چرا ریاست اجرایی یک ساختار «موازی» به مفهوم عام آن نیست؟

- ناصر صدیقی، کارشناس مسایل توسعه‌ای

پندار بیشتر مردم از ادارات و نهادهای موازی برخاسته از درک نکردن و هضم نتوانستن مفهوم واژه‌ی «موازی» است و این رشته گسسته از اصل مفهوم به کژ فهمی و سو تعبیر منتج می‌شود. هنگامی که این شناخت ناتمام از اصل مفهوم در یک مورد خاص به کار می‌رود منجر به پیش‌داوری تبعیض‌آمیز و غرض‌آلود می گردد.
جهان بی‌کران اداره در طول تاریخ بشر گواه وجود ساختارهای «موازی» بوده و دانشمندان این رشته هم مفیدیت آن را اذعان می‌کنند و هم از سدهایی که چنین ساختارها در برخی از موارد ایجاد می‌توانند حاشا نمی‌ورزند. در این نوشته در آغاز در خصوص مفهوم واژه‌ی «موازی» در ادراک آدم‌ها شرح داده می‌شود. در قدم دوم نقش و کارآمدی ساختارهای «موازی» در سازمان‌ها و دوایر دولتی بررسی خواهد شد و در نهایت وجود ساختارهای «موازی» در صحنه‌ی جهانی از دریچه‌ی تاریخ موشگافی شده و مقصود آن در متون ویژه فرگشایی می‌شود.

مفهوم (یا کانسپت) «موازی»چگونه شکل می‌گیرد؟

دکتر لیزا فلدمن باررت، پروفیسور روان‌شناسی در دانشکده‌ی طبی هارورد، در کتاب خویش زیر نام «احساسات چگونه ساخته می‌شود، زنده‌گی اسرارآمیز مغز» می‌نگارد که مفهوم یا دانش فکری یک شی که وجود بیرونی ندارد، عبارت است از دانایی فکری یک شی که آدم‌ها توسط علامت‌های حسی (برخاسته از حواس پنج‌گانه و محرک‌های مصنوعی اعضای داخلی بدن) مغز برای معنی بخشیدن به آن، خاستگاه آن‌ها، انتساب آن‌ها به دنیای بیروی و در نهایت این که چگونه بر آن‌ها عمل کنند، آن را در مغز خود به وجود می‌آورند. دکتر باررت همچنان می‌نویسد که دنیای آدم‌ها در نبود مفاهیم، پر از سروصدا و بی‌معنا خواهد بود، طوری که هیچ شی با هیچ‌چیزی شباهت نخواهد داشت. این مفاهیم اشیا است که به دنیای بیروی و تمام اشیای آن «هستی» می‌بخشد.
دکتر باررت در ادامه می‌نگارد که آدم‌ها با استفاده از مفاهیم فکری شان اشیا را «دسته‌بندی» می‌کنند و این دسته‌بندی با در نظر داشت مفهوم فکری هر فرد از یک شی از هم متمایز است. دسته‌بندی اشیا بر مبنی مفاهیم فکری آدم‌ها را وادار می‌کند که میان هر شی مرزهای استوار بنا کنند. به گونه‌ی مثال هرگاه آدم‌ها با واژه‌ی «پرنده» سر می‌خورند با در نظر داشت ویژه‌گی‌های کلی آن، آن را دسته‌بندی می‌کنند و دگرگونی‌های منحصر به فرد هر پرنده را نامربوط می‌پندارند. این دسته‌بندی‌ها باعث شکل‌گیری اشیای «موازی» در ادراک آدم‌ها می‌شود، زیرا هر فرد بر مبنی مفهوم فکری خود از یک شی و نمونه‌ی اصل آن، اشیا را تعریف می‌کنند. قراردادن نمونه‌ی اصل یک شی مثل «پرنده» با توجه به خصوصیات بارز آن برای ایجاد مفهوم و دسته‌بندی آن شی به کلی به‌جا است. اما در عین زمان، ناتمام و گمراه‌کننده. به طور مثال خصوصیات بارز یک نمونه‌ی اصل «پرنده» داشتن پر و بال، پاهای سه انگشت و همچنان قابلیت تخم‌گذاری و پرواز است. در حالی که همه‌ی موجوداتی که در دسته‌ی «پرنده» قرار داده می‌شوند، این ویژه‌گی‌ها را ندارند. به طور مثال شتر مرغ هر چند در دسته‌ی پرنده‌گان قرار داده می‌شود، اما قابلیت پرواز را ندارد. زنبور به طور مثال دارای بال است، قابلیت تخم‌گذاری و پرواز را دارد اما حتا در دسته‌ی پرنده‌گان قرار نمی‌گیرد.
افزون بر این، پروفیسور باررت روشن می‌کند که مفاهیم مبتنی بر هدف فوق‌العاده انعطاف‌پذیر و سازگار با وضعیت می‌باشد و هدف تنها چیزی است که دسته‌بندی‌ها را با هم نگه می‌دارد. از توضیحات بالا بر می‌آید که مفاهیم فردی و اساس قرار دادن نمونه‌ی اصل هر شی برای دسته‌بندی عامل زایش مفاهیم «موازی» می‌باشد. اکنون اگر این توضیحات را در مورد اداره و حکومت‌داری به کار ببریم، روش می‌شود که «موازی» پنداشتن یک اداره، به اساس همان مفهوم فکری یک فرد و دسته‌بندی کردن آن بر اساس نمونه‌ی اصل آن است، نه کارایی و ویژه‌گی‌های منحصر به فرد آن.

