افزایش نیروهای امریکایی خروج نیروهای چک

رسانه ها خبر دادند که رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا، دستور اعزام یک لوای سه هزار نفری را به افغانستان امضا نمود. این اقدام در چارچوب طرحی مبنی بر افزایش نیروهای امریکایی که قبل بر این وعده شده بود، صورت می پذیرد.  این لوای سه هزار نفری بخشی از نیروهای بیست هزار نفری است که جنرال دیوید مک کرنان، قوماندان نیروهای بین المللی در افغانستان خواستار اعزام آن شده بود.  گفته می شد قرار است بر اساس گفته ی اوباما، موازی با ورود این نیروها استراتژی جنگی امریکا نیز مورد غور قرار گرفته و تغییراتی خواهد یافت.  جنرال مک کرنان گفته است که طرح افزایش نیروهای ایالات متحد امریکا در افغانستان نباید با افزایش قوای امریکایی در عراق که ماموریت کمکی برای کاهش خشونت داشت، مقایسه شود، زیرا افغانستان برای چندین سال آینده به نیروی اضافی ضرورت دارد.

قبل بر این همین جنرال امریکایی تخمین زده بود که ارتش افغانستان به سه تا چهار سال دیگر نیاز دارد تا بر روی پای خود بایستد. در همین حال اعلام شده است که جمهوری چک از تمدید زمان خدمت نیروهای ۵۴۰ نفری اش در افغانستان پرهیز کرده است، زیرا پارلمان آن کشور مخالف ادامه ی حضور این نیروها است.  گرچه معلوم است که خروج نیروهای چک، تغییری درآرایش نیروهای جنگی به وجود نمی آورد، ولی این تصمیم شک و تردیدهایی را در مورد نتایج و عواقب جنگ جاری دامن می زند و احتمالا برخی از کشورهای کوچک دیگری را نیز به بازنگری در مورد ادامه ی حضورشان در افغانستان وادار می نماید.  اما در مورد افزایش نیروهای امریکایی که معلوم نیست در آینده نیز افزایش می یابد یا نه و اندازه نهایی آن چه تعداد را در بر می گیرد،  بارها گفته شده است که به جای افزایش یک جانبه ی نیرو باید بر کیفیت و برنامه ی عمل آن توجه بیشتر مبذول گردد و به موازات آن ارتقای ظرفیت های نیروهای افغانی،  جدی تر مورد پیگیری قرار گیرد.  دیگر هیچ کس به شمول خود امریکایی ها تردید ندارد که استراتژی نظامی یک جانبه،  با شکست مواجه بوده و قرین موفقیت نبوده است. اما واقعا تا به حال مشخص نشده است که نقص اساسی کار در کجا بوده است؟ مسلما همه قبول دارند که فرجام این جنگ جز توسط نیروهای ملی افغانستان،  به پیروزی نخواهد رسید، بنابراین از هر اقدامی که مانع به دست گرفتن ابتکار توسط خود افغان ها می گردد پرهیز شود.  آیا افزایش بی سنجش نیروی خارجی و مستقرشدن شان در خطوط جنگی یکی از عوامل حاشیه ای شدن اردو ی ملی ما نیست.  مردم افغانستان اغلبا بر این پندار هستند که فقط خارجیان هستند که در میدان جنگ می رزمند و قربانی می دهند و اردوی خود آنها در نهایت در صفوف دست دوم و فرعی و آن هم تحت نظر خارجیان و بر اساس سیاست گذاری های آنان عمل می کند. این کار هم اعتماد و امید آنان را نسبت به نیروهای خودشان کمرنگ می سازد و هم اردوی ملی را به خود کم بینی دچار می سازد. بر علاوه این که افزایش نیروهای خارجی و طرزالعمل حساسیت بر انگیز و در مواردی مشکوک آنان، مثلا هدف قراردادن غیرنظامیان، تلاشی خانه ها و تعقیب و گرفتاری افراد و بازداشت آنان اردوی ملی را در نظر مردمی که آنان را مدافع آبرو و حیثیت خویش می دانند، حقیر و کوچک می سازد. مثلا برای یک خانواده افغانی اعم از این که روستایی باشد یا شهری، تحصیل کرده باشد یا دهقان، تلاشی خانه اش یا ورود به خانه اش توسط یک هموطن اش، اگر هم ترس آور باشد حساسیت برانگیز نیست. اما اگر همین شخص خودش شاهد شود که یک خارجی بی هیچ اجازه ای وارد خانه اش می شود و او را تلاشی می نماید و اگر خواست بر روی افراد خانواده اش آتش هم می گشاید و در همین حال چند سرباز یا افسر وطنی را ببیند که فقط ناظر و شاهد صحنه اند و هیچ کار دیگری نمی توانند، بیشتر از خارجی نسبت به وی احساس خشم و ناراحتی می نماید و او را که تحت فرمان یک خارجی بر ضد او قرار گرفته است، خرد و حقیر می شمارد. از چنین زمینه ای است که طالبان حداکثر استفاده را می برند و از میان کسانی که هرگز با آنان نبوده است، سربازانی می یابند.

دکمه بازگشت به بالا