جای بس خوشی است که اخیرا تحرکی چشمگیر از جانب جوانان و علاقمندان سینما در کشور عزیز، رنگ برازندهای گرفته و تا حدودی ذهنیت و سلیقه تماشاگر سینمای وطن را بهخود جلب کرده و رشد بیشتر بخشیده است. همینگونه، زیادی از جوانان و دوشیزگان در سالهای اخیر، دست به ساخت فلمهایی زدهاند که میتوان بر بعضی از آنها- بنابر عمق کار خلاقشان- افتخار کرد و پذیرفت که اینگونه فلمها، دارد افکار عامه را از حالت خشکی و در خودپیچیدگیهای تقلید بیمورد و کورکورانه از بیرون، بیرون میکند.
همچنین این تحول، علاوه بر آنکه مجال میبخشد، تا جامعه برای خودش طرح و شیوههای مناسب و متناسب به امکانات و دیدگاههای عنعنوی پسندیده را اختیار کند؛ هرگاه سینماگر بنابر نیازمندیهای عمیق جامعه بهصورت عملی دست بهکار شود، به آن سینما میتوان، سینمای ملی نام گذاشت.
وقتی رسالت سینماگر تا این حد خطیر و قابل اهمیت باشد، پس باید خود را در برابر کوچکترین تخطی و فروگذاشت از اصول و نورمهای قانونی اجتماع، وجدانا جوابده و مسوول بشمارد و این رسالت را در نگارش سناریو و پرداخت بازیها، خیلی محتاطانه ایفا کند.
چه هرگاه اشتباهها، بیراههرویها اجتماعی و تربیتی در افاده سینمایی رخ دهد، باید بدانیم که جبران آن، گاهی ناممکن به نظر میرسد؛ چون سینما پدیدهایست که اثر تربیتی آن در ذهن و دماغ جوانان و نوجوانان خالکوبی میشود، چنانکه وقتی فرد مطلبی را از ورای تماشای فلم و یا تیاتر ببیند، آنقدر در او موثر میباشد که حتا میتواند مسیر زندگی او را دگرگون کند.
برای مثال فلمسریال «کمیسار امانالله» را که به کارگردانی و نقشآفرینی خانم سحر صبا که از تلویزیون خصوصی آریانا به نشر میرسد، یاد میکنم .
با وجودیکه این سریال به تناسب سریالهای هندی، پاکستانی و ترکی از بسیار جهات قابلپذیرش میباشد؛ اما به درازا کشانیدن بیمورد صحنهها، کاربرد دیالوگهای اضافی و بیمورد خانم افسر پولیس، از نظر فن تدوین(ایدیتینگ فلم) اهمیت و تاثیر صحنه و بازی را در ذهن بیننده ضربه میزند. بههمین ترتیب طرز لباسپوشیدن و مکیاژ خیلی ثقیل خانم افسر پولیس، عدهای را در مورد شخصیت نامبرده در فلم متردد میسازد و در نتیجه ذهن تعدادی از خانمها و دخترخانمهایی را که هوس کنند، روزی مثل خانم سحر صبا در نقش یک افسر فعال پولیس شامل خدمت ملی بشوند، تخریب میکند و چنین حالت در طرز لباس و آرایش به هر بیننده مفهوم میدهد که او پای یک قصه مجازی به تماشا نشسته است.
به این معنا که کارگردان و بازیگران مکلفاند، بیننده را چنان در محاصره ذهنی قرار بدهند که بیننده بپذیرد که یک قصه خیلی واقعی و جدی، در جریان بازگویی، از مقابل چشمانش رد میشود.