نقش و کارآمدی ساختارهای «موازی» در سازمان‌ها و دوایر دولتی

مفهوم ساختارها و یا سازمان‌های موازی از دیدگاه کارشناسان علم مدیریت، متفاوت‌تر از دوگانه‌گی (یا دوپلیکیشن) ساختارهای سلسله‌ی مراتبی و سنتی است. آگاهان امور باورمند هستند که در شرایط کنونی آمیزش ساختارهای بیوروکراتیک شکلی با ساختارهای «موازی عملکردی» ممکن و در موارد ویژه سودمند واقع می‌شود. نخست در ساختار دول، ایجاد نهادهای موازی بیشتر به منظور رعایت اصل بررسی و تعادل صورت می‌گیرد. شکل‌گیری ساختارهای موازی در درون حکومت‌ها به منظور پر کردن خلاها در ساختارهای موجود نیز می‌باشد. به گونه‌ی مثال دولت ایالات متحده‌ی امریکا از نمونه‌های بارز ایجاد ساختارهای موازی به خاطر رعایت و تمثیل اصل بررسی و تعادل می‌باشد که به جزییات آن خواهیم پرداخت. همچنان ساختار‌های موازی دیگری بودند و هستند که بیشتر نفس عملکردی دارند و برای دست یافتن به اهداف ویژه در کنار ساختارهایی که از پیش وجود دارند، ایجاد می‌شوند. چنین ساختارها به کرات برای رسیده‌گی به چالش‌هایی که یک حکومت و یا اداره‌ی حکومتی به تنهایی توان مقابله با آن را ندارد، هم در درون حکومت‌ها و هم در سطح جهان ایجاد می‌شوند. سازمان‌های میان‌دولتی مانند سازمان ملل متحد، پیمان اتلانتیک شمالی، اتحادیه و کمیسیون اروپا، سایر هیات‌های میان‌دولتی، و کمیسیون‌های ویژه‌ی درون‌حکومتی را می‌توان در این دسته قرار داد.
طرف‌داران ایجاد این ساختارهای موازی، به هیچ صورت رویای خارج شدن از ساختارهای موجود و یا تخریب و جای‌گزینی آن با ساختارهای تازه تشکیل را در سر نمی‌پرورانند. بل‌که بیشتر روی ایجاد تعادل و توازن، حل مشکلات و نارسایی‌ها و پر کردن خلاها در ساختارهای موجود متمرکز هستند.
چنانچه پیشتر یادآوری شد، دولت ایالات متحده‌ی امریکا نمونه‌ی بارزی از ساختار موازی برای رعایت و تمثیل اصل بررسی و تعادل می‌باشد. نظام دولت ایالات متحده هر چند از لحاظ عملکردی ریاستی مطلق تلقی می‌شود. اما قانون اساسی آن کشور متضمن رهنمودهای روشن برای رعایت اصل بررسی و تعادل در ساختار دولت است. به طور مثال اصل (یا ماده) اول قانون اساسی ایالات متحده امریکا هر چند کلیه‌ی اختیارات قانون‌گذاری را به کنگره‌ی آن کشور واگذار می‌کند. اما در عین زمان اختیار تایید و رد قوانین را نزد رییس جمهور و دادگاه عالی محفوظ می‌دارد. حفظ اختیار صدور فرامین تقنینی نیز رییس جمهور را قادر می‌سازد تا در موارد ویژه‌ای یک‌جانبه عمل کند.
