«نه» به تیکه‌داران قومی

- احمد سادات

نقدی بر نوشته‌ی احمد ضیا مسعود

بنده یکی از خواننده‌گان منظم روزنامه‌ی ۸صبح استم و روزانه تمام ستون‌های این روزنامه را می‌خوانم. سیاسیون کشور کمتر حرف‌های پراگنده‌ی رسانه‌ای شان را می‌نویسند، داکتر رنگین دادفر سپنتا از میان شخصیت‌های اکادمیک و سیاست‌ورز کشور است که بیشتر در تبین و تیوریزه‌سازی مفاهیم دموکراتیک، افکار سیاسی و سایر حوزه‌ها می‌نویسد و به لحاظ متن و محتوا نوشته‌های ایشان مورد توجه خواننده‌گان قرار می‌گیرد. امرالله صالح از شخصیت‌های حوزه‌ی مقاومت نیز سلسله‌ی مقالات «پس از مسعود» و «جاسوسان با افتخار» را نوشت که با توجه به اهمیت جریانات و تحولاتی که خود آقای صالح در متن آن قرار داشت، جالب و خواندنی بود.
دو مقاله از نام احمدضیا مسعود، معاون پیشین ریاست جمهوری حکومت حامد کرزی، نماینده‌ی پیشین رییس جمهور اشرف غنی در عرصه‌ی اصلاحات و حکومت‌داری و معاون حزب جمعیت اسلامی با عناوین «پیشرفت و ترقی ضرورت به اصلاحات ساختاری دارد» و «چرا انحصارگرایی» نیز در ۸صبح نشر شد، اما به سختی باور دارم که این مقالات را خود ایشان نوشته باشند.
در این که ساختاری به نام دولت در افغانستان به یک شرکت سهامی و مافیایی بدل شده و پای شعارهایی مانند منافع ملی، رفاه، توسعه و امنیت اکنون بیش از هر زمان دیگر می‌لنگد، شک ندارم.
نقد کردن به معنی نفی کردن نیست، نقد سامان‌مند، طرح‌محور و مبتنی بر تحلیل نقاط ضعف و قوت پروسه‌ها و شخصیت‌ها به کارآمدی و تقویت آن می‌انجامد و تا زمانی که نقد سازنده و اصلاحی شکل نگیرد، ما راه گم‌شده را می‌پاییم. از این بابت نوشتن نقد بر کارنامه‌های سیاسی و چرایی نوشته‌های اخیر احمدضیا مسعود، همراه با حب و بغض سیاسی نیست، بل‌که تذکر این امر است که حافظه‌ی تاریخی مردم زنده است و باید فرایندی نهادینه شود که مردم افغانستان توسط آن از گروگان‌گیری سیاسی رهایی یافته، شخصیت‌های آزموده شده و تکراری جای شان را به چهره‌های موثر ملی دهند.
این فرهنگ به جز افغانستان در تمام کشورها نهادینه شده و شخصیت‌های سیاسی و دولتی اگر با افتضاح و شکست سیاسی مواجه می‌شوند به تازه‌نفس‌ها جا خالی می‌کنند و از کار سیاسی به برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی پرداخته، نهادهای علمی و مراکز مطالعاتی‌ای را تشکیل می‌دهند تا خاطرات، تجارب، شکست و قوت شان را با سیاسیون تازه‌نفس شریک سازند، اما در افغانستان سیاسیون تا دم مرگ سیاست می‌کنند و هیچ تجربه‌ی سیاسی نمی‌گیرند. به عبارتی دیگر تعدادی از افراد دیده‌درا و دوکان‌دار سیاسی که هیچ‌گونه برنامه و طرح بیرون‌رفتی برای کشور ندارند، باید امور سیاسی را برای همیشه ترک گویند.
این را که آیا این مقالات اهمیت خواندن و جدی گرفتن را دارد یا خیر و کارنامه‌های سیاسی آقای مسعود از زمان احراز معاونیت کرسی ریاست جمهوری درسال ۱۳۸۳ تا نماینده‌گی رییس جمهور در امور اصلاحات و حکومت‌داری و حالا خانه‌نشینی شان چگونه بوده است، به داوری تاریخ و مردم می‌سپارم.
