افغانستان کشوری با ویژگی‌های منحصر به فرد

باراک اوباما، رییس جمهور ایالات متحده امریکا در مصاحبه ای با نیویارک تایمز با نامطمین خواندن دستآورد ایالات متحده در افغانستان و رد صریح پیروزی در این کشور، گفته است که تماس با طالبان همان طور که این شیوه در عراق موثر بوده است، می تواند یکی از گزینه ها برای دستیابی به اهداف ایالات متحده باشد.
چیزی که می توان در پیوند با این موضوع به بحث گرفت، این است که گویا رییس جمهور ایالات متحده امریکا متقاعد به این شده است که افغانستان کشوری با ساخت و بافت سیاسی خاص و منحصر به فرد می باشد که سیاست گذاری در این کشور ویژگی های منحصر به فرد خود را می طلبد. به این معنا که نمی توان در مورد افغانستان بر مبنای اصول کلی سیاسی حاکم بر روابط سیاسی تصمیم گیری کرد.
چند روز پیش باراک اوباما در یکی از سخنرانی های خود برای نظامیان این کشور به حافظه تاریخی مردم افغانستان یا افغانستان اشاره کرده بود و در آن روی بیگانه ستیزی یا عدم سازگاری افغان ها با نیروهای اشغالگر متمرکز شده و بر ضرورت سیاست گذاری بر مبنای درک همین خصلت ها در خصوص افغانستان تاکید و تصریح کرده بود.
در مصاحبه ی اخیر باراک اوباما با روزنامه نیویارک تایمز نیز به همین موضوع اما با لحن دیگری با اصطلاحات و عبارات دیگری اشاره شده است. یکی از موضوعات جالبی که در سخنان باراک اوباما در مصاحبه با نیویارک تایمز مورد اشاره قرار گرفته، « حس شدید استقلال طلبی در میان قبایل « می باشد که از سوی آقای اوباما به عنوان یک چالش احتمالی عنوان گردیده است. چیزی که در این زمینه می توان به عنوان نکته ی اصلی برای بحث بدان توجه کرد، اشاره باراک اوباما به تعدد قبایل و نیز عدم حضور دولت یا عدم تاثیر دولت بر این قبایل می باشد. باراک اوباما گفته است که در افغانستان شرایط کاملا پیچیده است. مناطق کمی اند که دولت در آنها حضور داشته باشد. هر کدام از قبایل این کشور به طور مستقل برای خود کار می کنند. این قبایل بسیار پیچیده عمل می کنند و همین اقدامات پیچیده نیز چالشی برای ما محسوب می شود.  
به نظر می رسد مساله ی تعدد قبایل و عدم حاکمیت و نفوذ دولت بر این قبایل یکی از موضوعات بسیار جدی و در عین حال اساسی است که هم در گذشته باعث ایجاد دردسرهای فراوان برای دولت ها در افغانستان شده است و هم در آینده می تواند به عنوان یک چالش جدی به حساب آید. اگر به تاریخ دیده شود، روشن می گردد که یکی از دلایل اصلی شکست امان الله خان در تطبیق اصلاحات و مدرنیزه کردن کشور، همین عدم هماهنگی قبایل با سیاست های وی بود که سر انجام به شکست دولت وی انجامید.
واقعیت این است که در افغانستان تمامی دولت‌ها و حکومت هایی که در طول تاریخ به حاکمیت رسیده اند، در راستای ملت سازی کاری را به انجام نرسانده اند. البته این که دولت ها خیر شان را در تعدد و تعدید ملیت ها در افغانستان دیده اند یا این که سیاست گذاری های بیرونی مانع از این شده که انسجام ملی در افغانستان به وجود آید، بحثی است که باید به صورت مستقل، جداگانه و کارشناسانه در مورد آن کار صورت گیرد، اما آنچه روشن است این که در افغانستان همیشه روابط داخلی بیرون از اصول و معیارهای قوانین داخلی و بر اساس الگوی روابط ملیت های متعدد عیار گردیده و بر همین مبنا باقی مانده است.
به خصوص این وضعیت در زندگی ساکنان ولایت‌های جنوبی کشور بیش از هر بخش دیگر کشور برجستگی داشته و دارد. در جنوب کشور اولین کلمات و اصطلاحاتی که در مناسبات به کار می روند، قبایل و روابط قبیله ای و اصطلاحات مشابه با این می باشد. این مساله باعث می‌گردد تا روابط بر اساس الگوهای قبیله ای برای این بخش کشور از اهمیت خاصی برخوردار گردد و معیار ها و قوانین داخلی یا ملی نیز نتواند جای آن را بگیرد.
به نظر می‌رسد همین واقعیت باعث گردیده است تا باراک اوباما نیز دقیقا در زمانی که بازنگری استراتژی این کشور در افغانستان مورد بحث می باشد، همین مساله یا خصوصیت خاص و بارز و منحصر به فردی را که بر روابط سیاسی در افغانستان سایه افگنده است، متوجه شده و از همین رو می توان پیش بین بود که برای امریکایی ها این باور به وجود بیاید که حتا در سیاست گذاری های کلان خود در خصوص افغانستان به جای این که با دولت افغانستان وارد تعامل گردد. به صورت مستقیم با منتفذان قبایل متعدد در جنوب کشور وارد معامله گردیده و در عمل دولت افغانستان را به حاشیه بکشانند.
چنانچه چندی پیش سفیر امریکا در کابل نیز گفته بود که باید برای مواجهه و رویارویی با خطرهای کوچک از نیروهای مردمی و محلی سود برد. به نظر می رسد این رایزنی ها می توانند مقدمه ای بر تغییر روابط این کشور با افغانستان نیز باشند، به گونه ای که چشم انداز تغییر یافته داخلی را نیز متصور سازند.
جالب این که در سیاست های اجرایی کلان دولتی نیز اصل عیارسازی روابط بر اساس الگوهای چندملیتی، قبیله ای یا قومی به صورت جدا از هم مورد اجرا قرار گرفته است. حتا حاکمیت نیمه انحصاری جمهوریت داوود خان و بعد از آن حاکمیت تک حزبی خلقی ها و پرچمی ها نیز نتوانستند این روابط یا این سنگ بنای روابط در افغانستان را تغییر دهند. اجرای سیاست آشتی ملی نجیب الله ثابت کرد که یکی از گزینه های اصلی که از جانب حکومت نجیب الله مورد اجرا قرار گرفته بود، تحکیم روابط میان دولت با قومیت ها و قبیله ها بود.

دکمه بازگشت به بالا