پس اجازه دهید ریالیستیک ارزیابی کنیم و از خود بپرسیم، یک افسر پولیس که وظیفه اوپراتیفی داشته باشد، آیا شرایط تا این حد باو فرصت میدهد که بخش زیاد وقتش را به مکیاژ صورتش سپری کند؟ البته میدانم جواب اکثر هموطنان منفی خواهد بود. بنا برآن، پیشنهاد میگردد که خانم سحر در هر قدم از کارهای هنریشان محتاط باشند، چه وقتی ایشان حاضر شدهاند در این بحر بیکرانه جانفرسا، تن و اندیشه لطیفشان را در معرض حوادث گوناگون قرار بدهند، ضروری است که حیثیت یک معلم بینهایت با مسوولیت را در برابر تماشاگران داشته باشند؛ تماشاگرانی که بهصورت شعوری و غیر شعوری نیازمند کار خلاق انسانی، اجتماعی و فرهنگی میباشند.
انتخاب کلمه کمیسار در این سریال، تقلیدی است که در کشور ما مفهوم نیست؛ مقامی را که دیگران کمیسار مینامند، در کشور ما میتواند قوماندان یا افسر و یا نام دیگری داشته باشد؛نامهایی که در کشور ما مسوون بوده است. چرا یک کلمه بیگانه دیگر را وارد ادبیات خود کنیم؟
درست مثلی که در برنامه کودک تلویزیون آریانا بهصورت دایم از زبان همکار شوخک، کلمه انگلیسی «اوکی» شنیده میشود که بدون شک چندی بعد زبانزد ملت میشود و جای یک کلمه مشابه خود از زبان فارسیدری و یا پشتو را در جامعه میگیرد.
برای افاده مثال خوبتر و واضحتر، با وجودیکه از اصل موضوع کمی دور میروم- روی صحنهسازیهای فلمسریال قبلی خانم صبا سحر میپیچم که زیر نام «برگ سبز خزان» تهیه شد و از رسانه آریانا به نشر رسید.
خانم صبا، در آن فلم، آنقدر روال فلم را طولانی و کشالهدار ساخته است که بیننده را وادار به بدگویی میکند. خانم سحر، برای اینکه بخشی از جاها و محلهای یک کشور خارجی را به نمایش بگذارد و یا راندن موتر آخرین سیستم را روی جادههای آنجا، به رانندگی خودش، بهمعرفی گرفته باشد، ضروری دانسته است فلم را آنقدر دراز کند. از یک جانب ارزش و اثر معنوی فلم را پایین آورده و از جانبی دیگر بیننده را به خستگی واداشته است.
بنا باز از اهمیت تدوین در فلم ذکر میکنم که حیثیت جان و زبان فلم را داراست و هرگاه این فن مطابق به معیارهای علمی مراعات نشود، قوت و تاثیری را که کارگردان و سناریست توقع دارد، از ذهن بیننده بیرون میکند و فلم را بیاثر مینمایاند.
آنچه اضافه باید کرد، این است که خانم سحر در این فلم بهحیث کارگردان و نقشآفرین درجه اول مسوولیتش را با پوشیدن و بهنمایش قراردادن لباس دراز و مخصوص و نامخصوصشان که نه افغانی گفته میشود و نه اروپایی و برعکس شبیه است با لباسهای عربی، ترکی، پاکستانی و یا مختلط از هر لباس دیگر؛ زیر سوال بردهاند.
و یا تصور میرود ایشان خواستهاند، افتخار ترویج لباس مغلق و جدیدی را که شاید نظر به ضرورت اقلیمی و جغرافیایی مربوط به کشور دیگری باشد، در کشور خود کمایی کنند. در حالیکه امر طرح ترویج لباسی که جز فرهنگ یک کشور است، از منابع و مقامهای دیگر گذشته و بعدا برای ترویج و آشنایی مردم از طریق رسانههای تصویری و غیره بهمعرفی گرفته میشود؛ در غیر آن، اگر وظیفه طرح و تطبیق لباس در جامعه بهدست افراد غیرمسلکی بیفتد، حوادث ناگوار فرهنگی را بهبار میآورد که در ظاهر امر جالب مینماید و در حقیقت تاثیر زشت و غیرمطلوب آن بر پیکر ساختاری جامعه زیانآور است.
