روزنامه هشت صبح

۰۵ام خرد
يكشنبه
  • جستجو
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home تكنالوژي علمی روش‌شناسی و علمیت تاریخ - قسمت سوم و پایانی


روش‌شناسی و علمیت تاریخ - قسمت سوم و پایانی

نامه الکترونیک چاپ PDF

چنان‌که در سطور گذشته گفته شد، کسانی‌که می‌گویند تاریخ علم نیست، معتقدند:

1-تاریخ با جزییات سروکار دارد؛ کل تاریخ فقط یک‌بار اتفاق افتاده است. انسان در تاریخ با اطلاعات، افراد و قطعه‌های فراوان روبه‌رو است.

2-تاریخ قابل پیش‌بینی نیست.

3-تاریخ عینی نیست.

4-و تاریخ دارای اصطلاحات و واژگان علمی نیست.

سقراط تاریخ را شعر فروتر می‌دانست، به این دلیل که می‌گفت، تاریخ معلوم نیست چگونه به‌وجود آمده است. حال اگر گفته شود مورخ می‌سازد؛ یعنی تاریخ تابع مورخان است و نیز اگر گفته شود تاریخ بازسازی است، به این معناست که مورخ براساس شواهد و اصول به تصویر واقعی گذشته می‌پردازد.

به‌عبارت دیگر، اینان معتقدند که در تاریخ واقعیت و عینیت وجود ندارد و تاریخ نمی‌تواند علم باشد، به‌دلایل زیر:

1-با موضوعی (obje) سروکار دارد که در منظر پژوهشگر وجود ندارد؛ به واقع تاریخ تنها علمی است که تجربه‌ناپذیر است.

2-نیز با موضوعی سروکار دارد که به‌درستی تعریف نشده است. به واقع تاریخ به‌صورت‌های گوناگون تعریف شده است. در نتیجه، در تاریخ دارای واقعیت مشخص نمی‌باشد، به همین دلیل عینیت هم وجود ندارد. تاریخ، لفظ مشترکی است که در دومعنای متفاوت، اما با اشتراک لفظی، کاربرد دارد؛ در تمامی علوم، عنوان و نامی که برای علم اعتبار شده است، با نامی که برای موضوع آن علم وضع شده، تفاوت وجود دارد؛ مثلا طب نام علم و سلامتی و بیماری بدن انسان موضوع آن است و به همین ترتیب است عناوین زمین‌شناسی و زمین، میکانیک  و موتر، هواشناسی و آب‌وهوا، فلسفه و نجوم و...  اما هنگامی‌که لفظ تاریخ استعمال می‌شود، ممکن است منظور گوینده‌اش دانش تاریخ باشد که نام یک علم است و یا منظور حوادث و وقایع در گذشته باشد که موضوع علم تاریخ است. مرحوم شریعتی در این مورد می‌نویسد:«در موضوع تاریخ، تناقضی در لفظ است، هم در لفظ تاریخ در ادبیات فارسی و هم در انگلیسی، فرانسه و آلمانی، در هر دو فرهنگ، دومفهوم مختلف تحت یک کلمه واحد به‌کار می‌رود، می‌دانیم که یک علم وجود دارد و یک موضوع علم، مثلا زمین، آسمان، عناصر، روان موضوع‌های علم هستند و زمین‌شناسی، کیمیا و روان‌شناسی خود علم؛ اما در تاریخ هر دو مفهوم یعنی موضوع تاریخ و خود علم تاریخ در یک لفظ مشترک تاریخ بیان می‌شود؛ بنابراین از ابتدا باید دو اصطلاح دانش تاریخ و واقعه‌ی تاریخی را به ترتیب برای علوم تاریخی و موضوع تاریخ به‌صورت مجزا به‌کار برد تا ضمن بیان مباحث این دومطلب آشفتگی فکری به‌وجود نیاید.

