ازدواج یا تجارت

یکی از عوامل عمده ی بالا رفتن سن ازدواج در میان بسیاری از مهاجران افغان مقیم ایران، سنت های پیچیده ای است که در طول سالیان دراز دامن گیر ازدواج شده است.
در بسیاری از موارد حق انتخاب در زندگی مشترک فقط با پسر است. دختران در انتخاب زندگی آینده شان چندان نقش قابل توجهی ندارند. حتا قبل از عقد، شوهر خود را نمى ‏بینند. پسر همراه با خانواده اش برای خواستگاری به خانه ی دختر می رود، ولی در آن جا معمولا این والدین یا برادر بزرگ دختر است که تصمیم می گیرد پاسخ مثبت بدهد یا رد کند. بدون این که نظری از خود دختر خواسته شود.
بسیاری از خانواده ها فکر می کنند که در مورد دخترشان معامله ای را انجام می دهند یا می خواهند سودی به دست آورند و تمام فکر و ذکرشان این است که کسی را به عنوان داماد بپذیرند که توقعات پدر عروس را بر آورده کند. این توقعات بیشتر جنبه ی مالی دارد.
مثلا اگر فردی که سال ها در خارج از کشور زندگی کرده است، به قصد ازدواج به افغانستان یا کشورهای مهاجرنشین بیاید، با استقبال گرم خانواده ی عروس مواجه می شود و این خانواده که این خواستگار را شانس بزرگی برای خودشان می دانند، بدون انجام تحقیق و شناخت و یا در نظر گرفتن خواست و نظر عروس، دخترشان را در مقابل پول گزافی به عقد آن فرد در می آورد.
البته، در بسیاری از این موارد، علاوه بر تمایل زیاد خانواده، اشتیاق دخترها و پسر ها به رفتن به خارج از کشور نیز در وقوع چنین ازدواج ها بی تاثیر نیست.
شبنم، یک دختر تحصیل کرده است که در مورد ازدواج ناموفق اش می گوید: «من از همان بچه گی شوق رفتن به یکی از کشورهای اروپایی را داشتم و آرزو داشتم که با فردی در یکی از این کشورها ازدواج کنم. با داشتن خواستگاران زیاد، به فردی که از خارج آمده بود و چند سالی از خودم بزرگتر بود، بدون تحقیق جواب مثبت دادم. وقتی مقدمات سفرم به اروپا مهیا شد و به کشوری که شوهرم در آن جا اقامت داشت، رفتم، در کمال تعجب متوجه شدم که این فرد نه تنها تحصیلات عالی ندارد، بلکه اعتیاد شدیدی هم به مواد مخدر دارد».
به دلیل محدودیت های فراوانی که در خانواده های افغان وجود دارد، امکان ارتباط و شناخت بیشتر زوج ها از یکدیگر پیش از ازدواج فراهم نیست و بسیاری از دختران و پسران ازدواج را یک بخت آزمایى می دانند که توسط خانواده ی آنها برای شان رقم می خورد.
اگر هم دختر و پسری برای تضمین سلامت ازدواج شان بخواهند با همسر آینده شان پیش از زناشویی ارتباط برقرار کنند و با روحیات یکدیگر آشنا شوند، از طرف خانواده ها و فامیل طرد می شوند.
از دیگر سنت هایی که در خانواده های افغان رواج دارد، توقعات پولی زیاد از داماد و گرفتن گله (شیربهای) کمر شکن و یاری نکردن خانواده دختر و پسر به نوخانگان است، که باعث شده منزلت این پیوند را در سطح سایر معاملات تجاری قرار دهد.
کمتر عروسی ای برگزار می شود که بدون جنجال و دعوا یا دست کم بدون ناراحتی باشد. در چنین وضعیتی باید مسوولیت تمام کینه توزی ها و نامهربانی ها را دختر (عروس) به عهده بگیرد و در مقابل تمام ناملایمات سکوت کند. زیرا او در مقابل پول فروخته شده است.
بسیاری از داماد ها معمولا پول ازدواج را با سال ها دوری از وطن و دیدن و شنیدن صدها تحقیر و توهین و تن دادن به مشاغل پست و کم درآمد به دست می آورند و خرج شدن یک شبه آن، داماد ها را مجبور می سازد که با دست پرحنا، جلای وطن را در پیش گیرند. این امر، علاوه بر آن که نشاط و شادابی را از این خانواده تازه تاسیس می گیرد، آسیب های جدی و غیر قابل جبرانی را به اعضای این خانواده وارد می سازد.
در مرحله ای که عروس به شدت نیازمند آرامش است، این امر او را هم آشفته می کند. دوری از پدر و مادر و اعضای خانواده از یک طرف و نبود همسر از طرف دیگر و احیانا سر کوفت های اعضای خانواده داماد، درد بزرگی است که باید تحمل کند.
در بعضی از خانوادها حل کردن این مشکلات بر عهده ی پدر دختر است. پدر دختر باید تلاش کند تا با زحمات زیاد از پس مصارف زیاد جهیزیه بیرون بیاید. البته باید گفت، کمتر کسی پیدا می شود که سراغ دختران فقیر و کم درآمد را بگیرد. افراد پولدار نیز با تامین وسایل زندگی دخترشان، داماد را وادار می سازند که به خواسته های خانواده عروس احترام بگذارد و در موارد متعدد از حق مسلم خود کوتاه بیاید. این مشکلات، ثمره آداب و رسومی است که نا آگاهانه بر خانواده ها چیره شده است.

دکمه بازگشت به بالا