چهارسال پیش در نشست وزیران فرهنگ کشورهای عضو کنفرانس اسلامی در شهر طرابلس کشور لیبیا، تصمیم گرفته شد که شهر غزنی افغانستان از سال 2013 میلادی برای پنج سال، مرکز فرهنگ و تمدن اسلامی نامگذاری شود. از آن زمان مدت طولانی میگذرد و تازه مقامهای افغان با ناامیدی اعلام میکنند که این شهر آمادهی چنین نامی نیست.
چرا غزنی؟
سوال نخستی که میتواند ذهن هر پرسشگر کنجکاو را به خود مشغول کند، این است که چرا کشورهای عضو کنفرانس اسلامی، غزنی را بهعنوان پایتخت فرهنگ و تمدن اسلامی در سال 2013 انتخاب کردند؟ پاسخ این پرسش، زیاد سخت هم بهنظر نمیرسد. غزنی در میان شهرهای افغانستان، شاید از محدود شهرهایی باشد که پیشینه و تاریخ درخشانی در تمدن و فرهنگ اسلامی دارد. در قرن سوم خورشیدی، سلطانمحمود غزنوی از این شهر امپراتوری بزرگ خود را اداره میکرد. کشورگشاییهای او که بهنام اسلام صورت میگرفت، بخش بزرگی از تاریخ را به خود اختصاص داده است. گفته میشود که در دربار سلطانمحمود نزدیک به چهارصد شاعر و نویسنده حضور داشتند. ناسازگاریهای او هم با برخی از شاعران و نویسندگان شاید در نفوذ و شهرتش بیتاثیر نبوده باشد. فردوسی که تازه شهنامه را به پایان برده بود، به طمع استقبال شاهنشاه اسلام از این شهکار کمنظیر، به غزنی سفر کرد ولی با بیمهری سلطان روبهرو شد و مایوس به خانه برگشت. میگویند سلطانمحمود غزنوی پس از شنیدن پارهای از شهنامهی فردوسی، گفته بود که در سپاه او چندین رستم را میتوان سراغ کرد. این سخنان با خشم فروخوردهی فردوسی بزرگ مواجه شد و شهر غزنی را ناامیدانه ترک گفت. سالهایی که مسعود سعدسلمان در حصار نای بهسر برد نیز بخشی از تاریخ ادبیات سرزمین ماست. آن حبسیههای گرانسنگ، نالههای سعد سلمان را در قلعهی بزرگ نای به تصویر میکشد. در دربار سلطانمحمود و بعد از آن سلطان مسعود پسرش، مقامهنویس بزرگ نیز حضور داشت و با نوشتن تاریخ بیهقی، یکی از مهمترین تاریخهای جهان را رقم زد. در این برهه از تاریخ، غزنی شهری آبادان بود و دهها اثر تاریخی در این شهر، که عمدتا با فرهنگ اسلامی رابطه دارد، بهوجود آمد. کشورهای عضو کنفرانس اسلامی با توجه به این ویژگیها، غزنی را شایستهی این نام تشخیص دادند، هرچند که از آن درخشش پارینه، حالا کمتر نشانی میتوان سراغ کرد.
شیطنت تاریخی
غزنی فعلی با گذشتهی تاریخی آن هیچ شباهتی ندارد، مگر شباهت اسمی. دیگر نه صدای سلطانمحمود در این شهر طنینانداز است و نه فرخی برای سلاطین آن شعر میسراید. نه از حبسیههای سعد سلمان میتوان چیزی شنید و نه بهیقیای است که تاریخ این سرزمین را مکتوب کند. غزنی فعلی نامی است که در تاریخ گم شده است و شاید بههمین دلیل تلاشهایی صورت گرفت که این شهر دوباره زنده شود. یک شیطنت تاریخی نیز برای مسما ساختن غزنی برای چنین اسمی میتوان یافت و آن ناخوشایندی تاریخی این شهر برای همسایهی غربی افغانستان میتواند باشد. برخورد سلطانمحمود با فردوسی و کشورگشاییهایش بهنام خلفای اسلامی، هیچگاهی به مزاج همسایه غربی افغانستان یعنی ایران خوشایند نبوده است.
غزنی در مرحله آمادگی
بسیاری از مقامهای شهر غزنی، از عدم آمادگیها برای برگزاری مراسم اعطای عنوان پایتخت تمدن و فرهنگ اسلامی برای این شهر خبر دادهاند. برخی از این مقامها تا آنجا پیش رفتهاند که میگویند، شرمآور است که یک سال بعد غزنی با سیمای گردگرفته و غبارآلود میزبان کنفرانس کشورهای اسلامی باشد. در چهار سال گذشته اقدامهایی که باید در خصوص این شهر انجام میشد، هنوز به مرحلهی اجرا گذاشته نشده و از بعد امنیتی نیز غزنی با چالشهای بزرگی روبهرو است. بهتازگی رییسجمهوری به برخی از وزارتخانهها وظیفه سپرده که در آرایش و پیرایش غزنی برنامههایی را به اجرا بگذارند، ولی با توجه به ظرفیت زمانی، بعید بهنظر میرسد که این شهر برای چنین جشنوارهی بزرگ آماده شود. در چهار سال گذشته دولت و بهویژه وزارت فرهنگ افغانستان فرصتهای زیادی را از دست داد و حداقل نتوانست معضل غزنی را رسانهای کند. در روزها و ماههای باقی مانده هم احتمال نمیرود که گرد و غبار سیمای غزنی پاک شود و این شهر بتواند عظمت تاریخی خود را یک بار دیگر به نمایش بگذارد. شاید افرادی بهگونهی عمدی تلاشهای لازم را به خرج ندادند که یکی از شهرهای افغانستان شایستهی چنین نام پرافتخاری شود. غزنی به خاموشی میرود که مرکز تمدن و فرهنگ اسلامی شود در حالیکه با برنامهریزی و تشریک مساعی بیشتر، خیلی کارها در این چهار سال گذشته میشد که انجام شود.






