امریکایی ها و اروپایی ها در صدد طرح مهره ی سیاسی طرفدار خود در انتخابات آینده باشند، به مدد رسانه ها این کار را انجام می دهند. اگر آقای کرزی توانست با استفاده از این امکانات به چنین مقامی دست یابد و خود را به پایه ای قدرت در کشور تبدیل کند، مهره های دیگر نیز چنین شایستگی را خواهند داشت.
پس آقای کرزی گوش به زنگ خطر و چشم به صحنه داشته باشد که از کلاه شعبده بازی دموکرات ها چه کسی بیرون می شود. هیچ کسی بهتر از آقای کرزی رمز و راز این بازی سیاسی را درک نمی کند.
البته، امریکایی ها نمی توانند کرزی را به عنوان عنصر بی ثبات و شاید جنجال آفرین نا دیده بگیرند. نکته ی مهم که احتمالا در میان محافل سیاسی امریکا مطرح خواهد بود، این است که اگر، آن چنان که اوباما به صراحت اشاره کرده است، کرزی بخشی از مشکل در افغانستان بوده و اعتبار خود را در میان مردم از دست داده و ساحه ی حکومت اش تنها در کابل محدود است، چگونه یک فرد جایگزین برای حمایت در انتخابات پیدا کرده و به چه صورت می شود پیش از آن که کرزی با قاطعیت داخل کارزار انتخاباتی شود، او را قانع به کناره گیری ساخت؟
اگر آقای کرزی نتواند کمک دموکرات ها را جلب کند، انتخابات آینده افغانستان می تواند به بحران کشیده شود. زیرا، آقای کرزی شاید به این تصور باشد که اگر او به مقاومت خود علیه امریکایی ها ادامه بدهد و از سوی دیگر نامزد قدرتمندی نیز نظر دموکرات ها را جلب نکند، باراک اوباما در آستانه ی یک انتخاب ناگزیر اما تلخ قرار خواهد گرفت: حمایت مجدد از حامد کرزی به عنوان رییس جمهور آینده افغانستان.
نکته ی نگران کننده این است که کرزی برای بقای سیاسی خود، دور از احتمال نیست که دست به بازی سیاسی بزند و با یک سلسله انتصاب ها و مقرری های که در ولایت ها وکمیسیون خود ساخته ی انتخاباتی انجام داده است، مشروعیت انتخابات را در انظار عامه زیر سوال برده و در حمایت اروپایی ها و امریکایی ها از حکومت جدید، شک و تردیدهای جدی به وجود آورد. البته خواهید گفت که نقش مردم در انتخابات آینده چه خواهد بود؟ بماند این داستان غم انگیز به یک فرصت دیگر.

  

دکمه بازگشت به بالا