روزنامه هشت صبح

۰۳ام خرد
جمعه
  • جستجو
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home فرهنگ و ادب فرهنگ و ادب شمس در سیمای صلاح‎الدین - پژوهشی در مورد مولانا 15


شمس در سیمای صلاح‎الدین - پژوهشی در مورد مولانا 15

نامه الکترونیک چاپ PDF

شیخ صلاح‎الدین مردی بود ناخوانا و نانویسا که از علم قال چیزی نمی‌دانست. این امر بر بسیاری از مریدان و نزدیکان مولانا گران آمد. آن‌ها شیخ صلاح‎الدین را به سبب چنین امری، شایسته آن نمی‌دانستند که سالکان وادی حقیقت را رهنمایی کند؛ اما مولانا بر او اعتماد و باور استواری داشت و او را شیخ‌الشیوخ می‌گفت و با انتخاب صلاح‎الدین به مقام شیخی و مرشدی در حقیقت طریقه‌ی عرفان اهل دفتر را در برابر علم حال زرکوب و«دل سپید هم‌چون برف» او از نظر می‌اندازد. بدین‌گونه انتخاب زرکوب به جانشینی شمس به وسیله‌ی مولانا، به این مفهوم بوده می‌تواند که مولانا صاحبان حال را بر صاحبان قال ترجیح می‌داده است. آن‌گونه که در مثنوی معنوی می‌خوانیم:

دفتر صوفی سواد و حرف نیست

جز دل اسپید همچون برف نیست

زاد دانشمند آثار قلم

زاد صوفی چیست انوار قدم

بر نوشته هیچ بنویسد کسی

یا نهالی کارد اندر مغرسی

کاغذی جوید که او بنوشته نیست

تخم کارد موضعی که کشته نیست

ای برادر! موضعی ناکشته باش

کاغذ اسپید نابنوشته باش

با این‌همه، هنوز شماری در مخالفت‌اند و به زرکوب حسادت می‌ورزند، تا جایی که حتا بوی توطیه قتل زرکوب به مشام می‌رسد. چنان‌که سلطان‌ولد در مثنوی خود گفته است:

باز در منکران غریو افتاد

باز درهم شدند اهل فساد

گفته با هم کزین یکی رستیم

چون نگه می‌کنیم درشستیم

این که آمد زاولین بتر است

اولی نور بود این شرر است

کاش آن اولینه بودی باز

شیخ ما را رفیق و هم دمساز

یک مریدی به رسم طنازی

شد از ایشان و کرد غمازی

او همان لحظه نزد مولانا

آمد و گفت آن حکایت را

که همه جمع قصد آن دارند

که فلان را زنند و آزارند

مولانا در چنین وضعی، فاطمه‌خاتون، دختر شیخ صلاح‎الدین، را به عقد فرزندش، سلطان‌ولد در می‌آورد و بدین‌گونه با صلاح‎الدین غیر از رابطه‌ی عرفانی، رابطه‌ی خانوادگی نیز برقرار می‌کند. مولانا به خانواده‌ی زرکوب حرمت بی‌پایانی دارد. فاطمه‌خاتون عروس خود را که چون پدر ناخوانا و نانویسا است، آموزش قرآن کریم می‌دهد. مراسم با شکوه عروسی سلطان‌ولد و فاطمه‌خاتون در خانه‌ی مولانا برگزار می‌گردد. مریدان، نزدیکان و بزرگان شهر قونیه گرد می‌آیند، مولانا در آن شب با شور و هیجان همراه با صلاح‎الدین زرکوب به رقص و پای‌کوبی می‌پردازد و می‌سراید:

بادا مبارک در جهان سور و عروسی‌های ما

سور و عروسی را خدا ببریده بر بالای ما

زهره قرین شد با قمر، طوطی قرین شد با شکر

هرشب عروسیی دگر از شاه خوش‌سیمای ما

 

مولانا در کنار شیخ صلاح‎الدین زرکوب آرامش خود را باز می‌یابد. استاد فروزانفر در شرح حال مولوی در این ارتباط می‌نویسد: «آن آتش که از صحبت گیرای شمس در جان مولانا افروخته و زبانه‌زنان شده بود، به آب لطف و باران فیض صلاح‎الدین فرونشست.»

روایت است که در حلقه‌ی یاران مولانا، زرکوب سماع را به چشم یک عبادت، یک نیایش و یک پرستش می‌دید. وقتی در سماع غرق می‌شد، احساس می‌کرد که بال و پری پیدا کرده و رو به سوی اوج‌های نور پرواز می‌کند و در امواج آن غرق می‌شود.

گفته‌اند که مولانا هرجا که فرصت می‌یافت، تاکید می‌کرد که پیش صلاح‎الدین سخن از شمس مگویید، و هم‌چنان خاطر نشان می‌کرده است که وقتی شیخ صلاح‎الدین زرکوب در جمع ماست، نور بایزید و جنید در این‌جا حاضر است. صلاح‎الدین زرکوب مدت ده‌سال شیخ و خلیفه‌ی مولانا بود و این دوره از زندگی او در میان دو سماع خلاصه می‌شود.

