روزنامه هشت صبح

۲۹ام خرد
چهارشنبه
  • جستجو
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home سياست سیاست یازده‌سال پس از 11سپتامبر؛ پاکستان هم‌چنان لانه‌ی تروریستان است


یازده‌سال پس از 11سپتامبر؛ پاکستان هم‌چنان لانه‌ی تروریستان است

نامه الکترونیک چاپ PDF

حملات تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 در امریکا، یکی از بزرگ‌ترین و وحشتناک‌ترین حمله‌های تروریستی است که در طول تاریخ امریکا و علیه این کشور صورت گرفته است. در جریان این حمله، برج‌های دوگانه‌ی نیویارک فرو ریخت و ساختمان پنتاگون مورد هدف قرار گرفت. حجم و گستردگی این عملیات و میزان خسارتی که به بار آورد، خشم و تاثر عمیق امریکاییان را برانگیخت و اراده‌ی دولت‌مردان آن کشور را به‌سوی انتقام سخت از عاملان این حادثه، سوق داد. 

از آن‌جا که القاعده، مظنون اصلی این حملات شناخته شده بود و از سوی حکومت طالبان حمایت می‌شد، پاکستان، به‌عنوان حامی و پشتیبان اصلی طالبان، مورد تهدید شدید ایالات متحده قرار گرفت. امریکا در التیماتومی که به پاکستان فرستاد، از آن کشور خواست راه روشن را در پیش گیرد؛ راهی که یا با امریکا برای نابودی طالبان هماهنگ شود یا آن‌که به‌خاطر حمایت از طالبان، آماده‌ی نبرد سخت با ایالات متجده باشد و در نتیجه‌ی حملات سنگین آن کشور، به عصر حجر برگردد.

اولین تصویر ذهنی حاکم نظامی پاکستان، جنرال پرویز مشرف، از شنیدن این حادثه تروریستی و واکنشی که امریکا در برابر آن نشان خواهد داد، آن‌طور که در کتاب معروف خود «در خط آتش» آورده است، این‌گونه است: «امریکا مصمم بود که چون خرس زخمی، واکنش خشن داشته باشد، اگر مقصر این حمله القاعده شناخته شود، در آن‌صورت این خرس مستقیما به‌سوی پاکستان خواهد دوید. القاعده در کشور همسایه ما افغانستان، زیر حمایت طالبان قرار داشت، نه فقط این، بلکه ما تنها کشوری در جهان بودیم که با طالبان و ملاعمر، رابطه دیپلوماتیک داشتیم، برای ما یازده سپتامبر یک بازگشت از گذشته به آینده نامعلوم را رقم می‌زد.»

مشرف در جای دیگر این کتاب، به تهدیدی که از سوی امریکا به پاکستان می‌شود و در نهایت دولت‌مردان پاکستانی را بر سر دوراهی دشوار انتخاب قرار می‌دهد، اشاره کرده و در نهایت، با ترسیم شرایط وخیمی که پاکستان در آن قرار دارد، به تحلیل مقایسه‌ای توانمندی‌هایی می‌پردازد که در یک جنگ فرضی بین پاکستان و امریکا رخ می‌دهد و نتیجه می‌گیرد که پاکستان، در هیچ صورت آمادگی مقابله با امریکا را ندارد. این در حالی است که به قول مشرف، هند در تلاش شده بود با دادن پایگاه نظامی به امریکا، نه تنها پاکستان را از موقعیت راهبردی‌اش برای امریکا دور سازد، بلکه با استفاده از شرایط خاصی که بعد از حادثه تروریستی یازدهم سیپتامبر در امریکا به‌وجود آمده بود، خشم انتقام‌جویانه آن کشور را متوجه پاکستان کند.