در علوم انسانی موانعی مقابل دید پژوهشگر قرار می‌گیرد که عینیت را از بین می‌برد و یا به‌عبارت دیگر در علوم انسانی نگاه‌ها فردی است؛ این موانع عبارت است از:

1-پیش‌فرض‌ها: اولین مانع، نگاه انسان به یک پدیده‌ی انسانی است. به‌عنوان مثال کسی با این پیش‌فرض که خلفای اموی همگی انسان‌های پستی بوده‌اند، دست به تحقیق بزند، در نتیجه وی در این مساله دچار پیش‌فرض می‌گردد و اگر کل منابع را هم بگردد، جز پستی خلفای اموی به نتیجه‌ای نمی‌رسد. پیش‌فرض‌ها سبب می‌شود، تا ما واقعیت تاریخ را نبینیم.

2-انتظارات یا توقعات: به‌عنوان مثال، ممکن است عده‌ای در رابطه با یک موضوع مثلا منافق بودن یک شخصیت در تاریخ اسلام این انتظار را داشته باشند که تاریخ حتما آنرا اثبات کند، در نتیجه این فرد تاریخ را آن‌گونه که می‌خواهد، می‌بیند، نه آن‌گونه که هست.

3-باورها و عقاید: عقاید و باورهایی که در میان هر جامعه‌ای به مردم آن القا شده، به‌راحتی پاک نمی‌شوند. این باورها مانع فهم دقیق حقایق می‌شوند.

4-همگون‌پنداری دیگران با خویش: در واقع این امر به‌معنای خود معیار قرار دادن است و این‌که پژوهشگر برای بررسی انسان‌های گذشته خویش را معیار قرار دهد و از طریق خود به بررسی انسان‌ها بپردازد.

5- وجود واسطه در ارایه‌ی موضوع: تاریخ را می‌توان تنها علمی گفت که با واسطه، به حقیقت نگاه می‌کند. این ویژگی مختص به تاریخ بوده و در هیچ علم دیگری مشاهده نمی‌گردد. بنابراین تاریخ با دو مشکل کاملا اساسی روبه‌روست: از طرفی همواره با چهار ویژگی بالا روبه‌روست و از طرفی دیگر، این‌که اطلاعات تاریخی را براساس رابطه دریافت می‌کند.

اما مهم‌ترین اشکالی که بر عدم علمیت تاریخ ابراز می‌کنند، این مورد است که در تاریخ عینیت وجود ندارد. همان‌طور که گفته شد، ما در تاریخ همواره با موضوعاتی سروکار داریم که توسط دیگران ارایه شده است. بنابراین هرگز به‌صورت مستقیم و واقعی با موضوع سروکار نداریم. در مقابل گفته می‌شود هر علمی را می‌توان علم به‌شمار آورد که عینیت داشته باشد. حال باید دید عینیت به چه معناست؟

عینیت را می‌توان به دومعنا به‌کار برد:

1-تطابق (هم‌سازی پدیده واقع):

پدیده به‌معنای تصویری از واقعیت که در ذهن انسان نقش می‌بندد. با این اوصاف اگر بین پدیده و واقع تطابق وجود داشته باشد، صدق است و عینی است و در غیر این صورت کذب می‌باشد. به‌عنوان مثال آب را در نظر بگیرید. در علوم تجربی همواره گفته می‌شود که  آب در دمای صددرجه به‌جوش می‌آید، پس میان موضوع یعنی آب و به جوش آمدن آن در صددرجه در محیط بیرون و واقعیت هم‌سازی وجود دارد؛ یعنی آب در همه‌جا در همان صددرجه به‌جوش می‌آید. با تحقیقاتی که امروزه صورت گرفته، مشخص شده است که همین آب در شرایط و کیفیات گوناگون در دماهای مختلف به‌جوش می‌آید و حتا نوع آب نیز در دمای جوش آمدن آن تاثیر دارد. پس با این مطالب می‌توان گفت که اگر عینیت را در معنای اول تعریف کنیم، می‌بینیم که در تاریخ عینیت وجود ندارد؛ چرا که نومن یا واقع وجود ندارد، و حتا عینیت به این معنا در علوم تجربی نیز وجود ندارد. این امر در علوم انسانی و به‌ویژه تاریخ حادتر می‌باشد. البته در این میان در ریاضیات به‌دلیل این‌که از جمله علوم انتزاعی (ساده و مقرون به یقین) است، عینیت به این معنا وجود دارد.

