روزنامه هشت صبح

۰۱ام آبا
پنجشنبه
  • جستجو
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home


شعر امروز و شعر معاصر افغانستان

نامه الکترونیک چاپ PDF
آماج من در نوشتار روی دست این است که «شعرامروز» و «شعرمعاصر »  را دو پدیده ی جدا ازهم بدانم و با این مرزبندی  پنداره های خود را درباره ی «شعر امروز» بازتاب دهم.
شعرمعاصر: می پندارم که شعر معاصر  شعری است که از نظر تاریخی در همین عصر  نوشته شده است اما باخوانش معاصرخوانده می شود. خوانده شدن با خوانش معاصر بسیار مهم است. یعنی اگر چکامه ای غرا به اسلوب کهن در همین عصر نوشته شده باشد، شعرمعاصر نیست، زیرا  برای بازگشایی شگرد های این چکامه نیاز به خوانش کلاسیک داریم. بیفزایم که آماج من از قالب چکامه نیست، مولفه های  کلاسیک  قصیده سرایی هستند.
خوانش معاصر چیست و چگونه یک متن با خوانش معاصر خوانده می شود؟
یک نقاشی کلاسیک را می بینیم. این نقاشی از چشم انداز تناسب و هماهنگی بررسی می شود، یعنی خوانش آن جستجوی هماهنگی است. درختی را می بینیم که صد برگ طرف راست و صد برگ طرف چپ دارد. اگر در سمت چپ نود و نه برگ باشد، یک عیب است. یک تابلوی نقاشی انتزاعی را می بینیم ( در آن شاخه از نقاشی انتزاعی که نمای یک پدیده ی طبیعی ساده سازی می شود.) در این جا ممکن است یک تکان سادهء برس با رنگ سبز درختی باشد. ما یک لکه ی سبز را به سببی درخت دیده ایم که تابلو را با نگرش انتزاعی دیده ایم. خوانش ما خوانش انتزاعی بوده است. اگر باخوانش کلاسیستی یا ریالیستی یک اثر انتزاعی را ببینیم، طبیعی است که صاحب اثر را نقاش نمی دانیم.
خوانش معاصر شعر مولفه هایی است که با آن شعر معاصر را درک می کنیم. خوانشی است که بیشترینه «نقد دانشگاهی» را آزار می دهد، زیرا نقد دانشگاهی نقدی محافظه کار است. نقدی است که معیار آن « اصول» و « اساتید» است. خوانش معاصر خوانشی است که فردا « اصول» نقد دانشگاهی را می سازد و از قربانی امروز به قاتل فردا دگردیس می شود.
 خوانش معاصر شعر در افغانستان خوانش مدرن است ( این جا آماج من خوانش مدرنیستی نیست. نزدیک به آن است. زیرا درافغانستان مدرنیزم ادبی ژرف  آزموده نشده است و شاید دلیل اصلی غزلی ماندن بیشتر شاعران معاصر ما همین است).  خوانشی که بربنیاد آن شعر  واصف باختری و قهارعاصی را مثلن می خوانیم. شعر پرتو نادری و لیلا صراحت را می خوانیم. خوانش معاصر خوانش نیوکلاسیک نیز است: خوانشی که با آن بیشتر غزل های معاصر را می خوانیم.
این خوانش بیشترینه در زبان فارسی در برابر خوانش سبک هندی می ایستد و اگر زیاد چشم خیره کنیم تفاوت بنیادی نظری آن با سبک هندی دراین فشرده می شود که درسبک هندی شاعرخود «رازگشا» بود وکلید معما را می داد اما در شعر معاصر افغانستان شاعر نشانی های کلید معما را می دهد. به گونه ی نمونه اگر شاعر هندی سرا می گفت:
 دهر خلقی را به مرگ اغنیا می پرورد
یک نهنگ مرده اینجا بهر صد ماهی غذاست
 