مشرف با تاکید بر این ملاحظات، پرسش مهمی را مطرح می‌کند که در صورت ادامه حمایت از طالبان برای پاکستان وجود داشت. «بنابراین سوال نهایی که وجود داشت، این بود که آیا ویرانی پاکستان در راه طالبان، در جهت منافع ملی این کشور هست؟ آیا طالبان ارزش آن را داشتند که ما به‌خاطر‌شان دست به انتحار می‌زدیم؟ پاسخ همه این‌ها یک نه محکم است. از سوی دیگر، اگر ما در این جنگ در کنار امریکا قرار می‌گرفتیم، منفعت‌های متعددی برای پاکستان در برداشت، منافعی که هم برای اقتصاد و هم برای امنیت و سر انجام رقابت استراتژیک ما با هند مهم بودند.»

ایتلاف پاکستان با امریکا و اتخاذ سیاست دوگانه

مجموع ملاحظات استراتژیک، سرانجام پاکستان را به قطع حمایت از طالبان و همراهی با امریکا سوق داد. حاکم نظامی پاکستان، جنرال پرویز مشرف، بعد از آن‌که مصلحت خود و کشورش را در ایتلاف با امریکا دید، رسما پایان حمایت کشورش را از طالبان اعلام کرد، متعاقب آن پاکستان تسهیلات لوژیستکی برای امریکا به‌منظور تاسیس پایگاه‌های نظامی و پس از آن تسهیلاتی را برای پیمان «ناتو» به‌منظور ایجاد مسیرهای ترانزیتی فراهم آورد و در مقابل، میلیاردها دالر کمک نقدی و تجهیزات نظامی از امریکا دریافت نمود. اتحادیه اروپا نیز تمام بدهی‌های آن کشور را بخشید و تحریم‌هایی که بعد از آزمایش‌های هسته‌ای پاکستان در سال 1998 بر این کشور وضع شده بود، از سوی امریکا لغو گردید. سیاست همکاری پاکستان با امریکا برای مبارزه با ترورزم در حالی ادامه یافت که دستگاه امنیتی آن کشور کارکردی را برای طالبان تعریف کرده بود که آشکارا با سیاست اعلامی آن در تضاد قرار می‌گرفت؛ پاکستان برای بیرون‌رفت از این تضاد، سیاست دوگانه‌ی همکاری با امریکا برای در امان ماندن از خشم انتقام‌جویانه آن کشور و حفظ طالبان برای اهداف استراتژیک، در آینده افغانستان را در پیش گرفت؛ سیاستی که سرانجام هم طالبان را ناراضی ساخته و پاکستان را متهم به بی‌غیرتی در برابر امریکا کرد، و هم امریکا و متحدان غربی وی زبان به انتقاد از پاکستان گشودند و این کشور را به عدم صداقت در مبارزه علیه تروریزم و حمایت مخفیانه از طالبان متهم کردند.

شکست طالبان و تشکیل دولت وحدت ملی

بعد از آن‌که طالبان به هشدارهای امریکا برای تحویل اسامه بن‌لادن به آن کشور، بی‌اعتنایی کرده و از تحویل اسامه بن‌لادن، به ایالات متحده عملا سرباز زدند، حملات سنگینی هوایی و موشکی امریکا در هفتم اکتبر 2001 بر طالبان آغاز شد و طی 45 روز سیستم ضعیف دفاعی طالبان را درهم شکست. ملاعمر، رهبر یک‌چشم طالبان که هم‌چنان در قندهار اصرار بر مقاومت داشت، با حملات هوایی مرگبار امریکا بر آن شهر، در تاریکی شب و از کوره‌راه‌های بین پاکستان و افغانستان به‌سوی پاکستان فرار کرد.

هم‌زمان با شکست طالبان در افغانستان، مذاکراتی که در خارج از افغانستان برای تشکیل دولت جدید در جریان بود، در شهر بُن آلمان تدویر و استراتژی ملی افغانستان را با تشکیل دولت وحدت ملی که ممثل تمام گروه‌های قومی افغانستان بود، معرفی کرد. استراتژیی که در بُن تدوین شده بود، از بسترها و ظرفیت‌های نیرومندی برای تحکیم ثبات دموکراتیک و پیشرفت پروسه دولت- ملت‌سازی در افغانستان برخوردار بود. تشکیل دولت وحدت ملی، تدوین قانون اساسی دموکراتیک، حمایت از جامعه مدنی و رسانه‌های آزاد و تاسیس اداره مستقل حقوق بشر از جمله ظرفیت‌هایی بودند که فیصله‌نامه بُن آن‌ها را در چشم‌انداز ثبات و توسعه در افغانستان پیش‌بینی کرده بود.