مطالعه‌ی دقیق‌تر از اصل اول، دوم و سوم قانون اساسی ایالات متحده –که هر یک به ترتیب در خصوص کنگره، ریاست جمهوری و قوه‌ی قضایه رهنمود مشروح می‌باشد– همچنان روشن می‌سازد که هم‌پوشانی (یا اُوورلَپ)‌هایی در اختیارات و اجراات هر سه ساختار وجود دارد. به گونه‌ی مثال رییس جمهور صلاحیت انتصات و کنترول کابینه، نیروی‌های مسلح و اعضای دادگاه عالی آن کشور را دارا است. ولی در عوض اختیار تایید اعضای کابینه، نیروی‌های مسلح و اعضای دادگاه عالی را کنگره دارد. به همین ترتیب، دادگاه عالی اختیارات رد قوانین تصویب شده در کنگره و فرامین تقنینی رییس جمهور را در روشنی قانون اساسی دارد. جالب‌تر از همه این که معاون رییس جمهوری، ربیس مجلس سنا نیز می‌باشد. اما در نهایت، قانون اساسی ایالات متحده حاوی این هم‌پوشانی‌ها نه به منظور تداخل و تکثیر (یا ایجاد ساختارهای موازی) بل‌که جهت رعایت اصل بررسی و تعادل در قدرت دولت است و بیشتر نفس عملکردی دارند.
از طرف دیگر، کمیسیون‌های ویژه‌ای که حکومت‌ها برای رسیده‌گی به موضوعات خاصی ایجاد می‌کنند نیز در ذات خود ساختار موازی می‌باشد. اما چنان‌چه پیشتر یادآوری شد، این ساختارها بیشتر نفس عملکردی دارند که برای به سر رساندن کارهای ویژه‌ای مامور می‌شوند. چگونه‌گی ایجاد و انحلال این کمیسیون‌ها بیشتر مربوط می‌شود به خود ماموریت، هدف و پیامد هر کمیسیون.
افزون بر این، ساختارهای «موازی» دیگری هم در سطح جهان وجود دارند که در واقع هم دوگانه‌گی (یا دوپلیکیشن) ساختارها از بیوروکراتیک و سنتی از قبل موجود می‌باشند و هم بعد عملکردی دارند. چنین ساختارهایی در مواردی بزرگ‌تر و بیرون از نمونه‌ی اصل و در مواردی دیگر در درون نمونه‌ی اصل بوده و کوچک‌تر می‌باشند. ساختارهای «موازی» چون سازمان ملل متحد، اتحادیه و کمیسیون اروپا و همچنان سایر هیات‌های میان‌دولتی را می‌توان در دسته‌ی نخست که بیرون از نمونه‌ی اصل و بزرگ‌تر از آن می‌باشد، قرار داد. و در دسته‌ی دوم باز هم کمیسیون‌های ویژه و حتا اتحادیه‌ی درون‌سازمانی را می‌توان شمرد که کوچک‌تر از نمونه‌ی اصل می‌باشند و در درون ساختار اصلی شکل می‌گیرند.