شاعر معاصر ما دربهترین نمونه می گفت:
یک نهنگ مرده اینجا بهر صد ماهی غذاست
یعنی بوطیقای غالب شعرمعاصر ما آگاهانه یا ناخودآگاه از زیبایی شناسی سبک هندی بریده شده است. این واقعیت از سویی مایه ی دریغ نیز هست، زیرا شعر معاصر ما از سبک هندی نیز درس درستی نگرفته بود و تنها به بیان تصویری آن توجه داشت نه به گردش ها و چرخش های زبان آن که فرا روی از آن می توانست شعر معاصر ما را چهره یی دگرگونتر از اکنون دهد. این فراروی یک طرفه از سبک هندی در شعرنیمایی و منثور افغانستان رخ داد. آماج من این نیست که شعر نیمایی و منثور افغانستان با اثرپذیری از سبک هندی شکل گرفته است. هوده ام این است که مولفه های مهم بوطیقایی آن ریشه در یک طرف مدعامثل دارد. بگذار این را از جریان شعر مدرن ایران گرفته باشد ( که این گرفتن نیز بامحافظه کاری بوده است و بهترین های ما همان فورمول ها را با دقت به کاربردند و منتظر نشستند تا استادی آنجا خطری کند تا این ها این جا پیروی کنند. نقد ما هم «طلادرمسیزه » کردن و «موسیقی شعرایز» گرداندن بود). اما در بخش دیگر شعرمعاصر ما که شعر نیو کلاسیک است نیز وضعیت بهتر نیست. خواهشمندم بهترین غزل های معاصر ما را با این غزل صایب تبریزی برابرگذاری کنید :
 
سوخت تنهایی مرا! ای بی وفا وقت است وقت
گر شبی خواهی شدن مهمان ما وقت است وقت
تا نپوشیده است چشم از زندگی یعقوب ما  ( پوشیدن را با پیرهن یوسف پیوند دهید. بعد چشم پوشیدن را با نابینایی. بعد چشم پوشیدن از زندگی را به بیزار شدن از زندگی و بعد هم مرگ).
گر به کنعان خواهی آمد ای صبا وقت است وقت
در چنین وقتی که ما از خویش بیرون رفته ایم
گر در آیی از در صلح و صفا وقت است وقت
سوزن بی دست وپا سر رشته را گم کرده است ( به ایهام های این مصراع دقت کنید : سوزن به راستی دست و پا ندارد. سوزن بی دست و پا یعنی ناچار است. سررشته ی کار و سررشته ی تار.)
جذبه ای داری گر ای آهن ربا وقت است وقت ( ایهام در جذبه)
جان زلب در فکر دامن بر کمر پیچیدن است
گر حلالی خواهی از بیمار ما وقت است وقت
گر حقوق آشنایی را رعایت می کنی
عمر چندان نیست ای نا آشنا وقت است وقت
دستم از سر رشته ی امیدها کوته شده است
گر به دستم می دهی زلف دوتا وقت است وقت
بر سر بالین بیماران درد انتظار
گر رسانی خویش را ای نارسا وقت است وقت ( شوخی ایهامی نارسا)
گشت چشم استخوان ما سفید از انتظار ( سفید شدن چشم و سفید شدن استخوان و...)
می گشایی گر پر وبال ای هما وقت است وقت
دست دامن گیر و پای رفتن اش زین در نماند
رحم کن بر صایب بی دست و پا وقت است وقت
 
کمتر غزل معاصری بیرون از بوطیقای خوانش این غزل جایگاهی دارد. بیشتر غزلسرایان معاصر باید بیشتر عرق بخورند ( به دو معنا اما یکی را روانی نه روان ) تا از مرز این غزل بگذرند. نگذشتن از این مرز مایه ی شرم است. این را برای تمامی دوستانی می گویم که غزل معاصر می نویسند. بیدار باید شوند...
شعرمعاصر ما چنین شعری است. شعری که ازمرز خوانش کلاسیک می گذرد اما این گذشتن بسیار ژرف نیست. در مرز تصویر آرایی های نو و چرخش های زبانی بسیار ساده ( و دست دو ) است. (  نمادسازی ساده، اضافه های تشبیهی نوتر حسی-انتزاعی، استعاره تبعیه و اندک دگرگونی در زبان که هم آمیزی گفتار-نوشتار است.)
 
