سه شنبه, 09 خرداد 1396

در شعر تاجیکستان کمتر شاعری ظهور کرده است که بتواند خود را به اوج شعر و محبوبیت استاد بازار صابر نزدیک کند.
استاد بازار صابر با مومن قناعت و لایق شیر علی از پایه گذاران نهضت ادبی-فرهنگی پس از سال های فراموشی و خاموشی تاجیکان اند.  ولی تفاوت آشکاری که میان بازار صابر و دیگران وجود دارد،

در این است که شاعران دیگر وقتی از وطن حرف می زنند  گوشه چشمی هم به کشور شوراها دارند اما بازار صابر خواسته است تا با شعرش مرز های راستین سرزمینش را در آوان بیگانگی ها برای تاجیکان ترسیم کند. در شعر  او از هیچ کشور دیگری به جز تاجیکستان سخن نمی رود. در شعر او تاجکستان با جلوه دیگری ظاهر مي شود. طبیعت زیبای تاجیکستان در شعر کمتر شاعری به اندازه او سیمای واقعی و زیبایش را یافته است. در شعر او من شاعر یک من انفرادی نیست بلکه منی است جمعی و تعمیم یابنده؛ شاعر تمام مردم تاجیکستان است.
شعر تاجیکستان مشحون از حضور چهره های علمی تاریخی است. شاعر تاجیک برای لحظه ای نمی تواند خودش را از گذشته تابناک فرهنگش دور تصور کند. در شعر تاجیکستان این چهره ها به عنوان نماد های فرزانگی و اسطوره های شکوهمند و رهایی بخش به نسل های بعدی گوشزد می شوند. در کنار بزرگان دیگر یکی از کسانی که به عنوان پایه گذار تاجیکستان همواره ستوده می شود مبارز نستوه، دانشمند و شاعر و نویسنده توانا صدر الدین عینی است. معروف است که او چندین بار و در حضور استالین از حق خودمختاری سیاسی و فرهنگی تاجیکان به شجاعت دفاع کرده است:
خلق همچون پیکری و پیکری چون خلق خیست
کوه خارا پیکری در هیکلی بیدار شد
روی او بر سوی ما و روی ما بر سوی اوست
خلق در تمثال عینی خلق منبردار شد
هیکل او را به حکم هیکل فرهنگ بین
ننگ را در سنگ بین و سنگ را در ننگ بین
هرکه او را دید اگر، فردوسی، نادیده دید
بار رستم را هنوز از رخش نافتیده دید...
عمر عینی از برای خلق صرف خامه شد
خلق ما را دفتر عینی شهادت نامه شد
سرزمین ما خود از آثار او سر می شود
این زمین با او به دنیایی برابر می شود (آتش برگ ص 5)
ولی این چهره ها در شعر بازار دور از آن پرداخت های احساساتی و مفاخره آمیز سطحی سایر شاعران اند. در شعر او این باز خوانی ها، نوستالوژی عظمت های از دست رفته اند  و اشاره به مظلومیتی که ملتی با همه کار های بزرگش برای جامعه بشری متحمل شده است. سرنوشتی که نیاکان او سزاوارش نبوده اند. از سوی دیگر شاعر تمام آن مظالم را پایان یافته نمی داند. او ستم، بی عدالتی و اختناق  را در زمانه اش آشكارا می بیند. در پیش چشمش عده ای در صدد جدا کردن او از این گذشته افتاده اند؛ عده ای از هم تبارانی که در خدمت سیاست های فرهنگ ستیزانه روس ها قرار گرفته اند و ناخود آگاه تمام هستی فرهنگی شان را نثار ایدیولوژی می کنند که با آن ها سنخیتی ندارد. بازار صابر در ستایش هیچ رهبر و ایدیولوژي ای زبان نکشود و این کاری بود خلاف رسم زمانه و  احتجاج برضد تمام ارزش هایی که قدسیت یافته بودند. این ارتدادی بود آشکار و سزاوار عقوبتی سخت. شاعر در آن زمان نباید از چارچوب تنگ یک کشور می گفت. شعر التزام داشت تا در خدمت کارگر و ایدیولوژی طبقه او باشد. نبرد افزاری باشد برای شکستن تمام مرزهای ملی برای پیوستن به سرزمین بزرگ و خیل های عظیم کارگران. بازار صابر در چنین شرایطی نوعی ناسیوناليسم ملی را در شعرهایش باز تاب می داد، و به همین دلیل متقبل حرمان های جانکاهی در سرزمین مادری اش گردید.
بازار صابر یاغی تسلیم ناپذیر بود.
