آرزویی برای دختران امروز و زنان فردای کشورم

زمانی که روشنگری انسان با بیان این که فکر می‌کنم پس هســـتم“، معنا می یابد، زندگی در دنیای پراز تبعیــض های از لحاظ جنس، رنگ، قوم، نـژاد، زبان و غیره  شرم آور می نماید. شاید فرصتی باشد تا باز سرزخم ناسور را باز کرد و به بیان ناگفته ها پرداخت. وقتی به کودکان یا بهتر بگویم دختربچه های کشور نظر می کنم و رفتارهای که کماکان در همه جا با آن مواجه اند، نمی شود برای آینده ی آنها تشویش و دلهره نداشت.

وقتی امسال بیشترین کسانی که نتوانستند به مکتب بروند دختران بودند و سال پار بیشترین مکتب های دخترانه  در کام آتش سوخت و زمانی که چهره های دختران مکتب آماج تیزاب سوزان قرار گرفت و در مقیاس بزرگتر زمانی که مطبوعات جهان خبر توافق دره سوات را که درشمال غربی پاکستان قرار دارد با دولت آن کشور با تبصره های نه آن چنانی به نشر رسانیدند و هیچ جمله ی بعدی که شرح دهد این گذرگاه همان جنوب غرب افغانستان زخمی و پردرد است، جا دارد بیش از گذشته در این روز به آینده ی آن ها اندیشید.
چه از روز ۲۵ نوامبر که به یادبود خاطره ۳ خواهر اهل جمهوری دومینیکن، به عنوان روز ‏جهانی مبارزه با خشونت بر علیه زنان مسما شده یاد کنیم و چه از  خشونتی که انواع مختلفی داشته و شامل خشونت خانگی، جنسی، روانی، اجتماعی، سیاسی و مالی است، بدون اغراق می توانم بگویم  اکثر زنان با آن ها درگیرهستند.
‏ اگر آغاز این خشونت را خانواده بدانیم و منشای آن را در اخلاق سنتی، ناموس پرستی، پدرسالاری و ‏مردسالاری جستجو کنیم، رییسان خانه  بی مهابا  با توسل به کلماتی جا افتاده ی ناموس و غیرت، زن و دختران خود را مجبور به شیوه ای از ‏زندگی می کنند که آغشته به اجبار و تبعیض است و با خشونت یا تهدید،  قوانین نابرابر را در خانواده ی شان نهادینه می ‏کنند؛ با حربه ی حفظ آبرو و حفظ سنت های مردسالارانه به تنبیه زنان می پردازند. پدیده ی «گردش خشونت» که در جامعه ‏شناسی مطرح شده، موجب می شود در جامعه ای که پر از هنجار های خشونت زا است و آن را پذیرفته شده می داند، این ‏خشونت خانوادگی تقویت شود و به کسانی که در کودکی شاهد خشونت و یا قربانی آن بوده اند، اجازه دهد در ‏بزرگ سالی این خشونت را در خانواده منعکس کنند و آن را نسل به نسل به عنوان «پدران ما این چنین می کردند» به میراث بگذارند. خشونت در خانواده ها فراگیرتر از ‏آن است که مخصوص طبقه، تحصیلات و نژاد خاصی باشد.  طبق آمار، ۷۰ درصد زنان جهان  مورد خشونت واقع می ‏شوند که این تعداد گروه خاصی را دربر نمی گیرد. تبعیض خانگی می تواند در اولین روز پا گذاشتن زن درجهان هستی آغاز شود، با افسوس «وای دختر است! «. خشونت خانگی می تواند جسمی، جنسی، روانی، مالی و یا حتا محدود کردن زن باشد. متاسفانه تمکین زنان تحت پوشش کلمات صبر و بیچارگی‏، شیوه ی زندگی آنها شده است. خشونت جنسی، خشونت جنسی غیرتماسی، خشونت کلامی، تجاوز، خشونت در مورد جهیزیه، تن فروشی اجباری، ‏بارداری اجباری، ختنه ی دختران، خرید و فروش زنان و دختران، خشونت علیه زنان کارمند و مستخدمین زن، خشونت ‏های ناشی از جنگ، خشونت در زندان، تجاوزهای سیستماتیک، خشونت نگاهی و رفتاری، خشونت سیاسی و … از ‏انواع خشونت های اند که بر زنان اعمال می شود. خشونت می تواند مقطعی یا دایمی باشد. اما اثر مخرب آن بر زنان معمولا دایمی ‏است و موجب کمبود اعتماد به نفس در زنان می شود.‏ اغلب می‌گویند که حقیقت نخستین قربانی زمان جنگ است. اما حقیقت این است که زنان نخستین قربانیان جنگ اند. طبق مشاهدات اخیر دفتر حمایت از کودکان سازمان ملل، یونیسف، تجاوز جنسی به طرز فراگیری گسترده شده است. چه در قتل‌عام‌های جنگ‌های داخلی و چه در گونه‌های دیگری از درگیری‌های مسلحانه، در اغلب موارد، بدن زنان نیز بخشی از صحنه‌ی نبرد است. قربانیان تجاوزات وحشیانه در مقیاسی گسترده، طیف وسیعی را در برمی‌گیرند، از دختران خردسال گرفته تا پیرزنان.