2-انطباق: عینیت در این معنا به معنای سازگاری و هم‌گرایی مجموعه‌ی یافته‌ها در خصوص یک چیز براساس روش تعریف‌شده، براساس قواعد و اصول مشخص، می‌باشد:

کسانی‌که معتقدند تاریخ بافتنی است، به عینیت در تاریخ معتقد نیستند و در مقابل کسانی‌که معتقدند، تاریخ یافتنی است، معتقد به عینیت در تاریخ هستند. اینان معتقدند ما به تاریخ دسترسی داریم؛ ولی در این زمینه اختلاف دید وجود دارد. بنابراین ما از طریق اصول و روش‌ها و با استفاده از اسناد و مدارک مختلف به تاریخ دست می‌یابیم.

همان‌طور که ذکر شد، انطباق به مجموعه‌ی اطلاعاتی که در خصوص نومن ارایه می‌گردد و با هم سازگار است، گفته می‌شود. بدین ترتیب انطباق به این معنا می‌باشد که ما به اطلاعاتی در باره واقعیتی دست می‌یابیم، حال از شخص دیگری هم بخواهیم در باره این واقعیت تحقیق کند با استفاده از همین روش‌ها و اصولی که ما استفاده کرده‌ایم، قطعا به همین نتایج ما دست می‌یابد، در نتیجه می‌گوییم در تاریخ نیز عینیت وجود دارد. به‌عنوان مثال ما براساس اسناد و شواهد گوناگون در باره‌ی واقعیتی چون جنگ بدر به اطلاعاتی دست می‌یابیم، اگر شخص دیگری براساس همان روش‌های ما به این امر دست زند، حتما به نتایج ما دست می‌یابد.

در مثالی دیگر، اگر کسی بگوید پیامبر در 20سالگی ازدواج کرده است، نمی‌گوییم اشتباه است؛ بلکه از این فرد می‌پرسیم که از کجا این حرف را می‌زند. اگر وی برای اثبات گفته‌هایش از اسناد و مدارک تاریخی معتبر و با استفاده از روش معمول تحقیق در تاریخ به این نتیجه رسیده باشد، حرف وی را قبول و در غیر این صورت سخنان وی را رد می‌کنیم.

بر این اساس، این حرف که در تاریخ عینیت وجود ندارد؛ بی‌اساس است گرچه برخی این امر را قبول ندارند. عینیت به معنای انطباق در تاریخ وجود دارد؛ یعنی دیگران هم می‌توانند با پیروی از روش تعریف‌شده به آن دست یابند و راهی برای نفی و اثبات یافته‌ها داشته باشند.

اگوست کنت علوم را به چهاردسته تقسیم می‌کند:

1-علوم انتزاعی که نزدیک به یقین هستند، مانند ریاضیات. به‌عنوان مثال 4=2+2 همیشه چهار است.

2- علوم طبیعی که البته این علوم نیز تا حد زیادی قاعده‌مند هستند.

3- علوم زیستی که خود به دو دسته زیستی گیاهی و جانوری تقسیم می‌گردد. در قسمت زیستی گیاهی می‌توان به قوانینی دست یافت که این امر در مورد جانوران کمی مشکل‌تر می‌گردد.

4-علوم انسانی: به 3دسته فردی، اجتماعی و تاریخ تقسیم می‌شوند. یافتن قاعده و قانون برای تاریخ بسیار مشکل است، چرا که درست است تاریخ در باره انسان بحث می‌کند، ولی از آن بسیار دور است.

