رابعه، یک عروس 25ساله، در اسعدآباد، مرکز ولایت کنر، به اثر خشونت خانوادهی شوهرش جان داده است. رابعه که پنجسال پیش عروسی کرده بود، بهگفتهی والدینش، بهدلیل اینکه نمیتوانست به کارهای خانه درست رسیدگی کند، از سوی خانوادهی شوهرش آتش زده شده است.
این خانم که از او دو فرزند بهجا مانده است، روز یکشنبه، پنجم سنبله، آتش زده شد و زمانی که برای تداوی به پاکستان منتقل شد، در نزدیکی مرز تورخم جان داد.
هماکنون جسد سوخته، بیروح و بادکردهی رابعه، بهمنظور تامین عدالت، در پشت دروازه نهادهای امنیتی و قضایی در کابل سرگردان میگردد. پدر و مادر رابعه انتظار دارند که از طریق «به این در و آن در رفتن» با جسد سوخته و بیجان دخترشان، قاتلان دختر خود را که از زورمندان ولایت کنر بهشمار میروند، به پنجه قانون بسپارند.
مرسلین، پدر رابعه همراه با خانم و پسر بزرگش، پس از اینکه مسوولان حوزهی یازدهم امنیتی پولیس و قوماندانی امنیه کابل جهت رسیدگی به شکایتشان جواب رد دادند، روز دوشنبه، ششم سنبله، با جسد بادکردهی دخترش به دفتر کمیسیون مستقل حقوق بشر مراجعه کرد.
مرسلین که با خانوادهاش در خیرخانهی کابل زندگی میکند، میگوید که دخترش مدتها مورد خشونت و لتوکوب خانواده شوهرش قرار داشته است. او مدعی است که دخترش توسط خسر، خشو و زن برادر شوهرش، به آتش کشیده شده است. مرسلین گفت که دخترش در کابل بزرگ شده بود و با کارهایی که در روستاها رایج است، آشنایی چندانی نداشت. بهگفتهی او، بهدلیل اینکه دخترشان نمیتوانست به کارهای خانه درست رسیدگی کند، بارها مورد خشونت قرار گرفته است. پدر رابعه میگوید: «خسر، خشو، ایور و زنایورش مثل دشمن بودند که بالاخره آتشش زدند و جنازهاش را برای ما روان کردند.»
همچنین مادر رابعه که همراه جسم بیروح دخترش به دفتر کمیسیون مستقل حقوق بشر در کابل مراجعه کرده بود، میگوید که تاکنون تلاشهایشان برای رسیدگی به این قضیه نتیجه نداده است. او میگوید: «ما ابتدا به حوزهی یازدهم امنیتی کابل رفتیم و آنها گفتند که در اینجا غمتان خورده نمیشود و به کنر بروید. پس من در کابل هستم و به مشکل ما که در پایتخت رسیدگی نشود، در کجا رسیدگی خواهد شد؟»
با اینحال، پدر رابعه با مراجعه به کمیسیون مستقل حقوق بشر، میگوید که تنها دروازهای که به آن امید بستهاند، این کمیسیون است. او با گلوی گرفته و چشمان اشکآلود، گفت: «از خدا و از همین کمیسیون میخواهیم که به غم ما رسیدگی کنند. غم غریب و بیچاره را بخورید، به لحاظ خدا دل ما در گرفت.»
رابعه به ازدواج با شوهرش رضایت نداشت، اما به اثر فشارهای خانوادگی، به این ازدواج تن داد.
ترس از بدنامی
رابعه در حالیکه چند ماه از عروسیاش میگذشت، با خشونت خانوادهی شوهرش مواجه شد. او مساله بدرفتاری خانواده شوهرش را که از اقارب نزدیکش است، با والدین خود در کابل در میان گذاشته بود. والدین رابعه، قضیهی بدرفتاری با دخترشان را از طریق نهادهای امنیتی و اداره امور زنان ولایت کنر، پیگیری میکنند، اما نتیجهای بهدست نمیآورند. قضیه تا سرحد طلاق به پیش میرود، اما رابعه بهدلیل اینکه فردا والدینش در میان دوستان، اقوام و همسایههای خود بیآبرو نشوند، دست از طلاق گرفتن بر میدارد و دوباره تن به تقدیر میدهد. مادر رابعه در این مورد میگوید: «دخترم به کابل آمده بود و گفت که خیر است باز هم من به کنر میروم و بگذارید که روغن بالایم داغ کنند، اما کسی به پدرم نگوید که دخترش طلاق گرفته است.»
حاجی عنایتالله قریشی، یک تن از نزدیکان والدین رابعه، میگوید که این دختر بیشتر از سهسال، مورد خشونت خانوادهی شوهرش قرار داشت. آقای قریشی میگوید: «این دختر آماده برای طلاق گرفتن شده بود، اما بهدلیل عرفی که در وطن ماست... به خانه شوهر خود برگشت.»
در همینحال، پروین رحیمی، مسوول بخش حمایت از انکشاف حقوق زنان در دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر در کابل، میگوید که آنان تاکنون معلومات دقیقی از طریق دفتر ساحوی خود در جلالآباد در باره این قضیه بهدست نیاوردهاند، اما به نقل از والدین رابعه، میافزاید که این خانم به ازدواج «بدل» تن داده بود. خانم رحیمی به نقل از پدر رابعه گفت که او دخترش را قربانی پسر خود کرده است. مسوول بخش حمایت از انکشاف حقوق زنان دفتر ساحوی کمیسیون مستقل حقوق بشر در کابل گفت: «پدرش خود گفت که دخترش را قربانی پسرش کرده است و دخترش به این ازدواج رضایت نداشته است. این دختر کسی بود که در شهر کابل زندگی کرده بود و تا صنف هفتم مکتب خوانده بود. اما زمانیکه به خانه شوهر میرود، در شروع زندگی مشترک، خشوت علیه این دختر شروع میشود.» پروین رحیمی همچنین به نقل از والدین رابعه افزود: «وقتیکه به کنر رفتیم و عوامل خشونت را پرسان کردیم، خشویش گفت که این (رابعه) گاو دوشیده... نمیتواند، این دختر شما دیوانه است و برای زندگی روستا تربیه نشده است.»
خانم رحیمی میافزاید که پس از بروز جنجالها میان خانوادههای عروس و داماد، برای حل این جنجالها جرگههای قومی نیز برگزار شد، اما شرکتکنندگان جرگه دوباره رابعه را به خانه شوهرش فرستادند. همچنین وی گفت که والدین رابعه به ریاست امور زنان ولایت کنر شکایت کردند، اما زمانیکه این ریاست فهمید که خانواده شوهر رابعه از جمله خانوادههای زورمند و با نفوذ در ادارات محلی است، رابعه را با حضور پدر و مادرش و با زخمهایی که در بدنش به اثر اعمال خشونت ایجاد شده بود، دوباره به خانواده شوهرش تسلیم کرد.
با اینحال، والدین رابعه میگویند زمانیکه خسر و خشوی دخترش میخواستند این دختر قربانی را به پاکستان منتقل کنند، از سوی ماموران پولیس در مرز تورخم بازداشت شدند، اما پس از مدتی، خشویش دوباره آزاد شد.
اعمال چنین خشونتهایی علیه زنان در افغانستان، تازگی ندارد و هر از چندگاهی موارد فاجعهبارتر از این، گزارش میشود.






