برفکوچ
دلت تا از میان توته های سنگ پیدا شد
سکوتت از صدای خسته سالنگ پیدا شد
ندانستم که جانت را که بر تن کرده بود اصلا؟
برفکوچ
دلت تا از میان توته های سنگ پیدا شد
سکوتت از صدای خسته سالنگ پیدا شد
ندانستم که جانت را که بر تن کرده بود اصلا؟
صدای آوازخوان را می شنید:
زندگی زیباست، زندگی زیباست!
دخترکش مقابل آيینه بود و گیسوان سیاه و درازش را شانه می زد.
ولی در این مجموعه برخلاف مجموعه داستان «انجیرهای سرخ مزار» که همه داستان ها در ردیف داستان های ضد جنگ قرار می گرفت، ما با فضای جدیدی مواجه هستیم. یعنی داستان هایی که دیگر درباره جنگ نیست و بیش...
تاریخ نوشته شدن بعضی از داستان های مجموعه تو هیچ گپ نزن، برمیگردد به قبل از چاپ مجموعه «انجیرهای سرخ مزار». چه دلیلی داشت که این داستانها، امروز، بعد از چاپ «انجیرهای سرخ مزار» چاپ می شوند؟
حمید حسینی بالای بیست، جوان خوش سیما، مودب و خوش برخورد بود. شش ماهی در مزار شریف در یک محیط بودیم و شش ماهی در شبرغان در محیطی نزدیک تر. باهم زیاد تنیس بازی می کردیم و شطرنج می زدیم. از شغلش راضی نبو...
متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.