مطابق این توافق‌نامه، اداره انتقالی و دولت‌های موقت و منتخب وظیفه داشتند تا از این ظرفیت‌ها در جهت نهادینه‌سازی ارزش‌های دموکراتیک، تحکیم دموکراسی چندقومی و پروسه‌ی دولت- ملت‌سازی که زیربنای ثبات دموکراتیک به‌شمار می‌رفتند، استفاده کنند. اداره انتقالی در جریان همان سال، قدرت را در کابل به‌دست گرفت و با استقبال گسترده مردمی‌ مواجه گشت که طی سی سال جنگ و خشونت کاسه صبرشان لبریز شده بود.

با آغاز به کار این اداره، موج جدیدی از همدلی و همگرایی ملی، اقوام افغانستان را در کنار هم قرار داد و شرایط کشور را برای استحکام پایه‌های وحدت ملی و رفتن به‌سوی پروسه دولت‌ـ ملت‌سازی فراهم آورد. این‌ها همه در کنار حمایت‌های بی‌دریغ شرکای بین‌المللی افغانستان بود که برای کمک به باز‌سازی ویرانه‌های جنگ، زیرساخت‌های اقتصادی و تعقیب دشمنان امنیت و ثبات افغانستان، تداوم و شکوفایی نظم جدید را تضمین می‌کرد. اعضای القاعده و طالبان تحت تعقیب نیروهای جامعه بین‌المللی قرار داشتند و پاکستان به‌عنوان حامی اصلی آن‌ها، زیر فشار سخت ایالات متحده و کشورهای عضو ناتو، مجبور شده بود برای بازداشت رهبران القاعده و طالبان، همکاری بیشتری انجام دهد. این شرایط، به همان میزان که برای ثبات و توسعه در افغانستان مفید و حیاتی بود، برای پاکستان، شکست استراتژیک به‌شمار می‌رفت. دولت پاکستان بیست سال تلاش کرده بود که اهدافی را از راه جنگ بر ملت افغانستان تحمیل کند. اما اکنون در شرایطی قرار داشت که بهره اندکی از نفوذ استراتژیکی که در افغانستان به‌دنبالش بود، نداشت و زمین بازی افغانستان جدید، یک‌سره در اختیار کشورهای قدرتمند دیگر از جمله، رقیب بزرگ منطقه‌ای پاکستان یعنی هند، قرار گرفته بود.

این، شکستی سخت برای سیاست راهبردی پاکستان بود، پاکستان برای جبران این شکست، سعی کرد امریکا و کشورهای متحد ناتو را به جداسازی بین القاعده و طالبان و بازگرداندن طالبان به صحنه سیاسی جدید افغانستان متقاعد کند. اما امریکا نه تنها چنین تفسیری را از پاکستان نپذیرفت که برای کشتن یا اسارت ملاعمر رهبر طالبان همانند اسامه بن‌لادن رهبر القاعده جایزه هنگفت پولی تعیین کرد و سیاست فشار را هم‌چنان بر پاکستان، برای بازداشت رهبران القاعده و طالبان، سنگین نگهداشت؛ سیاستی که پاکستان را مجبور به بازداشت برخی رهبران القاعده و طالبان و تحویل آن‌ها به امریکا کرد. این سیاست‌، سیاست فشار‌، هم‌چنان ادامه داشت که در کاخ سفید نسخه‌ای جنگی دیگر پیچیده شد. سیاست‌گذاران امنیتی کاخ سفید در نظر داشتند با هدف قرار دادن کشورهایی که آن‌ها محور شرارت می‌خواندند، ریشه‌های ستیزه‌جویی را برای همیشه برکَنند و نظم جدید مبتنی بر ارزش‌های لیبرال دموکراسی غربی، پدید آورند. نخستین کشوری که در این فهرست به‌عنوان محور شرارت مورد حمله قرار گرفت، عراق بود. حمله نظامی امریکا بر عراق، شرایط را در افغانستان و پاکستان نیز متحول کرد؛ تحولی که نتیجه‌ی منطقی آن، قدرت‌یابی مجدد طالبان و بازگشت پاکستان در تصمیمات سرنوشت سیاسی افغانستان بود.

