روزنامه هشت صبح

۰۴ام خرد
شنبه
  • جستجو
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home انديشه دستینه های بی دستور هنریک ایبسن نابغه کبیر


هنریک ایبسن نابغه کبیر

نامه الکترونیک چاپ PDF

ساختمان‌های سنگی با آهن‌پوش‌های مخروطی قرن هژدهم و ساختمان‌های مدرن هزاره سوم در دو سوی بزرگ‌ترین خیابان شهر اسلو ایستاده‌اند. چندین مجسمه در این خیابان سربرافراشته‌اند. وینستون چرچیل، چند مجسمه دیگر  و کمی آنسو‌تر مجسمه هنریک ایبسن درست در مقابل موزیم هنریک ایبسن نشسته است و با عینک‌های ذره‌بینی خود به عابرین می‌نگرد. این محبوب‌ترین خیابان اسلو است؛ اما این خیابان به دلیل بزرگ بودن آن محبوب نیست؛ این خیابان محبوب است چون هنریک ایبسن یازده سال اخیر عمر خویش را در یکی از ساختمان‌های آن سپری کرده است؛ همان کسی که جیمز جویس او را نابغه کبیر خوانده بود.  این خیابان، قدم‌های ایبسن را در سرما‌های طولانی پر از برف، روز‌های دراز و شب‌های سپید اسلو تجربه کرده است. جایی که ایبسن آخرین نمایش‌نامه‌های خود را در آن نبشت و آخرین نفس‌های خود را کشید. اپارتمان نسبتا بزرگ و اشرافی ایبسن که درست مقابل قصر شاهی قرار دارد، همان‌سانی که هنریک و سوزانا تزیین کرده بودند، نگهداری شده است تا شیفتگان ادبیات و تیاتر و جهان‌گردان از چند و چون زندگی او سر دربیاورند.

چند صدمتر دورتر در مقابل تیاتر ملی نیز مجسمه بزرگتری از او خودنمایی می‌کند. در هر دو مجسمه هنریک با بالاپوش دراز، ریش‌دراز مجعد و موهای آراسته مجسم شده است. کمتر عکسی، نقاشی و پورتریتی از اوست که بدون بالاپوش دراز نمود یافته باشد. این بالاپوش طوری قامت او را در برگرفته است که بینندگان نمی‌دانند که ایبسن مرد کوتاه قامتی با 161 سانتی‌متر قد بود. یک منزل پایین‌تر از این اپارتمان، موزیم هنریک ایبسن را ساخته‌اند و در آن اشیا، لوازم و کلاه شاپو به نمایش گذاشته شده است.

نابغه کبیر مرد بزرگی بود؛ گرچه در دوران خود کمتر شناخته شده بود. اندیشه‌ها و دیدگاه‌های او در عصر خودش قابل فهم نبودند، چون او پیشتر از آن حرکت می‌کرد. این هم ارزشنمایی برای تمام انسان‌های بزرگ است که در عصر خود شناخته نمی‌شوند و بعد به یادمان‌شان مجسمه‌ها برپا و موزیم‌ها اعمار می‌گردند.

هنریک یوهان ایبسن در 20 مارچ سال 1828 در اسکین شهر کوچکی در شمال ناروی در خانواده یک بازرگان  ورشکسته زاده شد که از یکسو ارزش‌های اشراف‌زادگان را فراموش نمی‌کرد و از سوی دیگر عملا در فقر به سر می‌برد. این تناقض در کودکی‌های ایبسن، گره‌های روانی‌ای را ایجاد کرده بود که هیچ‌گاهی باز نشد. خانه اشرافی او در اسلو با تمام اثاثیه ‌گران‌بهای آن نشان می‌دهد که ایبسن پس‌تر هنگامی که پولدار شد چقدر پول را صرف تجملات کرد. پیانوی گرانبهایی که در گوشه یکی از اتاق‌های مجلل ایبسن گذاشته شده است نمونه دیگری است از عشق او به وسایل گرانبها. او و اعضای خانواده کوچکش به نواختن پیانو دسترسی نداشتند اما در یک خانواده اروپایی  نفس داشتن پیانوی گرانبها، حکایت از مرفه حال بودن آنان داشت. او حتا پیشتر از خانواده سلطنتی، وان حمام را که تازه در اروپا رواج یافته بود، در خانه خود جابه‌جا ساخته بود.

اپارتمان او در حدود 400 متر مربع است با سقف‌های بلند و معماری قرن 18. در تمام اتاق‌ها بخاری‌های دیواری سنتی نارویژی دیده می‌شوند. اتاق کار او مشرف بر قصر سلطنتی است. میز کار و چوکی او قسمی گذاشته شده‌اند که از پنجره مقابل، قصر و باغ بزرگ آن نمایان‌اند. ایبسن هر روز از ساعت نه تا یازده و نیم قبل از ظهر روی همین چوکی چوبی که نشمین تکه‌ای دارد، می‌نشست و می‌نوشت. سوزانا تورسن، همسر ایبسن دراین چند ساعت هیچ کسی را نمی‌گذاشت تا به او نزدیک شود حتا یگانه پسر‌شان سیگرد را. بالای میز کار، پورتریت بزرگ او در قاب طلایی بر دیوار نصب شده است. او در این پورتریت، نشان دکترای افتخاری خویش را که از دانشگاه اپسالا دریافت کرده بود، بر سینه زده است. ایبسن در این عکس مغرورانه و سربلند ایستاده است و با بی‌تفاوتی به چشمان جهانگردان و علاقمندان خویش می‌نگرد.

