بزرگداشت "چه گوارا"، تجویز شورش نبود!

روزنامه هشت صبح

۲۰ام بهم
سه شنبه
اندازه ی متن
  • افزایش اندازه ی فونت
  • اندازهه ی فونت پیش فرض
  • کاهش اندازه یفونت
Home سياست تازه ترين مقالات سياسي بزرگداشت "چه گوارا"، تجویز شورش نبود!


بزرگداشت "چه گوارا"، تجویز شورش نبود!

نامه الکترونیک چاپ PDF

در این روز ها افغانستان آبستن حوادث شگفتی است. نماینده سازمان ملل متحد توسط معاونش که یکی از کارمندان صاحب نفوذ ملل متحد است، مرد کرزی در سازمان ملل خوانده می شود و معاونش همچنان بزرگ ترین دستاورد طالبان در هشت سال اخیر را انتخاباتی می خواند که ابعاد بزرگ تقلبش توسط مافوق او- کای آیده- از انظار همگان پنهان شده است.

در عین زمان طالبان که در سال 2006  حدود 7000 جنگجو داشتند امروز به نیروی تبدیل شده اند که با 25 هزار جنگجویی که با سلاح سبک مسلح اند 9 ولسوالی را از چنگ  حدود 300 هزار نیروی داخلی و خارجی که با توپخانه ی سنگین و تانک و نیروهای هوایی حمایت می شوند، به صورت دراماتیک در آورده اند و مک کریستال این نبرد را هنوز هم نا برابر می خواند و در تلاش است تا مقام های سنای امریکا و تیم امنیت ملی آن کشور را متقاعد سازد که نیروهای بیشتری به این نبرد نابرابر بفرستند تا در نهایت پیروزی نیروهای دموکراسی در این جنگ مسلم گردد. از سوی دیگر جناهی که خود را مظلوم انتخابات اخیر قلمداد می کند حکومت را به انتقال طالبان و ناامنی به شمال متهم می کند و طرف پیروز هم در آخرین اظهارات رسمی اش کشورهایی را که  ما نمی دانیم به انتقال این نیرو ها به واسطه ی هلیکوپتر به شمال متهم می کند. یک ماه از مرگ مشکوک سلطان منادی نمی گذرد و با وجود اطراق 8000 نیروی انگلیس در هلمند گسترش کوکنار در این  چند سال، کماکان ادامه داشته است و از کشتار و چپاول بی رحمانه ی مردم به واسطه ی طالبان در شاهراه ها خبر های زیادی شنیده ایم. موازی با این رویداد ها سه ضلع پابرجای هرم امنیتی افغانستان با طرح پنج فقره ای به پارلمان می روند و وزیر داخله می گوید که در استراتژی جنگ ما، نباید کشتار طالبان مطمح نظر باشد؛ بل ما باید از مردم افغانستان محافظت کنیم. به اضافه، جایزه صلح نوبل به رییس جمهوری داده می شود که با فرماندهان جنگ عراق سرگرم تدوین استراتژی جنگ دیگر است.
بگذریم از انتخابات دموکراتیکی که شهره ی آفاق گشته است؛ بگذریم از جبهات چندگانه ی جنگی که در افغانستان کشوده شده است؛ بگذریم از پیمان شکنی های مستمر روشنفکران و چرخش های مضحک شان از موضع دفاع روشنفکرانه به موضع حکومتی که در جهان در فساد مقام اول را کسب کرده است و برخی از مقام های بلند پایه ی آن در تبانی با بسیاری از دست های بزرگ بازی افغانستان متهم به دست داشتن در تجارت سودآور تریاک اند؛ و بگذریم از صدها مساله ی دیگر.
فکر کنم بازخوانی خاطره ی پیکار بی امان و پاکبازانه ی قهرمانی، در راه رهایی انسان از دست بی مبالاتی، ظلم و اجحاف و توطیه، در چنین شرایطی چندان هم خبر شگفت انگیزی نمی تواند به حساب آید.
دوست فرهیخته ام  آقای خالد خسرو از راه دور در مورد این محفل قضاوت کرده است. این در حالی است که این محفل تنها برای ارج گزاری به محتوای مبارزه ی او راه اندازی شده بود که هیچ کسی نمی تواند مشروعیت آن را انکار کند؛ به جز آن هایی که عدم حضور در تجاوز ویتنام را از کاستی های شخصیتی  یک شهروند واقعی می دانند وآن را به عنوان یکی از کمبودهای اساسی نامزدان ریاست جمهوری، در انتخابات به رخ هم می کشند.
در این محفل، سخنرانان هرکدام بارها تاکید کردند که برآن نیستند  تا از تاکتیک های جنگی چه گوارا نسخه ای به کسی تجویز کنند، بر عکس هرکدام برجنبه های انسان دوستانه ی پیکار او تکیه داشتند و این که" چه" در کنار مارکسیست بودنش یک هومانیست نیز بود؛ کسی که دغدغه رهایی انسان های دربند را فراتر از مرز های جغرافیایی اش در سر داشت و امید رهایی انسان، از رنج فقر و استبداد را در رویاهایش همواره می پرورید.