"حمله به بازار در مطبوعات کمونیستی تشدید پیدا کرد. او را ضد کمونیست و شاعر فحاش اعلان می کردند. در راهرو «اتفاق نویسندگان» اگر از دور می دیدند که بازار می آید، فورا خود را به دری دیگر می زدند، تا حکومت داران از آن خبر دار نشوند که فلانی با بازار احوالپرسی کرد".
بازار در خانه اش گویی حبس شد. اما از خانه اش صدای شعر بلند بود:
نه از آن تار تنک های غزلبافم من
نه از این چند هجا گوی پر از حیله و فن
نه نمودم هنر نظم به یک مشت سخن
بعد این کمونیستان و بعضی بزرگان با لفاظی و سخن بازی بازار را سرزنش کرده، وطنپرستی او را زیر سوال قرار دادند. شاعر باز هم با تمکین به آن ها پاسخ داد:
در زمان ما سخن بازی هنر نیست
ای وطن بازان، وطن بازی هنر نیست!
هیچ کس نمی دانست، که این فشار و تحقیر های رژیم در مقایسه با آن آزار و مشقت دوره جنگ در برابر یک شاعر سرکش و با غرور ملت یک نوع گوشمالی ای بیش نبود. همان زمان ها از قتل " پابلو نروده"، در سوگ بود و خودش می گفت :
راضیم بدبخت باشم، لیک باشم شاعری
راضیم سرسخت باشم، لیک باشم شاعری
راضیم چون سعد سلمان
با گناه شاعری در چاه و زندانم کنند
چون هلالی شعر در لب سنگ بارانم کنند
در تاریخ تاجیکستان معاصر یگان شاعر و یا نویسنده ای را برای اشعار یا آثارش به زندان نيانداخته بودند.
حتا کمونیستان با تمام قدرت و نفرت نسبت به بازار، جرات به زندان انداختن او را نداشتند.
اما تاریخ تاجیکان " چپه گردان " شد. بار اول در صد سال آخر شاعری را به زندان حکومت روانه داشتند!
به قول استاد گرامی رحیم مسلمانیان: " شخصی که 53 سال عمرش را در شوروی گذراند، اما هرگز در وصف کمونیزم، انقلاب اکتوبر و لنین نگفت". 9 ماه عمر خویش را در زندان شماره یک حکومتی پایتخت کشور سپری کرد. از همه الم آورش این بود، که حکومت داران خبرنگار تلویزیون را به نزد استاد بازار صابر فرستادند، تا روح شاعر را شکنند، و او " توبه " کند! تیر شان به خاک خورد.
شاعر " توبه " نکرد. مردم همان شب عمیقا درک کردند، که شاعر و ملت با هم اند". بازار صابر ملی ترین شاعر تاجیک است.

سال شمار زندگی اجتماعی بازار صابر
- ۱۹۳8 ، بازار صابر فرزند صفر در روستای صوفیان، ولسوالي کافر نهان متولد شد. او خیلی زود پدر را از دست داد و در یتیم خانه شهر حصار مكتب را تمام کرد.
- ۱۹۵۶، اولین شعر بازار با نام " اسب " به چاپ رسید و سپس ، دیگر شعرهای او برای نخستین بار در روز نامه ها و نشریات به چاپ رسیدند.
- ۱۹۶۲ ، دانشگاه دولتی تاجیکستان را در رشته زبان و ادبیات فارسی تاجیکی به پایان برد.
۱۹۷۹- ۱۹۷۵ ، روزنامه های معارف و مدنیت و نیز بخش شعر ماهنامه صدای شرق را مدیریت و سرپرستی کرد و هم چنین مشاور شاعران اتحادیه نویسندگان تاجیک بود .
- ۱۹۸۹ ، جایزه ادبی رودکی را دریافت کرد و نیز در همین سال ، سازمان مردمی رستاخیز را تشكيل كرد.
- ۱۹۹۰ ، حزب دموکرات تاجیکستان را با کمک چند تن از دوستان و آزادی خواهان بنیاد نهاد و در همین سال، نماینده مجلس تاجیکستان شد، اما دوام نیاورد و  مجلس را رها کرد.
- ۱۹۹۳، از ۲۶ مارچ به اتهام " ایراني گرایی " محاکمه و زندانی شد .
- ۱۹۹۴ ، پس از ۹ ماه و یک روز، در ۲۹ دسامبر، با حمایت روشن فکران بین المللی از زندان آزاد گردید و دوشنبه را به قصد مسکو ترک کرد.
- ۱۹۹۵، به سبب رفتار ناشایست ماموران امنیتی، از روسیه به امریکا رفت و در آن جا، پس از ۶ ماه آسودگی، سرانجام برای تامین معیشت خود، ناچار به بارکشی برای امریکاییان شد.