ایبسن، پسر دیگری نیز داشت که حاصل رابطه نوجوانیش با یک خدمتگار بود؛ زمانی‌که 18 سال داشت. او هیچ گاهی این پسر را از آن خود ندانست و حاضر نشد او را ملاقات کند اما باز هم پولی برای جیب‌خرچی او به مادرش می‌داد. از دوستان نزدیک او نقل شده است که او در سال‌های اخیر عمر تلویحا از این عمل خود ابراز ندامت می‌کرد.

ایبسن روزگار دشواری را در ناروی گذشتاند. ناروی در آن سال‌ها کشور فقیری بود که در قیمومیت سویدن قرار داشت. شرایط ناگوار جغرافیایی و فقر مفرط دلیل مهاجرت دو میلیون نارویژی گردید. امروز هیچ نارویژی‌ای آب و هوای این کشور سردخیز کوهستانی را خشن نمی‌داند.  ثروت و امکانات این کشور بعد از کشف ذخایر نفت و گاز در اواسط قرن بیست،  سر به میلیون‌ها می‌زند و نارویژی‌ها چنان در آسوده‌حالی به سر می‌برند که می‌گویند: «هوای بد اصلا وجود ندارد؛ لباس بد وجود دارد.» لباس جدید ناروی، وجهه شگفتی به این کشور در اروپا داده است. کشوری  کوچک با چهارونیم میلون نفوس ولی عملا در سیاست‌های اروپا و جهان تاثیرگذار. ایبسن نیز به ناروی پولدار و انسان‌مدار می‌اندیشید، با این که از مردم  می‌گریخت اما بهترین‌ها را برای‌شان آرزو می‌کرد.

ایبس در نوجوانی می‌خواست که پزشک شود به همین دلیل از دهکده کوچک زادگاه خود به کریستیانیا (اسلو فعلی) آمد ولی از آنجایی که بی‌پول بود و وضع روحی مناسبی نیز نداشت، موفق نشد تا درس بخواند. بعد از این شکست، نخست به شاعری پرداخت و سپس به نمایشنامه‌نویسی رو کرد. مدتی نیز به سیاست و روزنامه‌نگاری علاقمند شد؛ اما هنگامی که  نخستین تجربه‌هایش ثابت کردند که سیاست قطاریست که خالی می‌رود، با تنفر از سیاست رو گشتاند و  بیشتر به موضوعات اجتماعی پرداخت. چندین سال پیهم نوشت و در تیاتر به هنرپیشگی پرداخت ولی افزون بر این که موفقیتی به دست نیاورد، فقر و دشواری‌های اجتماعی سبب شدند که  ناروی را با ناامیدی ترک کند و با همسر و پسر کوچکش به ایتالیا و آلمان برود.

در اروپا، آهسته‌آهسته نبشته‌هایش اوج گرفت و افزون بر سبک ویژه ریالیستیکی که با کلاسیزم آمیخته بود، سنت‌شکنی و تابوستیزی که در هر نمایشش جریان داشت، به شهرت و در حین زمان ستیزه‌جویی‌ها علیه او می‌افزود.

نمایشنامه «خانه گدی» و «ارواح»، که به شدت ساختار‌های اروپا را نقد می‌کرد، به آشوب‌های جدی علیه او تبدیل شد. همه او را مرد ضداخلاق تعریف می‌کردند. یکی از دلایل که بعد‌ها او بیشتر از مردم دوری گزید، واکنش به احساسات منفی آنان نسبت به این دو نمایش بود. ایبسن نمایش «دشمن مردم» را اندکی بعد‌تر نبشت و در آن آرمان‌های انسانی خود و واکنش‌های نفرت‌بار مردم را در تقابل با نوگرایی و اومانیزم و فردگرایی بازتاب داد.

ایبسن پس از 27 سال غربت هنگامی به سرزمینش برگشت که چهره‌ای سرشناس  و ثروتمند بود. نارویژی‌ها با افتخار او را پذیرفتند. با این که  اهالی کریستانیا در سال‌های بعد در همین خیابان صف می‌کشیدند تا هنگامی که او از گردش روزانه خود از «گراند کافی» برمی‌گشت و یا هم زمانی که برای گردش کوتاه به باغ قصر سلطنتی می‌رفت، ایبسن را از نزدیک ببینند اما هیچ کسی جرات نداشت که به او نزدیک شود و گپی بگوید؛ او ارتباطات خود را با مردم قطع کرده بود. شاه اسکار دوم، نیز با اصرار کلید باغ قصر را به او سپرده بود تا روزانه در آن به گردش بپردازد. در حقیقت نمایشنامه «دشمن مردم» بازگوکننده این حالت روانی و تلخ‌کامی‌های زندگی او بود که متاسفانه تا آخر عمر او را همراهی کرد.