شعرامروز : شعر امروز معمولا شعرمعاصر فردا است. آنگاه که شعر معاصر امروز تبدیل می شود به شعر دیروز، شعر امروز دیگر شعرمعاصر است. به همین سبب شعر امروز هم معاصر امروز است هم معاصر فردا.
شعر امروز شعری است که خوانش معاصر را با چالش رو به رو می کند. درست همان گونه که شعرمعاصر،خوانش شعر دیروز را دگرگون کرده است. شعرامروز با منطقی که شعرهای موجود ناظمی و کاظمی را می خوانیم خوانش پذیر نیست( مثال را برای نمایندگی از دو نسل سازنده ی شعر معاصر و گذشته از آن مدرنیزم افغانی و نیوکلاسیسیزم افغانی آوردم) ما اکنون در  گذارگاه شعر معاصر به شعرامروز ایستاده ایم. به همین سبب با پلورالیزمآروین ها و آزمون ها رو به روییم. آزمون هایی که شعر امروز ما از ژرفای آن قامت بر می افرازد. بیشتر شاعران جوان ما در این آوردگاه عرق می ریزند و اگر بتوانند از ره توشه ی شعر معاصر ( که توشه ی شعر کلاسیک را نیز دارد) با شور و شکیبایی بهره ببرند ،شعر امروز ما زودتر جریان عام خود را خواهد یافت. جریان عام به سببی گفتم که نخست تا خوانشی به جریان تبدیل نشود، یعنی به اصطلاح « گفتمان » نشود، گفتگو پذیر نیست و دو دیگر این که یک جریان عام از هم آمیزی جریان های خاص ( شاعران الگو و حتا طلایه-شاعر هر دوره ) پدید می آید.
شعر امروز هنگامی که چون بنجوشی از تنه ی شعر معاصر جوانه می زند، با هزار چالش رو به رو می شود. به همین سبب شماری از مکتب های ادبی نام خود را از یک دشنام نسبت به خود گرفته اند: رمانتیسم دشنامی بود از سوی کلاسیست ها به رمانتیک ها، لویی وسل «کوبیسم» را برای تمسخر مکعب های کوچک براک به کار برد، همان گونه که فوو ها ( وحوش) نام مکتب خود را ( فوویسم) از یک تمسخر همان منتقد فرانسوی گرفتند.
استاد واصف باختری می گفت هنگامی که دانشجوی دانشکده ی ادبیات بوده، روزی ملک الشعرا بیتاب ( که استاد در آن دانشکده بود ) با تکان دادن عصای خود به او هشدار داده است که در پی «شعر نو » نرود.
آری گرایش به شعر نو آن روز آژیر شعر امروز آن زمان ( شعر معاصر کنونی ) بود.
هنگامی که از شاعر نو نگر ما مهرگان می خوانیم:
من سگی را می شناسم
که رنگین کمان را قرار است ببیند
سگ و رنگین کمان برای بارنخست باهم پیوند می یابند. بعد هم این «قراراست» و آن «می شناسم» و «ببیند» با سگ و من و رنگین کمان پیوندی دارند که فقط در زبان اتفاق می افتند. یعنی این سگ قراراست رنگین کمان را در همین سطر شعر ببیند نه بیرون از آن. این را من تقلا برای شعرامروز شدن در جان ( آری جان) شعرمعاصر ما می بینم. زادچیغ شعر امروز ما را در جنگل چنین آروین هایی می شنویم. ( با تعمد ننوشتم از جنگل. نوشتم در جنگل.)
چند نکته ی دیگر را در فراویز بیاورم :
۱. ما فقط شعر معاصر و شعر امروز داریم نه شاعر معاصر و شاعر امروز. ممکن است شاعری هم شعر معاصر داشته باشد هم شعرامروز اما یک چیز ناگزیر است : شاعری که شعرامروز را تجربه می کند، کوشش نهادی او در همین سمت می چرخد.