سماع نخستین، همان سماع تاریخی مولانا در بازار زرکوبان است که پس از آن مولانا زرکوب را به جانشینی شمس برمی‌گزیند. این سماع خود پیام عارفانه‌‌ای‌ بود جهت انتخاب صلاح‎الدین به جانشینی شمس؛ پیامی‌که مولانا آن را با شعر، رقص و سماع به مریدان و بازاریان قونیه فرستاد.

سماع دوم، سماعی است که مولانا همراه با انبوهی از مریدان و یاران، دهل‌زنان و دف‌زنان جنازه‌ی شیخ صلاح‎الدین را به دیدار دوست می‌برد.

صلاح‎الدین زرکوب، به تعبیر عارفان، به سال 657 قمری خرقه تهی کرد، او وصیت کرده بود که مراسم به خاک‌سپاری‌اش را با اندوه و سوگواری برگزار نکنند؛ بلکه باید خنیاگران و قوالان شهر در پیشاپیش جنازه‌ی او ترانه‌های دل‌انگیز بخوانند و دوستان او را با سرور و شادی به خاک بسپارند. سلطان‌ولد در ولدنامه این وصیت شیخ صلاح‎الدین زرکوب را این‌گونه به نظم در آورده است:

شیخ فرمود در جنازه‌ی من

دهل آرید و کوس با دف‌زن

سوی گورم برید رقص‌کنان

خوش و شادان و دست افشان

تا بدانند کاولیای خدا

شاد و خندان روند سوی لقا

مولانا نیز آن وصیت را به‌جای آورد و در حالی که هشت گروه از قوالان و خنیاگران پیشاپیش جنازه‌ی شیخ صلاح‎الدین نغمه‌سرایی می‌کردند، مولانا، یاران و مریدان سماع‌کنان شیخ را به گورستان بردند و در کنار تربت سلطان‌العلما به خاکش سپردند.

خاموشی زرکوب قونیه، صدمه‌ی سنگینی بر مولانا وارد آورد. برای آن‌که صلاح‎الدین برای مولانا نه تنها یادآور خاطره‌های سید برهان‌الدین محقیق ترمذی بود، بلکه او در سیمای زرکوب، شکوه شمس را نیز می‌دید. گویی زرکوب برای مولانا آیینه‌‌ای‌ بود که او می‌توانست در آن تجلی شمس را ببیند و آرامش یابد. گفته می‌شود که در دیوان شمس دست‌کم هفتاد و یک غزل وجود دارد که مولانا در عشق شیخ صلاح‎الدین زرکوب سروده است. یکی از آن غزل‌ها، مرثیه‌ای است که مولانا در سوگ شیخ صلاح‌الدین سروده است:

ای زهجرانت زمین و آسمان بگریسته

دل میان خون نشسته، عقل و جان بگریسته

جبرییل و قدسیان را بال و پر ازرق شده

انبیا و اولیا را دیدگان بگریسته

اندرین ماتم دریغا تاب گفتارم نماند

تا مثالی وانمایم کانچنان بگریسته

چون از این خانه برفتی، سقف دولت در شکست

لاجرم دولت بر اهل امتحان بگریسته

در حقیقت صد جهان بودی، نبودی یک کسی

دوش دیدم آن جهان بر این جهان بگریسته

ای دریغا،‌ای دریغا،‌ای دریغ!

بر چنان چشم عیان، چشم نهان بگریسته

شه صلاح‎الدین برفتی‌ای همای گرم رو

از کمان جستی چو تیر و آن کمان بگریسته

 

در مناقب‌العارفین روایت شده است که باری، کسی از مولانا پرسید: «قبل از مرگ صلاح‎الدین در پیش جنازه قاریان و موذنان می‌رفتند، در این زمان که دور شماست، این نوازندگان چه معنی دارند؟»

مولانا فرموده بود که: «در پیش جنازه قاریان، موذنان برای آن می‌روند تا گواهی دهند که مرده مسلمان بود؛ اما قوالان گواهی می‌هند که میت علاوه بر آن‌که مسلمان بود، عاشق هم بود.»

و ما نیز در همین‌جا این دفتر عشق را می‌بندیم؛ هرچند، به گفته‌ی شیخ اجل-سعدی- عشق را آغاز است، انجام نیست.

Addthis
 

فصلنامه زمین

سومین شماره فصلنامه زمین را از اینجا دریافت نمایید.

آرشیو فصلنامه

متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

گزارش بحران کابل بانک

متن گزارش بحران کابل بانک که از سوی کمیته مستقل مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه علیه فساد اداری به نشر رسیده است را می توانید به زبان دری و پشتو دانلود کنید.