روزنامه هشت صبح

۰۱ام خرد
چهارشنبه
  • جستجو
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home انديشه بشنو از نی عیش مدام یا بزمی خرد؟!


عیش مدام یا بزمی خرد؟!

نامه الکترونیک چاپ PDF

نگاهی به مجموعه داستان "توهیچ گپ نزن" نوشته محمد حسین محمدی
خوانش ما از داستان های محمد حسین محمدی و دیگر نویسندگان افغان که اصرار دارند فارسی را با گویش خودشان بنویسند، با مکث و کندی بیشتری همراه است. رجوع پیوسته به بخش واژه‌ها و اصطلاحات در انتهای کتاب، برای فهم معنای پاره‌ای از لغات این کندی را سبب می‌شود. اما از سوی دیگر اصرار بر نوشتن در این گویش، نوعی غرابت هم به زبان این داستان ها می‌دهد. غرابتی که شاید گامی به سوی جذابیت ناشناخته‌ها باشد، البته برای مخاطبان ایرانی این آثار. اما دامنه این غرابت، تنها به حوزه زبان ختم نمی‌شود و دامن مضامین را هم می‌گیرد. محمدی که بنا بر روایت خودش از سال 1361 در ایران زندگی کرده و درس خوانده است، در سه کتابی که تا کنون از وی منتشر شده، همچنان به روایت افغانستان و بیشتر روایت‌هایی از مزار شریف دل‌خوش است. ما هنوز تصویری از مرد جوان مهاجری که خود روایت کرده در داستان هایش نمی‌بینیم، " چند سالی را در مشهد، پشت چرخ خیاطی زندگی کردم. روزها رنگ آفتاب را نمی‌دیدم و در دل شب، در کنج آشپزخان های که من اتاقش ساخته بودم، زخم‌های دلم را بخیه می‌زدم و می‌نوشتم... تا این که در دلو1379 در دانشکده صدا و سیمای ایران پذیرفته شدم...- به نقل از نویسنده به روایت خودش/ تو هیچ گپ نزن –
هرچند که همین ویژگی یکی از دلایلی ا‌ست که منجر به درخشیدن مجموعه داستان نخست این نویسنده – انجیرهای سرخ مزار- شد، اما بعد از "از یاد رفتن"، اکنون در" تو هیچ گپ نزن" دیگر نویسنده با دست رو بازی می‌کند و با بازی نوی، خیال خواننده را به کار نمی‌گیرد.
از سوی دیگر به نظر می‌رسد که نویسنده در گزینش داستان های مجموعه داستان اول، دقت و سخت‌گیری بیشتری به خرج داده است. داستان های مردگان، عبد بیتل آمده بود این جا بمیرد! ، کنچنی، شب بود و باران، بچه‌ها بیدار نشوند و دشت لیلی از داستان های درخشان مجموعه داستان نخست این نویسنده هستند که به سادگی فراموش نمی‌شوند. داستان هایی که در هریک از آن ها نویسنده موفق شده است با وفاداری به فضای بومی، جهان خودش را خلق کند. به یاد بیاورید شروع قدرتمند داستان مردگان را! "جنازه‌های‌مان را از بین چاه کشیدند و همراه خودشان بردند. بعد از چند روز، پای که روی مان مانده شد، بیدار شدیم. گفتم؛ ما را یافتند. پدر گفت: آسوده بودیم باز جنجال شد. کاکایم گفت؛ ها، ما را یافتند. پدر دوباره گفت: نمی‌فهمند مرده‌ها را نباید بیدار کنند. گفتم: ما که نمردیم، ما کشته شدیم."-انجیرهای سرخ مزار ص7.
حال بماند که در این داستان و داستان" عبدل بیتل آمده بود این جا بمیرد" ما با چرخش های ظریف در نظرگاه و زاویه دید مواجه هستیم و این دو داستان جزو معدود داستان هایی هستند که نه تنها موفق به خلق درست نظرگاه های جمع شده‌اند، بلکه با استفاده از این تمهید، تنهایی راوی اول شخص را در جمع نیز تیزهوشانه به نمایش گذاشته‌اند.