۲. خوانش شعر معاصر به مفهوم این نیست که یک الگو به نام بوطیقای شعر معاصر وجود دارد و هر شعرمعاصری باید به اندازه ی آن بریده شود. این خوانش به مفهوم مولفه های عامی است که یک جریان را به نام شعرمعاصر شکل داده اند و چون با آن «آموخته » شده ایم با شعر معاصراحساس « بیگانگی » نمی کنیم. اما شعر امروز از آنجا که تازه تولد شده است با آن آشنا نیستیم. کارهایش به نظر ما بیشترینه «بی ادبی » است تا « ادبی » . بی ادبی در برابر کارکرد های مدرن زبان : ما دیگر پذیرفته ایم که می توانیم «آفتابترین » بگوییم اما دربرابر مثلا « ناترین » مقاومت می کنیم.
۳.برخی ها هنگامی که به شعر امروز می رسند، می پندارند شعر یعنی همین و می آغازند به توهین کلاسیک ها و معاصر ها. این ناشی از ناآگاهی تیوریک آنها است. شعر کلاسیک باید با خوانش کلاسیک خوانده شود و شعر معاصر با خوانش معاصر ( البته هر شعر خوب فقط با منطق بر آمده از خودش خوانده می شود). بعد هم ما به شمار تمام شعرهای خوب دنیا خوانش داریم. یک شاعر پست مدرن اگر خود را هزارپاره هم کند نمی تواند، بیدل را پست مدرنیست سازد، زیرا اولا بیدل دیگر درگذشته است و درثانی بیدل نیازی به پست مدرن شدن ندارد. البته ما می توانیم بیدلیت را با خوانش مدرن یا پست مدرن برون آوریم و از آن بهره گیریم. چه بهره ای ؟ بیدلیت را بشناسیم تا بتوانیم از آن عبور کنیم. مولویت، واصفیت، شاملوییت را بازشناسیم تا از آنها رها شویم. شناخت آنها به ما رهایی می دهد؛ رهایی از چنگ خود آنها. مثل بچه ای که از مادر رها می شود تاخودش گردد. این رهایی به مفهوم دوست نداشتن مادر و بی احترامی به او نیست. برعکس  این کار مزد معنوی رنج و شکیبایی و درد او است.
( همین جا در باره ی شعر پست مدرن یک نکته را بگویم : هرگاه کسی بگوید این شعر پست مدرن است، پست مدرنیزم را نشناخته است. یک شعر به سببی پست مدرن خوانده می شود که شعرهای دیگر در برابر آن پست مدرن نیستند. یعنی ما پست مدرنیت احتمالی را به گونه ی سلبی بازمی شناسیم نه به گونه ی اثباتی.  جستجوی ساده ی الگو گریزی وزمینه گریزی و شکل گریزی  و عامگراییکافی نیست. من قصدا به جای « زدایی » ، « گریزی » آورده ام.)
۴. در این مقاله تمامی مفاهیم از پالونه ی بوطیقای شعر افغانستان گذشته است. یعنی بیشتر یک نگاه از درون است اما در دهکده ی جهانی دیگر فراروی از شعر یک کشور بسنده نیست. شاعرامروز اگر تنبل نیست باید از شعر معاصر جهان عبور کند. به ویژه آنانی که درعمل در کشورهای مدرن می زیند ( و این می زیند واقعا به مفهوم زندگی کردن است نه سکونت داشتن). باید شعرغرب یک بخش فرهنگ شاعرانه ی آنها را بسازد و بکوشند از آن نیز فراروی کنند. شاعری که  بیست سال است در مسکو می زید، بهره ای از کوشش او تقلا در برابر ماندلشتایم و بلیک و پاسترناک و انااخمتوا و مایاکوفسکی و خلبنیکوف و...باید باشد. آرش آذیش با کسانی چون گونترگراس رو به رو است.