در همین کره خاکی دخترکشی و سقط جنین‌های ماده باعث افزایش شدید جمعیت مردها می‌شود. تبعیض علیه زنان به دلیل جنسیت آن ها رنجی است که زنان همواره با آن مواجه اند. زن به عنوان همسر، مادر، کارمند و کارگر در خانه و محل کار مورد تبعیض، خشونت و نابرابری قرار می گیرد. سنت ها، قوانین اجتماعی و باورهای غلطی که زن را فرودست می دانند، به این تبعیض ها دامن می زنند. رفتارهای تحقیر آمیز را که همه روزه شاهد هستیم. افزون بر آن، عدم هماهنگی میان زنان، تبعیض تهمتی را نیز  توسط خود زنان برهم جنسان شان در محدوه های کاری و خانوادگی مجال جولان می دهد. همچشمی های بی مورد که هر دستآورد را برای زنان با وارونه باوری در ترازوی مغزهای بیمار سبک و سنگین کنند و در نهایت برای آنانی که در این مسیرگام برمی دارند قربانی های شخصیتی و نامی بتراشند، اندک نیستند و این خود تبعیض ناروای است که از بطن یک جامعه بیمار و مسموم سربلند می کند.
در سرزمین من که سنگینی پیام خونبار رابعه بلخی  را بردوش دارد، محجوبه هروی  اش فریاد کرده :» ابرنیسان چوگهربار شود وقت بهار – گریه دیده خونبارمرا یاد آرید «. سیده  از مخفیگاه اش برای همجنسان اش سروده :» ایام به کام دل ما نیست چه حاصل/ زین باغ گلی برسرما نیست چه حاصل ؟» و در سرزمین من که مردان اش  زیرنام مردانگی سعی در خاموش کردن ناگفته های  انجمن  آرای سخن سرایان اش با  نامردی تمام دارند،  که  هنوز این فریاد ها  همچنان پای برجاست:
«نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟
من که منفور زمانم، چه بخوانم‌ چه نخوانم».
از سال های قبل پاسخ دختر بچه کوچکی که یگانه خواهر سه برادر بزرگتر از خودش بود، تا حال مرا می آزارد؛ در برابر پرسش من که : «خاطره جان تو چه وقت مکتب می روی ؟» او با لحن شیرین و معصومانه اش گفته بود : «باش که اول بچه شوم باز مکتب می روم». با دریغ  و درد این تبعیض شوم هنوز دوام دارد، پس «تا جنون فاصله ای نیست از این جایی که منم». با صراحت می توان گفت تبعیض با تمام وحشت و سخت کرداری در این مرزوبوم ریشه دوانیده، چونان بلاهای دیگر که گویا همه دست به دست هم داده اند تا جغرافیای زخمی کشورم را همچنان آماج تیرهای زهرآلود قرار دهند. در این وحشت سرا مبارزه و تلاش مداوم و پایدار نیاز است تا از این ورطه  به سلامت طی منزل بکنند.
نیاز است تا حضور زنان تنها و تنها به گونه ی نمادین و به دلیل تنها زن بودن، جای خود را به سهم و مشارکت عملی و عینی آنها در بخش های گوناگون با توجه به مهارت، توانایی و ظرفیت ها باز کند و در راهبرد دولت با توجه مادی و معنوی بیشتری بدان پرداخته شود. در کنار این توقعات بر زنان و دختران است تا در شناسایی حقوق شان کوشا بوده و زمینه های فراهم شده را از دست ندهند. شاید آرزوی این که روزی واژه های مظلوم، بیچاره، ناقص العقل، سیاه سر، مال مردم، مهمان خانه پدر و مفاهیم چون سازش، گذاره، زن چپ و هزاران ترفند دیگر که برای بیان نجابت آنان از اولین روزها درگوش شان چپانده می شود، تا بهانه ای برای ندانم کاری های دیگران باشد، رنگ باخته و زن بتواند همچون انسان آگاه، نترس و پرشور برای خانواده، فرزندان و جامعه ی خود با مایه های فطری مهربانی و ظریف اندیشی مجال یابد و در آن روز هشت مارچ بهانه ای باشد که احساس شادی را از زن بودن در خود بیابد.                                                            پانوشت‌ها
۱ـ اشاره به گفته مشهورکانت
۲ـ دخترکعب شاعردری گوی بلخ و هم عصررودکی ( سده چهارم ) که به وسیله برادرش حارث محکوم به مرگ شده و رگ های دستش گشوده شد تا زمانیکه جان داد.
۳ـ شاعرخوش قریحه سرزمین هرات ( ۱۲۸۵-۱۳۴۵) بالغ برسه هزاربیت داردواز۱۴سالگی میسرود
۴ـ متخلص به مخفی بدخشی (هم عصرمحجوبه هروی )
۵ـ نادیا انجمن شاعری که باوجود بسیارجوان بودن دست بلندی درشعریافته بود ودرسن ۲۵ سالگی درحالیکه دختری کوچکی را از خود به یاد گارگذاشت توسط شوهرش به قتل رسید (    )
۶ـ اشاره به شعر م. امید
۷ـ اشاره به شعرمعروف شفیعی کدکنی

دکمه بازگشت به بالا