احیای سیاست قدیمی سگرت امریکایی با گوکرد روسی

در روزهای آخر دولت کنونی، اکنون نوبت قمار رییس جمهور رسیده است. نزدیک شدن به روسیه آن خط سرخی بود که بنا به ملاحظات سیاسی و امنیتی امریکا، دولت از آن عبور نکرد، اما، به نظر می رسد که آقای کرزی به سوی یک پالیسی قدیمی که سر سردار داوود را به باد داد، نزدیک می شود: روشن کردن سگرت امریکایی با گوگرد روسی.
این جمله ی معروف اشاره به سیاست خارجی زمامداری ظاهرخان دارد که طی آن دولت وقت تصمیم گرفت که از دو ابرقدرت وقت حداکثر استفاده ی خود را نماید. امریکایی ها سرک کابل قندهار را ساختند، و روس ها سرک قندهار هرات را. روس ها شاهراه سالنگ را اعمار کردند و امریکایی ها در هلمند بالای توسعه زراعتی کشور کار می کردند.

احتمالا امریکایی ها تمایلی به افتادن افغانستان در دامن شوروی نداشتند و از سوی دیگر به خاطر تحریک نکردن روس ها نمی خواستند به صورت جسورانه پای خود را در خاک همسایه ی شوروی بگذارند. ولی، در نهایت دولت وقت افغانستان به این نتیجه رسید که امریکایی ها، نمی خواهند یا نمی توانند که کشور را در توسعه و کمک های مالی کمک کنند. به این دلیل تصور می شود که دولت در حد وسیعی روابط تجاری، اقتصادی و نظامی خود را با شوروی آغاز کرده و امریکایی ها نیز با دلسردی افغانستان را از دایره ی توجهات اساسی شان دور نگهداشتند، و در عوض رابطه ی گرم خود را با ایران و پاکستان توسعه بخشیدند.
به گفته ی آقای زلمی خلیل زاد در گفتگو با رادیو آزادی، دولت وقت افغانستان صبر زیاد و تلاش کافی برای نزدیکی با ایالات متحده انجام نداد و عجله ی این دولت و به همان صورت نزدیک شدن بیش از حد به روسیه، این کشور حمایت ایالات متحده را باخت. روس ها در مقابل در ارتش افغانستان نفوذ کرده و افراد زیادی را در آنجا به سوی احزاب طرفدار خود، خلق و پرچم، جذب کردند. زمانی که سردار داوود در یک تلاش جدید در پی احیای رابطه ی خود با ایالات متحده و متحدان منطقه ای آن برآمد، روس ها با یک کودتای نه چندان خونین، حکومت را به دست کمونیست های وطنی متحد خود دادند.

 

تکرار سیاست و اشتباهات قدیمی
حالا به نظر می رسد که حکومت افغانستان پاره ای از سیاست های گذشته را دو باره به مرحله ی اجرا می گذارد. درخواست سلاح از جانب کشورهای دیگر که به احتمال قوی کشور روسیه است، به گفته ی آقای کرزی، در جهت رفع نیاز های اردوی ملی و قوای هوایی افغانستان است که به گفته ی او، ناتو این تجهیزات را در اختیار کشور قرار نمی دهد. اما، این درخواست دولت از کشور های نه چندان دوست ایالات متحده، این معنا را می رساند که آقای کرزی به دنبال متحدان منطقه ای است و چشم امید خود را از غرب برکنده است. نشانه ها چنین حکایت دارند که با روی کارآمدن باراک اوباما، مهره ی جمهوری خواهان در کابل خریدار ندارد. البته قطعا مشخص نیست که آیا حمایت ایالات متحده در افغانستان از کسی دیگر است یا نه. ولی، ارگ در کابل فرض را بر این قرار داده که اوباما تمایلی به حکومت جدید با چهره های جدید در کابل دارد. اما، مشکل آقای کرزی این است که به صورت مناقشه آمیز و جدی راه تنش و تیره کردن روابط با ایالات متحده را در پیش گرفته است.