در مارچ 2007 ، دچار سکته قلبی گردید، اما جان سالم به در برد و هم اکنون در شهر سیاتل به سختی زندگی می کند".

شعر های بازار صابر
شعر بازار صابر با همان زبان متداول شعر تاجیکستان در آن زمان سروده شده است. شاعران تاجیکستان در شعر شان کمتر به زبان و ساختن آن بها داده اند. تصاویر چنان ساده اند که آن ها را به دشواری می توان در این شعر ها تشخیص داد. شعر تاجیکستان بیشتر تکیه بر عاطفه و محتوا دارد و شاعر در حین سرایش  زبان را از یاد می برد. شعر تاجیکستان شعر حماسه است. لهجه تاجیکان به صورت طبیعی پر سلابت است  و برای شعر های حماسی مساعدترین بستر. شعر های استاد به ویژه آن گاهی که می خواهد تفاخر کند، سهمگین اند.
در شعر تاجیکستان شما شاهد کلمات بسیار کهنه در کنار کلمات غیررسمی و متداول هستید. اصلا به سختی می توان مرز زبان رسمی و مردمی را در این شعر ها باز شناخت. این واقعیت هم در سطح واژگان ملموس است و هم در سطح بافتار نحوی زبان
ای جوانی ای جوانی
صدقه این زندگانی...
میتراود زرحل مهتاب از رویش
از بیاض گردنش
از دست و بازویش
بوسه های عاشقی در آب زر تر می شوند
بوسه های عاشقی زر می شوند( عشق طلایی ص124 آتش برگ)
در این شعر زیبا ما با اوج هنر شاعری رو به رو هستیم با طبعی سرشار از عاطفه و تخیل. تصاویر زنده در این شعر در ساختاری کاملا متشکل ارایه شده اند. شاعر شادکام  است و قدر شناس جوانی، در کنار دلبری زرفام که بوسه های عاشقی اش را در آب زر گردن و بازوی طلایی او تر می کند و هر بوسه را زری می سازد نایاب.
شعرهای عاشقانه استاد بازار صابر همتا ندارند. در شعر های او  گاهی معشوق تجسم طبیعی می یابد، یا به عباره دیگر رکنی از طبیعت زیبا و متنوع تاجیکستان است. یا برعکس طبیعت در هیات معشوقی در شعر او ظهور می کند.
زنگوله زنان گذشت باران
چابک و جوان گذشت باران
با سلسله ها گذشت باران
با شلشله ها گذشت باران
مانند زنان گذشت باران
در شعر های استاد ما شاهد تصاویر پر تاثیری هستیم که کاملا نو بوده و حس زیبایی پسند ما را آشنایی زدایی می کنند و هنر هم کاری ندارد جز زدودن گردهای آشنا از چشمان هنر پذیر ما.
مانده مثل جزیره گمنام
بین دریای خاطرات کهن
وطن عشق من، جوانی تو
وطن عشق تو، جوانی من( آتش برگ ص11)...
ابر ها مشت پر اند
ابر ها از دختران یاد آورند
پاره های ابر آزاد خیال انگیز را
در زمین ها دیده می گویم که خواهر های من ( آتش برگ ص107)...
هر سحر از خنده خورشید خاور
من تولد می شوم یک بار دیگر
سینه را وا می کنم چون صبح صادق
دیده را وا می کنم چون غنچه تر ( آتش برگ ص73)
یا
سیر دارد ابر آذر
گاه جمع و گه پریشان
چون خیال موسفیدان
سیله گنجک ها را
می زند با تیر باران ( آتش برگ ص57)
یا این تکه که سرشار از طبیعت روستایی است:
خیال دیهه بوی دیهه دارد
برای همچو من فرزند دهقان
چو یاد کشت و صحرا می کنم من
خیالم می شود ابر بهاران ( آتش برگ ص50)
یا تشبیه زنده و سرشار این پاره:
نگاه گرم من از فرق کوهستان
به سویت چون زرافشان روز و شب جاری است
بخارا با غم و افسوس می بینم
که جای بس عزیزانت
در آغوش تو همچون جای سینا جاویدان خالی است (آتش برگ ص18)
بخا را در شعر تاجیک زخمی است ناسور؛ قسمتی از بدن جدا شده تاجیکان است که به سوی او  تا که هستی است با حسرت نگاه می کنند.
بدون هرگونه مبالغه ای بازار صابر یکی از شاعران بزرگ روزگار ما است.
زمین شعر من گور سخن نیست
دوام کوه و صحرای دیار است
زبان مادری زنده من
زبان برق و باران بهار است
لبم را چشمه ها بکشاده بر شعر
دلم را گریه های آبشاران
خطی نه، جو به جو تا دفتر من
رسیده آب دریای زر افشان.. (ص51 آتش برگ)