حال سوال مطرح می شود که چه راه و یا راه‌هایی برای شناخت حقیقت و واقعیت در تاریخ وجود دارد؟

به‌نظر می‌رسد که از طریق موارد زیر می‌توان به واقعیت دست یافت:

1-منابع‌ محوری:

منابع و ماخذ دودسته هستند و به مکتوب و غیرمکتوب تقسیم می‌شوند. منابع به آن دسته آثار، اسناد (آثار مکتوب رسمی یا غیررسمی) و نوشته‌هایی گفته می‌شود که از زمان واقعه یا نزدیک به آن باقی مانده است.

هم‌چنین می‌توان به تحقیقات اشاره کرد؛ تحقیقات نوشته‌هایی هستند که براساس منابع شکل گرفته‌اند. بنابراین میزان اعتبار تحقیقات به میزان بهره‌گیری از منابع می‌باشد.

در منابع محوری، ذکر چند نکته ضروری است.

1-منبع‌شناسی (در هر مطالعه تاریخی منبع خاص وجود دارد که باید شناسایی شود.)

2-کتاب‌شناسی: کتاب‌ها از یک نویسنده هستند یا خیر. به‌عنوان مثال نویسنده‌های زیادی با تشابه اسمی وجود دارند که باید دید آیا این کتاب‌ها واقعا منصوب به این نویسندگان می‌باشد و یا خیر.

3-مولف‌شناسی: آیا واقعا مولف صاحب کتاب مذکور می‌باشد یا خیر؟

2-زبان‌شناسی:

در بحث زبان‌شناسی باید بر ادبیات حاکم بر زمان نویسنده آگاهی یافت و هم‌چنین ادبیات خود نویسنده را دریافت. باید اصطلاحات تاریخی را براساس همان دوره شناخت. به‌عنوان مثال، می‌گویند اسامه بن‌زید معتزله بوده، معتزله در این‌جا به‌معنای کلامی آن نمی‌باشد، بلکه در این دوره معتزله به کسانی گفته می‌شد که از حضرت علی(ع) دوری می‌کردند.

3-موقعیت‌شناسی واقعه (فاکت): که به دو عنصر زمان و مکان در آن توجه می‌شود. در این مورد باید پژوهشگر خویش را در همان دوره مورد نظر تاریخی قرار دهد؛ تا از این طریق به واقعیت نزدیک گردد.

4-سندشناسی: که در این بخش باید به چند نکته توجه داشت:

الف: اتصال سند: سلسله سند کامل باشد و هیچ خلل سندی در میان نباشد. (از ناقل تا واقع)

ب: وثوق افراد و راویان: آیا روایت‌کنندگان افراد قابل اعتماد هستند یا خیر؟

ج: شخصیت اجتماعی، علمی و دینی راویان نیز بر شکل روایت آنان تاثیر می‌گذارد. مسلّم است خبری که از سوی یک فرد خبره روایت می‌شود، بسیار معتبرتر و به واقعیت نزدیک از خبری است که توسط یک فرد عادی ذکر می‌گردد.

به هر صورت به‌نظر می‌رسد علم تاریخ از جمله علوم جنجالی بوده و شناخت واقعیت و پیاده‌سازی یک قانون مشخص برای این علم دشوار به‌نظر می‌رسد. نوع تاریخ‌نگاری در افغانستان نشان می‌دهد که اصولا نمی‌توان از تاریخ‌نگاری افغانستان به‌عنوان یک علم یاد کرد.

Addthis
 

فصلنامه زمین

سومین شماره فصلنامه زمین را از اینجا دریافت نمایید.

آرشیو فصلنامه

متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

گزارش بحران کابل بانک

متن گزارش بحران کابل بانک که از سوی کمیته مستقل مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه علیه فساد اداری به نشر رسیده است را می توانید به زبان دری و پشتو دانلود کنید.