احساساتی که باعث قتل و خود کشی گردید

«این جانب داکتر محمد صابر راستین در اثر یک پرخاش خانوادگی خانم خود فرزانه نام وخودم را به ضرب گلوله به هلاکت رساندم. دست کسی دیگری در این حادثه دخیل نمی باشد. (بچه های عزیزم) علت قتل و خود کشی من بی حرمتی  و… مادرت بود که مرا به احساسات آورد وسبب این حادثه شد.»
این بخشی از وصیت نامه داکتری است که شب بیست و هفتم ماه قوس خود وخانم اش را به قتل رسانده و به جنجال یا مشکل خانوادگی اش خاتمه داد.
داکتر محمد صابر راستین یکی از داکتران با تجربه و معروف شهر کندز بود. او دو زن داشت که هر کدام در حویلی های جداگانه با اولاد شان زندگی می کرد. بنابر اظهار پسرش احمد سیر ۱۲ ساله، این داکتر معروف ابتدا خانم اش را و بعد خودش را به قتل می رساند. وی می گوید: «در آن شب من و مادرم همراه همشیره و پدرم در خانه بودیم و بعد از خوردن غذای شب، پدر و مادرم به خاطری که من در مکتب افغان  ترک واقع در مزارشریف در امتحان دوم ناکام مانده بودم، با هم جنجال نموده و بین شان غالمغال صورت گرفت که مدتی دوام نمود و بعد از این جنجال پدر و مادرم در یک ورق، چیزی نوشتند. چیزی که وقتی من خواستم به پهلوی پدرم رقته و آن را بخوانم ، پدرم اجازه ی خواندن آن را برایم نداد.
وقتی می خواستم به استراحت بروم، دیدم که پدرم یک میل تفنگچه را که گویا از کسی اخذ نموده بود، زیر بالشت خود جا به جا کرد و ما غافل از این گپ ها وسخن ها استراحت نمودیم. یک وقت صدای فیر شنیده شد. به مجردی که فیر شد، خانه آتشک داد و من عاجل از خواب برخاستم و برق خانه را روشن نمودم که دیدم مادرم یک مرمی در رویش و یک مرمی در چشم اش اصابت نموده و خون از سر و رویش جاری بود. بعد از این که ما غالمغال نمودیم، پدرم به طرف دهلیز حرکت نمود و باز هم صدای فیر شنیده شد و زمانی که از خانه برآمدیم، دیدیم که با همان تفنگچه که مادرم را زده بود، خود را نیز کشته است».
این داکتر در وصیت نامه خودش که احمد سیر پسر او و دختر۱۳ ساله اش که متعلم صنف ۶ می باشد، شاهد نوشتن آن بوده اند، نوشته است:
«این جانب داکتر محمد صابر راستین در اثر یک پرخاش خانوادگی خانم خود فرزانه نام وخودم را به ضرب گلوله به هلاکت رساندم. دست کسی دیگری در این حادثه دخیل نمی باشد». و همچنان وی برای اولاد خویش به تاکید می نویسد که «علت قتل وخود کشی من بی حرمتی  و… مادرت بوده است که مرا به احساسات آورد وسبب این حادثه گردید». اومی نویسد که «از شما برایم دعا می خواهم وامید وارم با استفاده از مبایلم کاکاهای تان را از این حادثه با خبر نموده آنها را در جریان قرار بدهید».

دکمه بازگشت به بالا