آیا پاکستان دوش به دوش ما خواهد جنگید؟

در این نکته هیچ تردیدی نمی توان داشت که مبارزه علیه تروریزم و افراطیت بدون همراهی و همکاری صادقانه مقام های حاکم بر پاکستان،  ناممکن است و تمامی کوشش های سیاسی باید وقف واداشتن حکام پاکستانی در همین جهت باشد، زیرا گفتن ندارد که این جنگ به سود مردمان هر دو کشور و نسل های آینده هر دو کشور است،  همان گونه که آصف زرداری در مصاحبه با خبرنگاران اظهار داشت.  اما این مساله نباید این سوال ناگزیر را به فراموشی ببرد که آیا پاکستان می تواند و حتا می خواهد در این مبارزه با ما هم دوش گردد؟

سوگمندانه و آن گونه که تاریخ گواهی می دهد، پاکستان در طول عمر شصت ساله ی خویش، با افغانستان رفتاری غیر صادقانه، خصومت جویانه و مداخله گرانه داشته و آبادی خویش را در ویرانی، آرامی خویش را در ناآرامی و غنای خویش را در فقر و محرومیت و حتا استقلال خویش را در اسارت افغانستان جسته و یافته است.  بر علاوه، تروریزم و طالبان و افراطیت، نه خود به خودی بلکه بر اساس یک برنامه هدفمندانه و حساب شده و استراتژیک توسط حکام پاکستان به وجود آمده اند و به کار گرفته شده اند و پایگاه و جایگاه و خاستگاه شان در پاکستان است و اساسا حکومت های پاکستان از همین طریق توانسته اند دوام و بقای پاکستان را ضمانت نمایند.  اکنون باید واقع بینانه به این سوال پاسخ گفت که چه عوامل تازه به وجود آمده،  می تواند این اطمینان را قوت ببخشد که پاکستان براساس آنها راه و رسم قبلی اش را کنار گذاشته و راه دیگری را در پیش گرفته است.  حکومت افغانستان در حل ابتدایی ترین معضلات و مشکلات داخلی اش در اوج ناتوانی و بی کفایتی و بدون داشتن حداقل آن امکاناتی است که یک حکومت به آن نیازمند است و در عین حالی که زمامداران سیاسی افغانستان چنان بزدل و ترسو و سازشکار و معامله گر هستند که جز باج دهی و امتیاز دادن،  در هیچ عرصه ای دارای راه حل و برنامه نیستند.  مشکلات پاکستان با هند نه فقط حل نشده است بلکه عمیق تر نیز شده است و ابعاد خطرناکتری نیز به خود گرفته است و چنانچه از رویدادهای اخیر می توان فهمید پاکستان با لجاجتی ماجراجویانه می کوشد تنش آفرینی کند.  اما در این میان دو عامل می تواند موجبی برای خوش بینی گردد که یکی از این عوامل روی کار آمدن یک حکومت غیر نظامی در پاکستان و دیگری افزایش فشار از طرف کشورهای صاحب نفوذ غربی و بیشتر از همه امریکا بر پاکستان است، که در ظاهر امر قدرتمندان پاکستانی را به تغییر رویه واداشته است.  ولی نباید در این دو مورد زیاد خوش بین بود، زیرا روندی که در نهایت منجر به روی کار آمدن حکومت ملکی در پاکستان شد مولود توافقات نه چندان پنهان امریکا با رهبر حزب مردم و نیز جنرال مشرف و سران نظامی پاکستان بود،  که طبعا شامل امتیازهای مشخصی به نظامیان نیز می شد. این بدان معنا است که حکومت ملکی و غیر نظامی پاکستان آن قدرها هم غیر نظامی نیست و دست کم می توان ادعا کرد که حکومت حزب مردم در سیاست خارجی آن قدرها هم آزاد نیست.  از طرف دیگر چنانچه در طی سال های اخیر شاهد بوده ایم،  فشار خارجی ها بر پاکستان،  با ملاحظات سیاسی، در قبال نظامیان پاکستانی همراه بوده است و با قاطعیتی که آرزو می رفت توام نبوده است.  اما تمامی آنچه که گفته شد، به این معنا نیست که مطلقا مایوس گردیم و امکان آن را که پاکستان می تواند در مبارزه با تروریزم و افراطیت، هم سو و هم پیمان گردد، یکسره رد نماییم، اما این روشن است که رسیدن به آن زمان قبل از همه مستلزم قدرت یابی دولت افغانستان در کلیه عرصه ها و از جمله توفیق او در کسب حمایت مردم افغانستان و مشارکت حقیقی آنان در حیات سیاسی و اجتماعی شان هست. دولت باید برای همیشه این تصور را که می تواند از طریق عزا و زاری و گذشت و رشوه دادن پاکستان را به همراهی وا دارد از ذهن دور کند. تجربه سالیان دراز ناکامی و عقیم بودن این راهکار را شاهد بوده ایم.  اما به نظر می رسد که دولت افغانستان فقط می خواهد به یک راه حل موقت دست یابد، زیرا انتخابات نزدیک است.

دکمه بازگشت به بالا