در مقاله‌ی پیشرفت و ترقی ضرورت به اصلاحات ساختاری دارد، آقای مسعود به تبین و تیوریزه‌سازی سیاسی مفاهیم و چگونه‌گی شکل و محتوای دولت‌ها و ساختارهای سیاسی پرداخته و تصریح کرده است که مردم برای صد سال تحت حاکمیت متمرکز زنده‌گی کرده‌اند، مبرهن است که تمرکز قدرت در مرکز یک چالش مهم قدرت سیاسی کشور است، این ساختار چالش‌آفرین باید تغییر کند و رسالت جریان‌ها و نیروهای سیاسی فعال مشمول حکومت یا خارج از حکومت است که بر دستگاه سیاسی فشار آورند تا به چنین اصلاحات مهم و ساختاری تن دهد. آقای مسعود که چهره‌ی برجسته‌ای در حکومت قبلی و فعلی بود، چرا در مسایل کلان کشوری به قول معروف «آب را پوف کرده» خورده و در زمان تصدی معاونیت نخست ریاست جمهوری و سپس نماینده‌گی ریاست جمهوری در امور اصلاحات و حکومت‌داری، برای اصلاح ساختار سیاسی و نوع حکومت‌داری و تمرکززدایی کشور تلاش نکرد.
آقای مسعود در بخش دیگر مقاله‌اش بر لزوم اصلاحات ساختاری در لایه‌های مختلف دولت تاکید کرده و ایجاد تغییرات واقعی، همه‌شمول و موثر را راه حل تقویت دستگاه دولتی و عرضه خدمات بهتر به مردم دانسته است، سوال و انتقادی که نزد افکار عامه وجود دارد، این است که آقای مسعود که مسولیت نهادینه‌سازی اصلاحات و حکومت‌داری خوب را عهده‌دار بود، تا چه حدی کارکرد مبتنی بر تقویت اصلاحات سازنده و ایجاد حکومت‌داری سالم را داشت و آیا می‌تواند از کارنامه‌های خویش در این عرصه دفاع کند.
اگر آقای مسعود فکر می‌کند که حکومت وحدت ملی با بحث اصلاحات و حکومت‌داری خوب و ایجاد یک کرسی برای آن، بیشتر سیاسی برخورد کرده تا مسلکی، چرا به عنوان یک بازیگر سیاسی به این امر وقوف نداشته است و از کرسی سمبولیک استعفا نکرد.
آقای مسعود در مقاله‌ی چرا انحصارگرایی، رییس جمهور را به انحصار قدرت و قوم‌گرایی متهم می‌کند. فساد، قوم‌گرایی و ضعف نهادهای امنیتی و وجود ده‌ها مشکل دیگر، واقعیت مسلم حکومت‌داری این کشور است، اما چرا یک سال پیش، در زمان ماموریت ایشان در حکومت همه‌چیز گل و گلزار بود، سهم قومی و مشارکت عادلانه تامین بود و با رفتن ایشان از قدرت، حالا انحصار قومی شکل گرفته است.
سیاسیون افغانستان پوپولیست‌تر از هر کشوری اند و فکر می‌کنند که افغانستان به این بزرگی، هیبت و صلابت، به اندازه‌ی بام پشت خانه ایشان است و نبود یک فرد به معنی نبود یک قوم در ساختار قدرت است. موضوعی که در نوشته‌ی «چرا انحصارگرایی» جالب به نظر می‌رسد این است که آقای مسعود سهم پنجاه درصدی داکتر عبدالله را به رسمیت می‌شناسد، در حالی که او در گذشته در تبانی با ارگ تلاش می‌کرد، به لحاظ قومی و سیاسی آقای عبدالله را دور بزند و مشروعیت ریاست اجرایی را زیر سوال ببرد.
در پایان مقاله‌ی «چرا انحصارگرایی» آقای مسعود دو گزینه را روی میز انتخاب مردم قرار داده است، یا با گروه قوم‌گرایی انحصارطلب یا مشارکت با نیروهای سیاسی فعال و اصلاح‌طلب. روندهای پس از بن نشان داد که نه چهره‌های جهادی و نه تکنوکرات‌های برگشته از غرب برای آینده افغانستان نسخه‌ی کارآمد بیرون رفت از بحران و سازنده‌گی نداشتند و مردم افغانستان جز نیروهای سیاسی عوام‌فریب از هر جناحی، کنش‌گران سیاسی موثر، ملی و اصلاح‌طلب را سراغ ندارند تا به آن‌ها پناه ببرند.
مردم افغانستان دو گزینه‌ی متفاوت‌تر دارند: یک، عبور از تیکه‌دارن قومی و «نه» گفتن به آن‌ها و گذار از کتله‌های گوسفندی به مشارکت‌های معنادار و سازنده در پروسه‌های دموکراتیک و دوم اهمیت دادن به تعهد ملی به جای تخصص چهره‌های برگشته از غرب.
حل بحران افغانستان به گاندی‌ها و ماندلاهای سیاسی نیاز دارد که برای منافع ملی و التیام بخشیندن به دردهای مردم از هیچ‌گونه قربانی و فداکاری دریغ نورزد.

اشتراک گذاري با دوستان :