بحران داخلی سوريه پس از کشتار فجيع شهر حوله که منجر به قتل ۱۰۰نفر از جمله حدود ۵۰خردسال شد، وارد مرحله جديدی شده است؛ مرحلهای که کوفیعنان پس از ملاقات با بشار اسد آن را «راه بیبازگشت سوريه» توصيف کرد. راه بیبازگشت سوريه به چه معناست؟ نتيجه حاصله برای جمهوری اسلامی در اين راه بیبازگشت چيست؟
سوريه فراتر از اختلاف
با سپری شدن يکسال از بحران سوريه و ناکارآمدی ميانجیگری کوفیعنان، نماينده ويژه سازمان ملل و اتحاديه عرب، بهنظر میرسد که بحران سوريه به کلی از نوع بحران مصر، تونس و يمن متمايز شده است. بحران در اين سه کشور در حد اختلاف داخلی ميان حاکميت و اپوزیسيون بود ولی در ليبی و سوريه با سرسختی قذافی و بشار اسد برای ناديده انگاشتن معترضان و سرکوب اپوزیسيون، بحران داخلی تبديل به وضعيتی جديد شده است.
برخی از ويژگیهای وضعيت جديد در سوريه عبارتند از:
۱-جنگ داخلی: سالها پيش از اين، لبنان طی سالهای ۱۹۷۵ ۱۹۹۰ عرصه جنگ داخلی بود. از قضا در آن دوران، رژيم سوريه (حافظ اسد) يکی از عوامل موثر در ۱۵سال جنگ داخلی لبنان بهشمار میرفت. بهنظر میرسد با مايوس شدن کوفیعنان از پيشبرد آتشبس ميان طرفين منازعه، منظور او از «راه بیبازگشت» اشاره به قرار گرفتن سوريه در «آستانه جنگ داخلی» از نوع جنگ داخلی لبنان است.
مهمترين ويژگی جنگ داخلی، «فقدان وفاق ملی» و «توسل به جنگ مسلحانه» در حل منازعات و مسایل داخلی است. بیترديد، توان محدود کمک مالی - تسليحاتی جمهوری اسلامی به دولت بشار در برابر کمک نامحدود مالی – تسليحاتی حاميان اپوزیسيون، سرنوشت جنگ داخلی را عليه بشار رقم خواهد زد.
برای مثال در اجلاس «دوستان سوريه» مورخ ۱۳حمل 1391 (تنها ۴روز پس از مراجعت اردوغان از ديدارش با علی خامنهای در ايران) ۷۲کشور از جمله امريکا «اپوزیسيون سوريه» را بهرسميت شناختند و بعضا آمادگی خود را برای کمک به اپوزیسيون اعلام داشتند.
اين در حالی است که به قول شيرين عبادی، تنها حامی سوريه در جهان، فقط جمهوری اسلامی است و روسيه و چين نيز در بحران سوريه علیالظاهر اعلام بیطرفی نمودهاند.
۲-جنگ فرسايشی: بحران سوريه اينک يکسال پرتلاطم را پشت سر گذاشته در حالیکه هيچ علامتی از فروکش کردن بحران مشاهده نمیشود. جنگ داخلی سوريه، اينک به «جنگ فرسايشی داخلی» تبديل شده است که هريک از طرفين منازعه تلاش دارد با بالا بردن هزينه طرف مقابل، عرصه را بر ديگری تنگ کند.
در حالیکه امريکا و روسيه خود را مبرا از تجهيز طرفين منازعه نشان میدهند، بشار اسد بهعنوان قدرت رسمی سوريه تلاش دارد هزينه اعتراضات را تا حد ممکن برای اپوزیسيون بالا برد. از اينرو هر از چندگاهی فجايعی را عليه مخالفان (از نوع حوله، حمص و درعا) بهدست ارتش يا لباس شخصیها (که در سوريه الشبيحه ناميده میشوند) شاهد هستيم. متقابلا اپوزیسيون نيز در بالا بردن هزينه بشار اسد، انفجارهايی را از نوع انفجارهای مهيب و مخرب در قلب دمشق ترتيب داده است. (اگر چه هريک از طرفين، اين جنايات را به گردن ديگری میاندازد، صورت ظاهر، نشان از جنگ فرسايشی با بالا بردن هزينه طرف مقابل، به شرحی که گفته شد دارد.)