۵. بوطیقای شعر معاصر یعنی آن توانش ادبی که از قدرت شعر کلاسیک بهره گرفته است تا ورزیده شود و پدیده ای متفاوت باشد. شعر امروز از همین قدرت مضاعف بهره می گیرد تا هویتی نو پیدا کند. معمولا کسانی در شعر امروز خوب می درخشند که شعر معاصر ( واز طریق آن شعر کلاسیک  ) به «قدرت » شان تبدیل شده باشد. یعنی هنجار را خوب شناخته باشند تا بتوانند هنجارشکنی کنند.
یک برداشت معمول این است که شعر معاصر بهتر از شعر کلاسیک و شعر امروز بهتر از شعر معاصر است. می خواهم بگویم در قلمرو هنر صفت تفضیلی وجود ندارد. یک شاعر خوب یعنی یک شاعر متفاوت از دیگر شاعران. بگذار سخنم را اصلاح کنم و بگویم یک شعر خوب یعنی یک شعر متفاوت از دیگر شعر ها نه بهتر از آنها. اگر شعری متفاوت نباشد اصلا در حوزه ی نقد ادبی نمی آید. آن شعر در حوزه ی نقد ادیبانه قرار می گیرد، یعنی در حوزه ی «آموزگاران ادبیات»: این جا حشو است؛ این جا مشکل وزنی است؛ این جا مطابقت صفت و موصوف نیست و... .
شعری در حوزه ی نقد ادبی قرار می گیرد که اگر نه شاعر، خود شعر نشان دهد که از یک توانش ادبی نیرومند سرچشمه گرفته است و متفاوت است.
 هر شاعر خوب امروز می تواند شعری خوب با مولفه های شعرمعاصر بنویسد و این برایش یک توهم خلق می کند که : بلی، من بهتر از قهارعاصی شعر می گویم، زیرا هم مثل او می توانم بنویسم و هم متفاوت از او ( این تفاوت را هم دلیل بهتری می داند). آن شاعر نمی داند که قدرت ادبی او بربنیاد کارش در زمینه ی شعر امروز بررسی می شود نه در شعر معاصر، زیرا آن قدرت را دیگران به او داده اند. قهار عاصی آن قدرت را خود با هزار زحمت خلق کرده بود اما شاعر امروز آن را راهگان یافته است. نیما به دلیل شکستن عروض به قتل تهدید شده بود. ویکتورهوگو به دلیل آوردن یک جمله ی گفتاری در نمایشنامه ای به مرگ تهدید شد. اما امروز این ها شگردهای عادی ادبی هستند. جنگ های قلمی موجود در افغانستان از همین ناآگاهی برمی خیزند. ( البته همین جا بگویم اگر در جایی « استبداد بوطیقایی » فرمانروا بود، یعنی به گونه ی نمونه اگر آفرینندگان مطرح شعر معاصر بخواهند هر شعری به دست خط مبارک آنها، مستقیم یاغیرمستقیم، برسد، این جدل تامرز جدال ناگزیر است.)
سخن فرجامین این که شما می توانید به جای شعر امروز بگویید شعر معاصر نو یا شعر پسامعاصر یا هرنام خوشچسپ دیگری می توانید بر آن بگذارید. انگیزه ی من پرتوافکنی بر این پنداره ها بود. شاید اشتباه کنم اما همین ثانیه چنین می انگارم.
Addthis
 

فصلنامه زمین

سومین شماره فصلنامه زمین را از اینجا دریافت نمایید.

آرشیو فصلنامه

متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

گزارش بحران کابل بانک

متن گزارش بحران کابل بانک که از سوی کمیته مستقل مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه علیه فساد اداری به نشر رسیده است را می توانید به زبان دری و پشتو دانلود کنید.