جامعهای که به این امر ارزش قایل است، دارای هویت مشخص ملی بوده و این خصوصیت در تکمیل و باروری مثبت و قاطع کرکتر افراد آن نقش بزرگ بازی میکند. افغانستان که بنابر لگامگسیختگیهای بزرگ اجتماعیسیاسی و غیره فعلی، از آسیبپذیرترین کشورها بهشمار میرود و درگیر هجوم فرهنگی کشورهای منطقه میباشد، در حال حاضر وظیفه فرهنگیها و هنرمندان آگاه و با وجدان آن است، تا رسالتشان را عالمانه و عاقلانه ایفا کنند؛ در غیر آن حضور و وجود هنر هفتگانه، بهحیث یک عرصه خلاق انسانی در جامعه چه مفهوم خواهد داشت.
گذشته از موارد بالا، علاقمندم خدمت دوستان گرامیای که مایلند «سریالفلم»هایی بسازند، بهعرض برسانم که از متخصصان و استادان سینمای کشورهایی که سینما را معلم جامعه میشمارند، شنیده شده که از نظر ارزشهای روانشناسی، فلمهای سریالی نباید، در نهایت بیشتر از ده قسمت باشند، چه در صورتیکه داستان مذکور بیشتر از این بهدرازا بکشد، روان بیننده را نسبت به بعضی از شخصیتها بسیار خوشبین و در مورد بعضی از شخصیتها خیلی بدبین میسازد، تا آندم که هرگاه بازیگر مذکور را در زندگی عادی روی جاده و یا محفلی ببینند، واکنشهای نامطلوب و یا افراطی نسبت با آنها نشان میدهند. در حالیکه یک هنرپیشه سینما، گناهکار نیست که افراد جامعه نسبت با او با بدبینی بنگرند. اینکه بعضی فلمها از زمان معیار نمایش، به سریال تغیرشکل میکنند، دلایل فراوان دارند و یکی هم مغلق بودن، طولانیبودن و پر شاخوبرگ بودن داستان میباشد و کارگردان در حقیقت با ارایه همچو برنامه، قضایای مختلف را در پیوند با یک قریه، یک خانواده و یا یک قوم و غیره بهنمایش میگذارد که تقریبا یک گزارش وسیع را بهشیوههای هنری بازگو میکند. به هر حال، با وجود آن، چون تهیه فلم سریال در حال حاضر به یک مود واردشده از بیرون تبدیل شده است، ناگزیر در تولید آن مخالفتی را بهراه نمیاندازم، مگر نباید فراموش کرد که هر قدر زمان نمایش فلمها بهدرازا بکشد، ضرر زیادی در روان بیننده دارد و این سوال را میتوان از یک روانکاو پرسید تا به نتیجهای معقولتر رسید.
از آنجا که اخیرا خانه مشترک سینماگران افغانستان، بهحیث مرکز ملی فرهنگ سینمای کشور بعد از سالیان رکود بانصب مهره جوان، آگاه و مسلکی جدید، رنگ و بو و خصوصیت سینمای با رسالت و با مسوولیت را بهخود گرفته، آرزو میرود، آقای ابراهیم عارفی بهحیث مدیر و رهبر بادرایت، با دیدگاه وسیعی که از اهمیت فلمسازی دارند، بهدرجه اول بکوشند، تا به امور بازسازی و ترمیم بخشهای مهم افغانفلم موفق شوند، هرچه زودتر در طرح و ترتیب پلانهای موثر برای آموزش مسلکی سینما در داخل و خارج کشور اقدام جدی کنند.
همچنان بر سینماگران و دستاندرکاران سینمای امروزی کشور ماست، همانطوریکه با عشق و علاقه فراوان و آتشین مصروف فداکاری ملی در ساختار فلمها برای ملت افغانزمیناند، با درک این اهمیت که سینما عرصهای نیست که بدون آموزش مسلکی، موفقیتی برای دستاندرکار سینما بهبار آورد، نیز بکوشند تا اندوختههای مسلکی در رشتههای مختلف آن بهدست آورند.