زمینه‌های بازگشت طالبان و پاکستان در صحنه افغانستان

1ـ حمله نظامی امریکا به عراق

حمله نظامی امریکا به عراق در شرایطی که زمینه‌های خیزش بحران و بازتولید قدرت طالبان هنوز در افغانستان به‌طور کامل برچیده نشده بود، فرصت تاریخی دیگری را در اختیار طالبان و سازمان اطلاعاتی پاکستان، به‌عنوان حامی اصلی آن گروه، قرار داد. عملیات نظامی امریکا به عراق، از آن جهت پاکستان را در موقعیت حمایت مجدد از طالبان قرار داد که نخست با این حمله، اجماع جهانی‌ای که با امریکا در نبرد با تروریزم در افغانستان شکل گرفته بود، رخنه برداشت و امریکا تقریبا به نحوی در عملیات عراق تنها باقی ماند.

این تنهایی که محصول یک‌جانبه‌گرایی امریکا در نحوه‌ی حمله بر عراق بود، تاثیرات مخربی را در واگرایی‌های متحدان بین‌المللی ایالات متحده در افغانستان بر جای گذاشت. گسترش حملات تروریستی علیه نظامیان امریکایی در عراق، توجه و منابع مالی و انسانی امریکا را از افغانستان به‌سوی عراق برد و مخالفان داخلی و منطقه‌ای نظام نوپای سیاسی افغانستان در چنین فرصتی، توان بازسازی و برنامه‌ریزی مجددشان را برای تخریب این نظام و امنیتی که به‌وجود آورده بود، به‌دست آوردند.

2ـ شکست وفاق ملی

انحراف توجه امریکا از بحران افغانستان به‌سوی عراق، پاکستان را در حالی در موقعیت حمایت مجدد از طالبان قرار داد که ناکامی‌های نظام سیاسی جدید افغانستان، در تحکیم پایه‌های وفاق ملی، بستر مستعد بحران افغانستان را باز هم به‌سوی خیزش بحران‌های جدید سوق داد. قدرت‌یابی مجدد طالبان با حمایت «آی‌اس‌آی» در زمینه تقریبا آماده شکست پروسه‌ای دولت– ملت‌سازی در افغانستان در مسیر موفقیت قرار گرفت.

اجماع ملی شکل‌گرفته از مذاکرات بُن، با باندبازی‌های قومی تیم حاکم، رخنه برداشت و چرخه قدرت در افغانستان باز هم به‌سوی انحصارگرایی قومی به چرخش در آمده و به تدریج نمایندگان و رهبران قومی را از این چرخه پایین انداخت، با حذف رهبران قومی از عرصه قدرت سیاسی یا گماشته‌شدن آن‌ها در پست‌های نمایشی، ایتلاف شکننده قومی افغانستان بار دیگر در معرض واگرایی‌های شدید قرار گرفت. این در حالی است که تجربه کشورهای در حال گذار از بحران نشان داده است، کشورهایی که ماهیت منازعات در آن‌ها قومی و تباری بوده است، چشم‌انداز ثبات، زمانی افق روشن یافته است که نخبگان قومی به‌عنوان محورهای وحدت ملی به وفاق لازم دست یافته‌اند، این وفاق که از آبریزهای قومی اشراب شده است، با تقسیم عادلانه‌ی قدرت سیاسی در بین نخبگان قومی، عینیت یافته، پایه‌های اصلی وحدت ملی کشور را شکل می‌دهد، پایایی و پویایی وفاق حاصل شده بسترهای لازم دستیابی به فرایند ملت‌سازی و رفتن به‌سوی توسعه کشور را فراهم کرده، نهادهای مدنی قدرتمند و احزاب سیاسی فراقومی از دل چنین وفاقی در یک پروسه‌ی زمانی نسبتا طولانی شکل می‌گیرند و به تدریج به بازیگران سیاسی با رویکرد ملی تبدیل می‌شوند.