یا استفاده درست و درخشان زاویه دید دوربینی در داستان "بچه‌ها بیدار نشوند" برای نشان دادن مردی که سرباز کشته‌شده‌ای را زیر برف‌های مزرعه‌اش یافته و دل آن ندارد که این راز را با کسی فاش كند؛ با هیچ کس و نه حتا با همسرش. در این داستان حتا ردی از صدای ذهن مرد دیده نمی‌شود تنها کنش‌ها و چشم‌انداز او توصیف می‌شود. و البته درخشان. به طور کلی مجموعه داستان نخست محمد حسین محمدی ویژگی‌های مثبت و توانمندی‌های بسیار در فرم و تکنیک دارد که به راحتی نمی‌توان از آن ها گذشت. اما به لحاظ مضمون هم ما با روح عریان و ترسخورده‌ انسان مواجهیم. روحی که در تنگنای زندگی گیر افتاده است، به تن فروشی چنان که در "کنچنی" یا انسان هایی حبس‌شده در گوروار کانتینری تاریک که طبیعی‌ترین و غریزی‌ترین عمل انسان، یعنی نفس کشیدن برای آن ها به کنشی اصلی و فکر شده تبدیل می‌شود کما این که در داستان "دشت لیلی".
اما در "تو هیچ گپ نزن" ما با نمونه تخفیف داده شده و ساده‌تری از این جهان مواجهیم. از هر لحاظ؛ هم از منظر به چالش کشیدن توانمندی‌های نویسنده که به نظر می‌رسد نویسنده در فاصله این دو مجموعه داستان قد نکشیده است و هم به لحاظ مضامین و داستان ها که نشانی از طروات داستان های "انجیرهای سرخ مزار" را ندارند. حتا دلیل وجود داستان" تو هیچ گپ نزن" در این مجموعه برای نگارنده این سطرها روشن نیست. کما این که فضای این داستان در داستان بلند " از یاد رفتن" هم بود. با این تفاوت که این‌جا راوی زن است و آنجا روایت محدود به نظرگاه پیرمردی بود که دخترهایش را شوهر داده و تنها یکی از دخترها را که در خانه مانده از ترس طالبان در زیرزمین خانه حبس می‌کند و حالا در این داستان که اتفاقا نام مجموعه هم از آن اوست ما با روایت همان موقعیت از زبان یکی از دخترهای پیرمرد" از یاد رفتن" مواجهیم که دیگر جذابیتی ندارد.
و باز هم در این مجموعه با داستان هایی مواجهیم که راوی کودک دارند؛ پروانه‌ها و چادرهای سفید، رانا، مزه آفتاب – که راوی مردی چهل ساله است با ذهنی کودک-، و چلی که راوی نوجوان است. راوی کودک در مجموعه داستان نخست این نویسنده هم در چند داستان حضور داشت که بارزترین‌شان، در"انجیرهای سرخ مزار" بود.اما این راوی کودک برای مجموعه دوم، با وجود دنیای پاک و بی آلایشش دستاوردی ندارد.
در دو داستان" آواز شن" و" هشت نفر بودیم ما که پای نداشتیم" باز با همان فضای خشونت و تباهی مواجه می‌شویم. فضایی که به تصویر کشیدن و روایت آن نه برای محمدی دستاوردی محسوب می‌شود و نه برای خوانندگانش داستان نوی است. چرا که نمونه قوی‌ترش را پیش‌تر از همین نویسنده خوانده‌ایم و در چنان لذت نابی سهیم شده‌ایم که حتا اگر نویسنده‌ هم بخواهد ما آن عیش عزیز را با بزمی خرد فراموش نمی کنیم.

Addthis
 

فصلنامه زمین

سومین شماره فصلنامه زمین را از اینجا دریافت نمایید.

آرشیو فصلنامه

متن کامل موافقتنامه همکاریهای درازمدت استراتژیک میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و ایالات متحده امریکا را میتوانید از اینجا دانلود کنید.

گزارش بحران کابل بانک

متن گزارش بحران کابل بانک که از سوی کمیته مستقل مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه علیه فساد اداری به نشر رسیده است را می توانید به زبان دری و پشتو دانلود کنید.