نمایشنامه‌های ایبسن، ایده‌های او را به نمایش می‌گذاشتند. ایده‌های انسانی‌ای که در آن سال‌ها اروپا توانمندی هضم آن را نداشت؛ او افزون بر سایر برتربینش‌های خویش، مانیفست فمینیزم یا حداقل مساله حقوق مساوی زنان و مردان را در متن آفریده‌های خویش جاری ساخت، این همان چیزی بود که بیشترین تعصبات را علیه او برانگیخت. نمایشنامه‌های «خانه گدی»، «هدا گابلر» و «بانوی دریایی»، که آزادی و استقلال زنان را فریاد می‌کرد، نه تنها در ایتالیا بلکه در سراسر اروپا، باعث انگیزش خشم و آشوب گردید.

«خانه گدی»، از مهم‌ترین نمایش‌های ایبسن است. در این نمایش، نورا شخصیت مرکزی نمایش  می‌پندارد که خوشبخت است. او برای خوشبختی خانواده دست به هر کاری می‌زند ولی با وجود فداکاری‌های فوق‌العاده، ناگهان با واکنشی از سوی همسر خویش مواجه می‌گردد که انتظار آن را ندارد. او به خاطر نجات همسرش از بیماری مهلک، سندجعلی را امضا می‌کند و با این کنش خویش را به عنوان یک قهرمانی در زندگی زناشویی می‌نگرد اما هنگامی که همسرش  از این خلافکاری خبر می‌شود به‌خاطری که موقعیت اجتماعی خود را از دست ندهد، از نورا می‌خواهد که خانه را ترک کند.

ولی پستر  هنگامی‌که درمی‌یابد مردی که این ادعا را مطرح کرده است، حاضر است از آن چشم‌پوشی کند، نورا را می‌بخشد؛ اما نورا که اهمیت وجود و فداکاریش نادیده گرفته شده بود و از سوی دیگر می‌دانست که اعتراض همسرش به خاطر نفس حقیقت نبود، برای نخستین‌بار به شخص خودش فکر کرده سر به عصیان و پرخاش برمی‌دارد، اعتراض می‌کند، خانه‌ای را که در آن عروسکی بیش نیست ترک می‌کند و می‌خواهد که موقعیت و نقش خود را در خانواده و جامعه بشناسد. در متن واقع‌گرایانه  نمایش «بانوی دریایی» با این که استعاره‌هایی نیز وجود دارد اما درونمایه اصلی آن را اراده آزاد زن می‌سازد. این نمایش ریشه در یکی از اسطوره‌های اسکاندنیویا دارد که مطابق آن پری دریایی، در گزینش میان زندگی در آب و یا در میان آدمیان دلهره دارد و نمی‌تواند تصمیم بگیرد، چون آزاد نیست. در این نمایش قهرمان مرکزی، هیلدا هنگامی می‌تواند منطقی‌ترین و خوب‌ترین تصمیم زندگی خود را بگیرد که داکتر وانگل همسرش برای او حق انتخاب می‌دهد. این نمایش خلاف سایر آفریده‌های ایبسن که تصویرگر لحظه‌های یاس، اندوه و بدبینی‌اند، پر از خوشبینی و امید است.

نقد‌های فراوانی در مورد نمایش‌نامه‌های ایبسن نبشته شده است. بعضی از نمایش‌ها او چون «هدا گابلر» نه تنها در زمان خودش با بدبینی مواجه شد، بلکه تا امروز حساسیت‌های فراوانی را ایجاد می‌کند. سال گذشته این نمایش در ایران، بعد از یک بار روی صحنه رفتن، توقیف گردید و نقد‌های تند و اعتراض‌آمیزی علیه آن نوشته شد. این نشان می‌دهد که هنوز هم اندیشه‌های او برای انسان‌های هزاره سوم غریب‌اند. هدف این نیست تا همه اندیشه‌های او را پذیرفت؛ ایبسن همسان با سایر اندیشمندان، گپ‌های خوب و ناخوبی دارد که بایست نقد گردد. برای من تنها این مهم نیست که ایبسن، همسنگ شکسپیر و یا سوفوکل است؛ او بیشتر از این دیدگاه برای من ارزشمند می‌گردد که «نه شکوهمندی» خویش را «در برابر همه آری‌های دروغین» فریاد کرده و خلاف امواج نابکار شنا می‌نمود.

 

رویکرد:

A Doll’ house and other plays. Henrik Ibsen. Translated by Peter Watts, Penguin Books, 1965

Addthis
 

فصلنامه زمین

سومین شماره فصلنامه زمین را از اینجا دریافت نمایید.

آرشیو فصلنامه

متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

گزارش بحران کابل بانک

متن گزارش بحران کابل بانک که از سوی کمیته مستقل مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه علیه فساد اداری به نشر رسیده است را می توانید به زبان دری و پشتو دانلود کنید.