۳-جنگ نيابتی: در حالیکه جنگ ۳۳روزه ميان حزبالله و اسرایيل در سال ۲۰۰۶ ، «جنگ نيابتی» نام گرفت که حزبالله به نيابت از جمهوری اسلامی و اسرایيل به نيابت از امريکا به زورآزمايی با يکديگر پرداختند، بهنظر میرسد که بحران داخلی سوريه نيز بيش از آنکه نزاع سوری - سوری (دولت سوريه در برابر اپوزیسيون سوريه) باشد، به نوعی جنگ نيابتی تبديل شده است که عرصه زورآزمايی جمهوری اسلامی در طرفداری از بشار اسد از يکسو و عربستان و قطر و برخی ديگر از کشورهای عربی به طرفداری از اپوزیسيون، از سوی ديگر شده است.
در همين راستا سخنگوی کاخ سفيد هشدار داده است؛ در صورتیکه بشار اسد به «کشتار وحشيانه» پايان ندهد، سوريه به عرصه جنگ نيابتی بين ايران و ديگر قدرتهای منطقه بدل خواهد شد. اشاره او به سخنان سردار اسماعيل قاآنی جانشين فرمانده نيروی سپاه قدس است که گفته بود: «تا وقتی در سوريه نبوديم، کشتارهای مردم آن توسط معارضان زياد بود، اما با حضور جمهوری اسلامی بهطور فزيکی و غيرفزيکی جلو کشتارهای بزرگ در سوريه گرفته شد.»
۴-جنگ روانی: جنگ روانی، نبردی است برای تسلط بر افکار و اذهان مخاطب. در فقدان دموکراسی برای حل اختلافات داخلی، آستانه عقلانيت برای تحمل نظر مخالف شديدا تنزل میيابد و در نتيجه هريک از طرفين منازعه، ديگری را متهم میپندارد.
بشار اسد برای توجيه رفتار خود، همواره اعتراض مدنی مردم خود را «فتنه» و «دخالت خارجی» توصيف کرده است. (جالب اين که جمهوری اسلامی نيز با اعتراض مدنی مردم ايران همين رفتار را داشته است. علی خامنهای، معترضان سال ۸۸ را ميکروبهای سياسی توصيف کرد.) در مقابل اپوزیسيون سوريه نيز با به تصوير کشيدن صحنههای دلخراش سرکوب، به خوبی توانسته است حس ترحم جامعه جهانی را (اگر نه همه که اکثريت آن را) جلب کند.
ريزش نيروهای نظامی بشار اسد و تشکيل ارتش آزاد سوريه، بیترديد نشان از ضعف بشار اسد در جنگ روانی عليه اپوزیسيون دارد. محکوميت دولت سوريه توسط ۴۱عضو از ۴۷عضو شورای حقوق بشر سازمان ملل برای قتل عام حوله، نشان از شکست دولت سوريه، در پيشبرد جنگ روانی عليه اپوزیسيون دارد.
خانم پيلای کميسرعالی حقوق بشر سازمان ملل، ۱۲جوزا در جلسه شورای حقوق بشر، خواستار ارجاع پرونده سوريه به دادگاه بينالمللی جنايتهای جنگی شده است که خود به تضعيف روحيه زمامداران سوريه کمک خواهد کرد.