ساختارهای «موازی» در سطح جهان

در صحنه‌ی جهانی هم ساختارهایی وجود داشته و دارند که به باور زیادی دوگانه و موازی با ساختارهای موجود اند. به عنوان مثال، زمانی که جهان در جال جنگ سرد گیر افتاده بود و مرزهای استواری میان کشورهایی که خود را بانی لیبرال دموکراسی تلقی می‌کردند –مانند کشورهای غربی– و کشورهایی که طرف‌دار نظام کمونیستی بودند –مانند شوروی، چین و دیگر کشورها– بنا شده بود. در این دوره‌ی دو قطبی جهان، در هر یکی از طرفین به جرات کامل می‌توان گفت که ساختارهای موازی وجود داشتند. به طور مثال شوروی پیشین و چین هر چند هر دو کشورهای کمونیستی بودند، ولی باز هم ساختارهای شان مکمل هم نه بل‌که موازی به هم ساخته شده بود. هر یک از این دو کشور به نوبه‌ی خود، مدافع ارزش‌های سوسیالیستی بودند و در خیلی موارد با هم مخالفت و رقابت داشتند. نتیجه‌ی آن مخالفت‌ها و رقابت‌های ناسالم هم واضح است. یکی به کام تاریخ فرو رفت و دیگری هم ناچار سیاست‌های میانه‌روتری را روی دست گرفت. اما منظور از بازگویی این واقعه‌ی تاریخی، بحث در مورد ساختارهای شوروی پیشین و چین نیست. هدف فقط این است که پیروان یک ایدولوژی هم ساختارهای موازی به مفهوم کل آن ساخته بودند و فرگشایی نزدیک‌تر نشان می‌دهد که هر دو ساختار، ویژه‌گی‌های منحصر به فرد خود را دشتند.
افزون بر این، بیشرفت‌های اقتصادی کشور چین را قادر ساخته تا حتا امروز در حوزه‌های مالی، تجارت، زیرساخت‌ها، امنیت و فن‌آوری ساختارهای موازی را در سطح جهان به وجود بیاورد. گفته می‌شود که این رویکرد چین بیشتر واکنشی بوده جهت زدودن تلاش‌های کشورهای اروپایی و امریکا برای در انزوا قرار دادن چین است. به طور مثال چین واحد پولی خود «ین» را در برابر دالر امریکایی، بانک انکشافی جدید را در برابر بانک جهانی، سازمان بریکس را در برابر گروه هفت، بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت آسیایی را در برابر بانک انکشاف آسیایی و سازمان همکاری‌های شانگهای را در برابر پیمان اتلانتیک شمالی (یا ناتو) به وجود آورده است، تا خلاهای موجود در نظام غیر متوازن کنونی جهان را پر و تلاش‌هایی برای در انزوا قرار دادن آن کشور را خنثا و یا دفع کند.

پایان

همان‌گونه که در آغاز یاد شد، ساختارهای «موازی» یک پدیده‌ی فکری فردی است که در واقع ویژه‌گی‌های منحصر به فرد هر شی یا ساختار را نظرانداز می‌کند. در مبحث اداره و حکومت‌داری نیز ساختارهای موازی باعث به وجودآمدن دوگانه‌گی و تداخل نمی‌شود، بل‌که به صورت روزافزون جنبه‌ی عملکردی به خود می‌گیرد و موثریت ساختارهای از پیش موجود را نیز بالا می‌برد. بنابرین نمی‌توان به ساده‌گی ساختار ریاست اجرایی را نیز یک ساختار «موازی» قلم‌داد کرد زیرا این ساختار، نمادی از اصل بررسی و تعادل و همچنان پر کردن خلاها در نظام کنونی است و بیشتر نفس عملکردی دارد تا دوگانه‌گی ساختارهای بیوروکراتیک شکلی.

اشتراک گذاري با دوستان :