در افغانستان هرچند گام اول این پروسه با موفقیت برداشته شد؛ گروه‌های قومی افغانستان در کنار درک مشترک جامعه بین‌المللی به ضرورت این امر تاکید کردند که وفاق ملی مبتنی بر تقسیم قدرت سیاسی در بین نخبگان قومی کشور، تنها راه حل ثبات در افغانستان است. اجلاس بزرگ بُن، در سال 2001 بر پایه چنین نگرشی شکل گرفت و با تدوین استراتژی ملی، تشکیل دولت وحدت ملی را به‌عنوان پایه ثبات و راه دست یافتن به پروسه‌ی دولت– ملت‌سازی در افغانستان معرفی کرد.

دولت وحدت ملی که از پشتوانه حمایت‌های خارجی و داخلی برخوردار بود، متاسفانه در دستان کسانی قرار گرفت که شایستگی فکری و عملی برای بهره‌برداری از ظرفیت دموکراتیک و ملی‌ای را که ایجاد شده بود، نداشتند.

حامد کرزی که در راس این دولت قرار گرفت. کرزی هرچند در روزهای نخست حاکمیت خود، خواسته یا نخواسته در مسیر ملی پیش رفت، اما سرانجام در حصار تنگ طایفه‌ای که برای خود ساخت، نتوانست از تمایلات قوم‌گرایانه‌ی خود، در بستر ملی جلوگیری کند. از این‌رو به همان راه متمایل شد که طالبان تا انتهای آن رفته بودند.

مجموعه اقدامات ناسالم سیاسی گروه حاکم که به تفرقه‌افگنی و فروریزی پایه‌های وفاق ملی منجر شد، در کنار فساد فراگیر اداری و فقدان مدیریت سالم و کارآمد دولتی، فرصت استثنایی دیگری را در اختیار طالبان و پاکستان برای یارگیری و سربازگیری از میان جوانان بی‌کار، فاقد سواد و سرخورده از شرایط موجود، قرار داد.

استراتژی مشترک طالبان و پاکستان برای بازگشت به عرصه‌های نظامی و سیاسی افغانستان در چنین شرایطی همواری به ثمر نشست و طالبان به کمک «آی‌اس‌آی» نظم جدید سیاسی را، با وجود همه حمایت‌های ملی و بین‌المللی، به چالش گرفت. آن‌چه در شرایط کنونی، قدرت مانور طالبان را افزایش داده است، علاوه بر موارد گذشته، کاهش آشکار فشارهای نخستین بین‌المللی بر پاکستان برای قطع حمایت از عملیات تروریستی طالبان در افغانستان است. کاهش فشارهای بین‌المللی به‌خصوص دولت امریکا بر پاکستان که معلول فرسایشی شدن جنگ در افغانستان و صرف هزینه‌های مالی و انسانی آن‌ها در این کشور است، دولت‌مردان ممالک متحد غرب برای مبارزه با تروریزم را تحت فشار شدید مالیات‌دهندگانی در آن کشورها قرار داده است که آستانه تحمل‌شان از دادن مالیات بیشتر برای هزینه‌های جنگی و جنگ در سر زمین‌های دور دست به تنگ آمده است.

پیروزی بارک اباما، بر رقیب جمهوری‌خواه خود، با وعده خروج نیروهای امریکایی از عراق در انتخابات سال 2009 در امریکا و پیروزی فرانسوا اولاند رهبر حزب سوسیالیست فرانسه بر رقیب محافظه‌کار خود در انتخابات سال 2012 در فرانسه با وعده خروج نیروهای فرانسوی از افغانستان، به‌خوبی نمایانگر این واقعیت است که افکار عمومی در غرب تا چه میزان دولت‌مردان کشورهای غربی را تحت فشار قرار داده است.