شرطبندی جمهوری اسلامی بر اسب مرده
جمهوری اسلامی نگران از دومينوی سقوط، حيثيت خود را در برابرديدگان جهانيان به مسلخ سوريه برده است. علی خامنهای، باعنوان پرطمطراق «ولی امر مسلمانان جهان» که روزگاری برای مسلمانان بوسنی سينه چاک میکرد، امروز در برابر خون مسلمانان سوريه نه تنها سکوت کرده که در پشتيبانی از بشار، شريک اين جنايات شمرده میشود.
در منطق حفظ توازن قدرت منطقهای، رفتار جمهوری اسلامی در حمايت از حکومت سوريه که گذرگاه ارتباطی کمک به حزبالله لبنان است کاملا قابل درک است، اما آنچه که با اين منطق ناسازگار است، اين است که چگونه «ولی امر مسلمانان جهان» بر کشتهشدن کودکان خردسال چشم فرو میبندد و برای مسلمانان بحرين سينه چاک میکند؟
به بيان ديگر تفاوت ميان بشار اسد و معمر قذافی در چيست که جمهوری اسلامی از سقوط اولی (آنهم با دخالت غرب) ابراز خشنودی کرد ولی از سقوط بشار اسد هراسان است؟ آيا غير از اين است که بنابه ادعای جمهوری اسلامی، بهار عربی ادامه بيداری اسلامی با الگو گرفتن از انقلاب ۵۷ است؟ اگر چنين است چه تفاوتی است ميان قيام مردم ليبی عليه قذافی و مردم سوريه عليه بشار اسد؟
اگر هراس جمهوری اسلامی از سقوط بشار، شکسته شدن خط مقاومت در برابر اسرایيل است، پس لزوما همه قيامهای مردمی به تبعيت از انقلاب اسلامی، در مخاصمه با اسرایيل نيست. وانگهی مگر پس از سقوط صدام، بن علی، قذافی و عبدالله صالح، هيچ يک از حکومتهای جديد اين کشورها به برقراری رابطه با اسرایيل مبادرت کردند که برای مثال، حکومت آتی سوريه لزوما در صدد برقراری رابطه با اسرایيل برآيد؟
مگر دولت سوريه سالها پيش از اين در زمان حافظ اسد و در سالهای اخير در زمان بشار اسد (۲۰۰۸) با ميانجگری ترکيه به مذاکرات صلح با اسرایيل نپرداخت که در صورت موفقيتآميز بودن آن مذاکرات، منجر به خروج سوريه از خط مقاومت میشد؟
نتيجه
درک نادرست جمهوری اسلامی از تحولات خاورميانه، رفتار و گفتار اين رژيم را بهشدت پارادوکسيکال و مملو از تناقاضات کرده است. بيان برخی از اين تناقضات به شرح زير است:
الف) جمهوری اسلامی از يکسو از سقوط رهبران خودکامه عرب حمايت کرده ولی بشار اسد را استثنا میداند.
ب) جمهوری اسلامی بهار عربی را «بيداری اسلامی» دانسته که الگو گرفته از انقلاب اسلامی است ولی قيام مردم سوريه که تاکنون بيشترين خسارت را برای مبارزه با بشار اسد دادهاند، مستثنا میداند.
ج) جمهوری اسلامی رژيم بعث سوريه را در خط مقاومت عليه اسرایيل میداند در حالی که اسد (پدر و پسر) هر يک به مذاکرات صلح با اسرایيل گام نهادهاند.
د) علی خامنهای در حالیکه خود را «ولی امر مسلمانان جهان» مینامد، در برابر جنايات رژيم بعثی سوريه (که بر پايه انديشههای سوسياليستی بنا شده) عليه مردم مسلمان سوريه سکوت کرده است.
ه) جمهوری اسلامی بهعنوان تنها حامی بشار اسد خود را در برابر تنفر مردم سوريه و حاميان قدرتمند اپوزیسيون سوريه قرار داده است.
با این اوصاف منطقا بايد نتيجهگيری کرد که شرطبندی جمهوری اسلامی بر رژيم بشار اسد، شرطبندی بر اسب مرده باشد.






