انقلاب اسلامی ایران و امید هایی که به ناامیدی انجامید

بی هیچ تردیدی انقلاب بیست و دوم دلو ایران پرآوازه ترین رویدادی بود که در اواخر قرن بیستم افکار و اندیشه های مردم جهان و به ویژه مسلمانان را عمیقا تحت تاثیر قرار داد.  کم نبودند آن هایی که پیروزی این انقلاب را نشانه و نمونه ای از پیروزی اسلام و دلیلی برای اثبات حقانیت ایدیولوژی اسلامی دانسته و به استقبال از آن پرداختند.  براندازی نظام شاهنشاهی ای که به ادعای سردمداران اش دو هزار و پنج صد سال عمر داشت و از حمایت وسیع و همه جانبه قدرت های بزرگ استعماری و در راس آن ها امریکا برخوردار بود، 

کار ساده ای نبود و حتا جیمی کارتر، رییس جمهور وقت امریکا بر این باور بود که رژیم شاهنشاهی سقوط ناپذیر است و از همین سبب حتا هنگامی که موج عظیم اعتراض ها و اعتصاب ها در ایران اوج می گرفت، ایران را جزیره ی ثبات معرفی کرده بود.  حقیقت این بود که استبداد و آزادی کشی نیم قرنه ای که از کودتای امریکایی ضد مصدق آغاز شده بود و با سرکوب وحشیانه استخباراتی و نظامی ادامه یافته بود، هم حکومت ایران و هم حامیان خارجی اش را مطمین ساخته بود که رژیم شاهنشاهی، با خطر سقوط مواجه نیست. در حالی که همین مساله یعنی سرکوب و سانسور و اختناقی که به خاطر ادامه ی حاکمیت وابسته شاه اعمال می شد، نطفه های زوال و فروپاشی رژیم شاه را به ثمر نشانده بود.  متاسفانه آن گونه که آرزو می رفت و ادعا می شد، انقلاب ایران نتوانست به انتظارها و آرمان های اعلام شده اش جامه ی عمل بپوشاند.  انقلاب ایران به زعامت کاریزماتیک شخص آقای خمینی که تقوا و قاطعیت و اعتماد به نفس و پایبندی به اعتقادات خودش را به کمال داشت، به پیروزی رسید،  در حالی که هیچ حزب نیرومند و سرتاسری و قابل اعتماد همگانی به ظهور نرسیده بود. حتا روحانیان طرفدار آقای خمینی پس از پیروزی انقلاب دست به تشکیل حزب جمهوری زدند که در واقع نه حزب بلکه ایتلافی از تمامی جناح های هوادار ایشان بود و پس از مدتی منحل شد و به آحاد اولیه اش تجزیه گردید.  سازمان مجاهدین خلق ایران که یک گروه چریکی سابقه دار بود، قبل از انقلاب توسط تعدادی کودتاچی درونی که کمونیست شده بودند، دچار چند دستگی شده بود و فقط به اعتبار سابقه اش، پس از انقلاب فرصت تجدید سازماندهی و عضوگیری یافت، زیرا رهبران اش کمی قبل از پیروزی انقلاب، از زندان رها شدند. حزب نهضت آزادی به رهبری یکی از درخشان ترین چهره های ملی مذهبی ایران یعنی مهدی بازرگان، با وجود سوابق مبارزاتی اش،  در مقابل رقبایش که از حمایت آقای خمینی برخوردار بودند قرار گرفت. از قضا حزب توده ی کمونیست وابسته به شوروی نیز که در دفاع از خط امام کاسه ای داغ تر آش شده بود، در دشمنی با نهضت آزادی و بازرگان،  جانب روحانیون مخالف بازرگان را گرفته و با معرفی نهضت آزادی به عنوان لیبرال های ضدانقلابی و طرفدار امریکای امپریالیست، از هیچ کاری فروگذار نمی کرد.  امریکا نیز که در برابر حتمیت پروزی انقلاب قرار گرفته بود و از این می ترسید که مبادا کمونیست ها و طرفداران شوروی به قدرت برسند، جنرال هایزر را به ایران فرستاد تا نظامیان وفادار به شاه را به خالی کردن میدان تشویق کند. امریکا مطمین بود که روحانیون به هیچ وجه جانبدار شوروی نخواهند شد، از همین سبب در شرایط اضطراری،  به پیروزی رسیدن آنان را بی خطر می دانست.  انقلاب ایران یک انقلاب خود جوش بود و در متن رقابت ها و دشمنی های دوران جنگ سرد و روابط دسیسه آمیز قطب های ذی نفع خیلی سریع به پیروزی رسید، چنانچه آیت الله طالقانی، یکی از روشن بین ترین رهبران انقلابی ایران باری گفته بود که انقلاب ما را سقط جنین کردند.  در هر حال پیروزی انقلاب با مشارکت وسیع مردم ایران و پیامدهای آن، حامل تجربیات ارزشمندی برای مردم ایران است.  نشانه های امیدوار کننده ای وجود دارد که نشان می دهد مردم ایران از این تجربه درس های لازم را گرفته اند.  پیروزی آقای خاتمی و جریان اصلاح طلبی در دوم خرداد ۷۶ و آمادگی مجددشان در انتخابات آینده و احتمالا پیروزی شان نشانه ای از صدق این امیدواری است. 

دکمه بازگشت به بالا