روسیه گزینه ی مناسب یا نامناسب؟
با وجود این که دولت آقای مدودف به جز از ابراز آمادگی به همکاری و علاقمندی به ثبات در افغانستان، قدمی بیشتر نگذاشته است، معلوم نیست که دولت افغانستان بر اساس چه دلایل و انتظاراتی رابطه ی نظامی خود را با روسیه گرمتر می سازد. البته، برای روس ها جالب است که دوباره نفوذ خود را در این کشور از نو بسازند، و این مستلزم متحد شدن جبهه ملی و رییس جمهور کرزی در انتخابات آینده برای تشکیل حکومت جدید است که رابطه ی این حکومت با غرب بسیار محتاطانه و متمایل به روسیه و احیانا در چارچوب پیمان شانگهای باشد. ولی این کار برای هیچ دولتی در افغانستان میسر نیست.
نه روسیه و نه پیمان شانگهای در موقعیتی نیستند که آقای کرزی را، اگر فرض بگیریم که او در انتخابات برنده شود، از لحاظ اقتصادی و نظامی کمک اساسی بکنند. بی تردید فرستادن چند فروند بمب افگن نمی تواند احتیاجات عمده ی اقتصادی و بین المللی دولت را برآورده سازد. روسیه اگرچه در پی احیای نفوذ خود در آسیای میانه، از جمله افغانستان است، ولی، به نظر می رسد که اقدام های بیشتر و تحریک کننده، تنش میان امریکا و روسیه را افزایش می بخشد. در شرایطی که باراک اوباما در کاخ سفید، با رویکرد جدید و احتمالا سازنده با روسیه و ایران، پای گذاشته است، عاقلانه به نظر می رسد که روسیه راه مسالمت جویانه تر همکاری با کاخ سفید را در پیش بگیرد، و مسایل حادی چون سپر راکتی را با دموکرات جوان حل کند.
روشن است که امریکایی ها در هشت سال گذشته افغانستان متمایل به ایران و پیمان شانگهای را برای حضور خود در منطقه، مناسب ندانسته اند و با وجود این که دولت افغانستان سیاست خارجی برحذر بودن از مناقشات منطقه ای را در پیش گرفته است، ولی، خطوط سرخ روابط بین المللی خود را به خوبی درک کرده است.
به نظر نمی رسد که واقعا حامد کرزی برای بقای خود در کشور به چنین اتحاد نزدیک و خطر ساز نزدیک شود. نه روس ها علاقه ای به تقابل با امریکایی ها در این جا دارند و نه توان اقتصادی و نظامی برای حمایت از یک متحد پرخرچ، ضعیف و بی ثبات در منطقه را. به ویژه اگر در نظر بگیریم که روس ها با افزایش قیمت نفت توانسته اند که از سال ۲۰۰۰ به این سو به احیای نفوذ خود موفق شوند، ولی، کاهش قیمت نفت تا سقف چهل و احتمالا پایین تر از آن، بلند پروازی مسکو را محدود می سازد.
بیشتر به نظر می آید که کرزی گزینه ی ایجاد حس رقابت و ترساندن امریکایی ها در افغانستان را در پیش گرفته است. رابطه ی گرم کرزی با روسیه، احتمالا به باراک اوباما می فهماند که اگر از حکومت موجود حمایت لازم را انجام ندهد، افغانستان را از دست می دهد. اگر این تصور از رفتار کرزی درست باشد، می توان واکنش های خصومت آمیز تر  از دولت کابل را نسبت به حکومت دموکرات ها در آینده دید، به ویژه اگر احساس شود که اوباما واقعا تمایلی به حمایت از کرزی ندارد و ایتلافی از نامزدان مختلف را علیه کرزی بسیج می نماید.

آخر خط کجاست؟
ولی سوال این است که آیا افغانستان نیازی به تنش با غرب دارد؟ آیا آقای کرزی به بهای بقای حکومت خود بازی پر خطری را در پیش نگرفته است؟
قدر مسلم این است که این رفتار کرزی، در بلند مدت منافع افغانستان را تامین نمی کند، اگرچه شاید از نظر رییس جمهور بقای حکومت اش را تضمین نماید. در شرایط کنونی، منافع فردی رییس جمهور مقدم بر منافع استراتژیک افغانستان شده است. زیرا، روشن است که نه روس ها و نه ایرانی ها و چینی ها می توانند در منطقه کمکی به بهبود اوضاع کشور کنند.
مشکل ما با پاکستان- اگر چه عده ای باور دارند که از طریق کشور های عضو پیمان شانگهای حل می شود- بدون همکاری های ایالات متحده ختم نمی گردد. اوباما با در نظر گرفتن مشکل افغانستان در چارچوب منطقه ای، فرصت خوبی را برای تحرک دیپلوماتیک در کابل فراهم کرده است. منظور این نیست که دست کشور های همسایه در امور افغانستان باز شود، بلکه، هدف این است که مشکلات اساسی افغانستان با پاکستان به صورت چندجانبه مورد بحث و مذاکره قرار گرفته و یک تعامل منطقی و منصفانه و پایدار میان افغانستان و پاکستان و با تضمین قوی ایالات متحده و احتمالا هند، به وجود آید. در این شرایط نمایش نزدیکی به روسیه چقدر ما را در این راستا کمک می کند؟
دولت مکلف است که برنامه های توسعه ای خود را در قالب «استراتژی انکشافی افغانستان» تطبیق نماید. در حال حاضر چه بودجه انکشافی و چه برنامه های بازسازی نظیر برنامه های وزارت احیا و انکشاف دهات به وسیله ی کمک های خارجی تمویل می شود. برعلاوه از یاد نبریم که غرب سهم عمده در بازسازی و توسعه افغانستان به وسیله ی کنفرانس پاریس دارد، و در این مقطع، تنش به جای بهبود رابطه نه عقلانی است و نه سودی برای کشور دارد.

دکمه بازگشت به بالا