ما چون قربانی خشونتیم، و همین اکنون خشونت و بی عدالتی را با مغز استخوان حس می کنیم، به هیچ روی تقدیس اش نمی کنیم و دیکتاتوری را نه تنها در شکل کیوبایی و روسی و چینی اش که حتا در شکل دموکراتیک اش هم قبول نداریم. به نظرم دفاع از یک داعیه ی پاک انسان دوستانه، دفاع از عدالت خواهی و پایداری در موضع آرمان ها، با تقدیس خشونت و توجیه دیکتاتوری، مناسبتی ندارد. درست است که باید از قهرمانان خودی یاد آوری شود، که  در تاریخ پر افتخار ما به کرات  این امرانجام یافته است، ولی این، به این معنا نیست که ما از انسان های وارسته ی نژاد ها و جغرافیای دیگر هیچ گاهی یادی نکنیم. اتفاقا تمام دیکتاتور ها به گونه ی همسان" چه گوا را" را خوش نمی داشته اند؛ از پنوتشه و باتیستا گرفته تا بازماندگان مائو و استالین تا ببرک و ترکی و امین جلاد. فکر کنم از محاسن دموکراسی آقای کرزی یکی هم همین تجلیل هایی است که گاهی از این و آن می شود، وگرنه در دوران حزب دموکراتیک خلق و پرچم، چنین تجلیلی سابقه نداشته است. از سوی دیگر امروز در کشور های دموکراتیک زمانی که راهپیمایی مدنی ای اتفاق می افتد همه لباس های با عکس چه گوارا را برتن می کنند بدون این که هوای نبرد مسلحانه در سر داشته باشند.
خشونت هم در این زمانه به عدد انفس می تواند تعریف داشته باشد؛ یادم نمی رود در روز های شکست طالبان یکی از سربازان امریکایی در چارراهی مکروریان به پدری که از یک کراچی سیار برای کودک اش تفنگ پلاستیکی می خرید، در حالی که خود تا دندان مسلح بود و هوش از سر کودک ربوده بود، با ترجمانی من  توصیه می کرد که شما افغان ها باید به دست کودکان تان به جای تفنگ قلم بگذارید تا گویا از همین کودکی اساسات یک زندگی صلح آمیز را در ذهن شان پیریزی کنید. این در حالی است که گیم(بازی) هایی را که در امریکا برای کودکان می سازند می بینید که به چه مقدار خشن اند امکان کشتار و قصاوت در گیم" آی جی آی" را حد اقل بسیاری از شهر نشینان دیده اند. همچنان است انیمیشن معروف "تام و جری" که جز زدن و شسکتن چیز دیگری ندارد؛ بگذریم از الگو های سوپرمن ها و جنگجویان خشنی که هالیوود به خورد امریکاییان می دهد. بگذریم از گسترش کلاهک های هسته ای و سیستمی به نام دفاع موشکی که دورا دور دنیا را درنوردیده است. امروز سوگمندانه سرو کار ما با این قماش انسان ها افتاده است.
به نظر من نه امریکا الگوی دموکراسی است و نه تیم برسر اقتدار کنونی و اگر کاپیتال هم امروز دوباره رواج یافته است، دلیل اش ورشکستگی بانک های برادران لیمن است و خوابیدن شرکت ها و فابریکه های بزرگی که وضعیت شغلی هزاران انسان وابسته به این سیستم را در اکثر نقاط جهان به مخاطره انداخته است و اگر مردم نسبت به دموکراسی مثل کمونیسم و طالبانیزم ابراز نگرانی می کنند، به این علت است که دست پنهان آدام اسمیت در افغانستان، هماره خشت بالای خشت بنای زرنگار اغنیای قدرت و قاچاق می گذارد ولی دیگر این دست، حتا برای حاشیه رانده ها و مظلومین بی سواد هم رو شده است.
امروز دیگر با خارج شدن امریکا از عراق و پایین آمدن تب حادثه یازدهم سپتامبر و به خصوص با هم آغوشی هوگوچاوز و احمدی نژاد و در سوی دیگر استحکام پیمان شانگهای بر محور های غیر فرهنگی، برخورد تمدن ها به شدت نامحتمل می نماید، به خصوص وقتی که هسپانیا دید که در جنگ عراق تنها در خطوط مقدم جنگ با خطر مواجه شده است و یا ایتالیا بعد از کشته شدن عساکرش از خطوط مقدم جنگ در افغانستان عقب می نشیند و در این اواخر صدای جدایی طالبان و القاعده حتا از کنگره های کاخ سفید نیز به گوش می رسد و انگلیس ها نیز با کشته شدن عساکر شان تلاش دارند تا ملا عمر و گلبدین را در زمره ی رجال سیاسی آینده به هر صورتی که شده وارد قدرت کنند.
با این حساب ها اگر در شرایط در جاده زدگی روشنفکرانی که حتا  داغ گیره های برقی را روی جلد خود انکار می کنند و بوی خون و خیانت دموکراتیک اینک از دهان آن ها نیز مشام مردم را می آزارد، یاد آوری از اسطوره ی  استواری و تعهد و پاکیزگی چندان هم شگفت انگیز نیست؛ ما هم درد دیده ایم، در انفجار دوروز پیش پنج دقیقه از مرگ فاصله داشتیم، احساساتی شدیم و کلاه چه گوارا را برای لحظاتی بر سر گذاشتیم و سیگار برگش را هم که چرتمان خراب بود، آتشی زدیم و اینک هم با خضوع تمام امید بخشایش داریم.
بلی دوست عزیز! کلاه چه گوارا خوش مان آمده بود.

 

هر روز با 8صبح

هشت صبح تبليغات شما را در وب سايت و روزنامه خود مي پذيرد

علاقمندان ميتوانند با شماره: 0773724271

و ایمیل:  musaviphp@gmail.com

جهت معلومات تماس بگيرند.

بهترین نمایش




آگهی