اجماع ملی چیست و چگونه به وجود می آید؟

این روزها در زبان و بیان برخی از سیاست مداران کشور، که گفته می شود برخی از آنها در انتخابات آینده نامزد هم هستند،  تحقق اجماع ملی به مثابه ی آغاز برون رفت از بحران موجود کشور قلمداد می شود، در حالی که تعریف روشن و مشخصی برای آن عرضه نشده است و بیم آن می رود که این عنوان نیز مانند صدها عنوان کلی دیگر مثلا وحدت ملی، مصالح ملی و نظایر آنها،  به یک «تابوی لفظی» دیگر تبدیل شود که هیچ محتوای روشن و مورد اجماع نداشته باشد و به مثابه ی حربه و آله فشاری خرد کننده، در دست کسانی قرار گیرد و تفاوتی با سایر عناوین و مفاهیم کلی نداشته باشد.

مهم ترین و اساسی ترین سوال در این رابطه این است که در این طرح نیازها و ضرورت های مردم افغانستان به عنوان یک کل در نظر گرفته شده و محور قرار می گیرد یا نظرات و پیشنهادهای  آن هایی که اغلبا نه نظرات آنها بلکه نظرات و پیشنهادهای متنفذین زورمند مسلط بر آنان است.  بنابر تسلط دیرپای استبداد و خود کامگی و مناسبات و روابط منحط قبایلی در تاریخ و جامعه ما،  مردم ما فقط به نزدیک ترین و فوری ترین ضرورت های شان بیشتر می اندیشند و همان گونه که در جریان انتخابات پارلمانی دیدیم،  خیلی ها با سپردن وعده های بلند بالا و آن هم در محدوده منافع سمتی و منطقه ای و حتا قریه ای،  توانستند آرای گروه هایی از مردم را به خود جلب نمایند،  در حالی که بر آوردن آن مطالبات نه در توان آنان بود و نه وظیفه ی شان. از قضا موفق ترین وکیل از دید مردم همان وکیلی بود که به همین خواسته های محدود و کوچک می توانست پاسخ گوید.  تردیدی نیست که برآوردن و کوشیدن در جهت این نیازها از وظایف هر حکومتی است و نمی توان از آن چشم پوشید اما مهم تر این است که چنین کوششی بر کدام اصول و مبناها تحقق می یابد.  اگر غیر از این باشد، اقدام هایی که صورت می گیرد، خواهی نخواهی بدون درنظر داشت رشد متوازن، شکل محلی و منطقه ای به خود می گیرد و بسته به این که در کدام یک از این مناطق و محلات،  متنفذین زورمند و صاحب نفوذ و روشناس بیشتر هستند،  از امکانات بیشتر و بهتر برخوردار می گردند. اگر واقعا اجماع ملی مدنظر باشد،  باید آن مسایلی اساس و محور قرار گیرد که تمامی مردم افغانستان را شامل می شود.  یکی از بدعت هایی که در کنفرانس بن اساس گذاشته شد و مبنایی برای تداوم خطاهای فراوان قرار گرفت،  طرح به ظاهر عادلانه ترکیب متوازن اقوام بود که نخستین نتیجه ی آن،  نادیده گرفتن شایستگی و لیاقت و توانمندی علمی و فنی در انتصاب کارمندان بالا رتبه دولت بود. خوشبختی آن بود که این طرح را در عرصه صحی و معارف مدنظر نگرفتند و گرنه هیچ معلوم نبود، کار به کجا می کشید.  اگر یک قوماندان بی سواد مثلا داکتر امراض قلبی می شد و یکی دیگر هم استاد حقوق و علوم سیاسی، روشن بود که در آن صورت، محتوای نصاب تعلیمی نیز نه بر اساس معیارهای علمی و جهانی، بلکه بر اساس ذوق و ذایقه همان کسی تعیین می شد که به زور تفنگ و بر اساس فورمول ترکیب اقوام، کرسی استادی را به دست گرفته بود. خوشبختی دیگر این بود که کسی از آن قدرتمندان به وظیفه استادی که حتا نان هم ندارد علاقه نمی گرفت و طبابت هم برای آنان ممکن نبود، زیرا مردم به آسانی به آنان مراجعه نمی کردند.
با در نظر داشت آنچه در فوق آمد، اجماع ملی باید بر محور حقوق شهروندی،  رعایت اساسات حقوق بشری و اساس قرار گرفتن صلاحیت علمی و فنی،  برنامه ریزی شود و مردم افغانستان به عنوان شهروندان مساوی در آن مدنظر قرار گیرند.

دکمه بازگشت به بالا