پاکستان با درک این موضوع که کشورهای غربی به‌رغم خواست قطع حمایت پاکستان از طالبان، امکان ادامه فشار بیشتر بر آن کشور را عملا از دست داده‌اند، به میزان حمایت خود از طالبان افزوده است. طالبان نیز با درک تقریبا مشابه، به‌خوبی دریافته‌اند که با خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، دولت فعلی که از درون دچار شکنندگی و ستیز بی‌شماری است، تاب مقاومت در برابر حملات بی‌امان آن‌ها را نخواهد داشت، قدرت مانور خود را در صحنه‌های نظامی و سیاسی گسترش داده‌اند.

استراتژی متفاوت پاکستان و طالبان

هرچند طالبان و پاکستان برای بازگشت‌شان به صحنه تحولات افغانستان، تلاش یک‌سان و هماهنگ داشته‌اند و از تمام ظرفیت‌های خود در این جهت بهره می‌برند، لیکن استراتژی متفاوتی را برای این بازگشت، در پیش گرفته‌اند. تفاوت دیدگاه طالبان و پاکستان در این نکته نهفته است که طالبان تحت تاثیر گرایشات بسته ایدیولوژیک و ناتوانی از درک درست فضای حاکم بر سیاست بین‌الملل و منافع قدرت‌های بزرگ، به چشم‌انداز دستیابی به همه‌ی قدرت سیاسی از راه جنگ می‌اندیشند، در حالی‌که سیاست‌گذاران پاکستانی با آگاهی از این موضوع، امکان غلبه نظامی آن‌ها بر امریکا و کشورهای عضو ناتو را غیرممکن دانسته و در صدد هستند با تقویت طالبان در عرصه نظامی، پروسه‌ی شریک‌سازی آن‌ها در قدرت کابل را از طریق تحت فشار قرار دادن دولت‌های افغانستان و امریکا دنبال کنند. به باور پاکستان، حضور فعال طالبان در ساختار قدرت سیاسی، نظام سیاسی افغانستان روز‌به‌روز به‌سوی رادیکالیزه‌شدن پیش می‌رود و سر انجام به قطع نفوذ سیاسی هند از افغانستان منجر می‌شود.

در آینده نیز تلاش‌های پاکستان شاید بیشتر بر این امر متمرکز شود که کشورهای درگیر در جنگ افغانستان را به لحاظ ملاحظات استراتژیکی که این کشور به‌دنبال آن در افغانستان هست، مجبور و متقاعد سازد. در غیر این صورت، پاکستان به سیاست ناامن‌سازی افغانستان ادامه می‌دهد و معتقد می‌باشد که ناامنی بیشتر از ثبات، منافع پاکستان را تامین می‌کند.

از دیدگاه مقامات اسلام‌آباد، پیش از دست یافتن بدین ملاحظات، اقدام به نابودی گروه‌های تروریستی– طبق درخواست امریکا- نتیجه‌ای جز باخت و گذاشتن میدان بازی به رقیب، چیز دیگری نصیب آن کشور نخواهد کرد.

بنابراین، پاکستان همکاری خالصانه با امریکا در فرآیند مبارزه با تروریزم را منوط به حل ملاحظات استراتژیکی‌ای خواهد کرد که این کشور به‌دنبال آن در افغانستان می‌باشد. در صورت عدم تامین این ملاحظات، پاکستان هم در حکم مشکل– به علت ارتباط گسترده با گروه‌های تروریستی و استفاده از آن‌ها در جهت منافع امنیتی و ژیوپولتیکی– و هم راه حل و هم‌چنین به علت مجاورت جغرافیایی با افغانستان، شناخت گسترده از طالبان، اصلاح مدارس مذهبی تندرو پاکستان در جهت کاهش شدت جریان تفکرانه‌ای رادیکال– باقی خواهد ماند و به سیاست دوگانه‌ی فعالیت در جبهه ضدتروریزم و حمایت مخفیانه از گروه‌های افراط‌گرا ادامه خواهد داد.

Addthis
 

فصلنامه زمین

سومین شماره فصلنامه زمین را از اینجا دریافت نمایید.

آرشیو فصلنامه

متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

گزارش بحران کابل بانک

متن گزارش بحران کابل بانک که از سوی کمیته مستقل مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه علیه فساد اداری به نشر رسیده است را می توانید به زبان دری و پشتو دانلود کنید.