پینگ‌پانگ با کلمات؛
عتیق رحیمی: مسوولیت اولی هنر تجاوز به دستورهاست

- رامین مظهر

اشاره: روزنامه ۸صبح «پینگ پانگ با کلمات» را هر هفته روزهای یک‌شنبه برای گفتگو در مورد کارنامه و دیدگاه‌های هنرمندان، روشنفکران و چهره‌های تاثیرگذار حوزه هنر و فرهنگ نشر می‌کند. این هفته با عتیق رحیمی پینگ پانگ کرده‌ایم. عتیق رحیمی زاده ۶ حوت ۱۳۴۰ در کابل است او به زبان‌های فارسی و فرانسوی داستان‌های مشهوری نوشته است و از مهم‌ترین کارگردان‌های سینمای افغانستان است. رحیمی، دانش‌آموخته دانشکده زبان و ادبیات فرانسوی دانشگاه کابل است و ادبیات مدرن فرانسه و سینما را در دانشگاه‌های فرانسه خوانده است. او نخستین رمان خود را به نام «خاکستر و خاک» به زبان فارسی نوشت. رمانی که خود عتیق رحیمی فلمش ساخت و این فلم جایزه بخش «نگاهی بسوی آینده» جشنواره کن را به دست آورد. او رمان‌های دوم و سوم خودش را نیز با نام‌های «بازگشت تصویر» و «هزارخانه خواب و اختناق» به زبان فارسی نوشت. چهارمین رمان عتیق رحیمی اما با نام سنگ صبور به زبان فرانسوی نشر شد. سنگ صبور جایزه ادبی گنکور را به دست آورد و سرخط خبرهای هنری جهان شد. «لعنت بر داستایفسکی» آخرین رمان عتیق رحیمی است که در افغانستان با ترجمه خسرو مانی از آدرس انتشارات تاک نشر شده است.

دم اول (احوال پرسی):
ـ حال و احوال؟
– بدتر از دیروز، بهتر از فردا
ـ زادروز/ زادگاه؟
– سه بار تولد یافتم: نخست در هند، زمانش یادم نیست؛ سپس در کابل به سال ١٣۴٢، و آخرین بار در فرنسه به سال ١٣۶٣
ـ پدر؟
– پناهنده در ایالات آمریکا
ـ مادر؟
– پناهنده در آسمان
ـ کاروبار؟
– کار ادبى، بار سینمایى
ـ نوستالژی‌ات؟
– پینکى زیر آفتاب پاییز کابل
ـ آیا عتیق رحیمی هم از کودکی علاقه داشت نویسنده شود؟
– هرگز از آینده‌اش چیزى برایم نمى‌گفت.
ـ آیا عتیق رحیمی هم در یک خانواده روشنفکر به دنیا آمده؟
– در ظلمت، به روشنایى مى‌اندیشیدند.
ـ چقدر خودت را می‌شناسی؟
همان قدر که خودم را نمى‌شناسم.
ـ دوست داشتی کدام آله موسیقی باشی؟
– نی
ـ لهجه کابل جان کجا رفت؟
همانجا، در کابل، گذاشتمش.
ـ بهترین خاطره‌ات؟
– فرار از مرز
ـ بزرگترین آرزویت؟
– نداشتن آرزو
ـ نقطه قوتت؟
– باورم به ناتوانى‌ام.
ـ نقطه ضعف؟
– باورم به قدرتم.
ـ اولین کتابی که خواندی؟
– ماهی سیاه کوچلو از صمد بهرنگى، ده ساله بودم.
ـ اولین قهرمان زنده‌گی‌ات؟
– مادرم
ـ بهترین کتابی که خواندی؟
– منطق‌الطیر
ـ بهترین شاعر؟
– تاگور
ـ بهترین نویسنده؟
– نظامى
ـ بهترین فلم؟
– هیروشیما، عشق من
ـ کشور محبوب؟
– هندوستان
ـ ورزش محبوب؟
– یوگاى عشق
ـ زنده‌گی می‌کنی یا زندگی؟
– زنده‌گی را
ـ هنرمند از کدام قوم است؟
– از قوم کوچى.
ـ رابطه‌ات با شعر چطور است؟
– جنسى
ـ چه چیز را بیشتر از داستان‌هایت دوست داری؟
– لغت‌نامه را.
ـ هنر رحیمی ملیت دارد؟
– نه.
ـ دیوانه‌گی‌ات را چند می‌فروشی؟
– مربوط به عقل خریدارش است.
ـ عشق چه رنگی است؟
– سپید
ـ اولین گل سرخی که به یک دختر دادی؟
– در شانزده ساله‌گى به یک دختر هندى.
ـ ایدیولوژی؟
– آنارشسیت
ـ ایدیولوژی‌زده‌ها با کابل جان چه کردند؟
– شاشیدند
ـ گفته بودی «الف» از نام افغانستان افتیده این الف چه وقت بر خواهد گشت؟
– زمانى که الف را پیدا کنیم.
دم دوم
ـ در مقدمه کتاب لعنت بر داستایوسکی گفته آمبرتواکو را آورده‌اید:‌«بهترین ترجمه یک اثر ادبی بیش از برگرداندنش از یک زبان به زبان دیگر برگرداندن آن از یک فرهنگ به فرهنگی دیگر است.» در همانجا گفته‌اید که از ترجمه‌های آثار تان ناراضی هستید و همین باعث شده است که ترجمه لعنت بر داستایوسکی را به خسرو مانی سپرده‌اید. کار خسرو مانی چطور بود؟
– خسرو مانى زبان فرهنگى و فرهنگ زبانى دارد.
ـ از شما بسیار پرسیده‌اند که چرا سنگ صبور را به فارسی ننوشته‌اید شما در پاسخ گفته‌اید برای اینکه اولین جمله سنگ صبور به فارسی نوشته نشد. دلیلش هم این است که زبان مادری تان تابویی را بر شما تحمیل می‌کند. شما در زبان فارسی مجبور بودید «عفت کلام» را در نظر بگیرید و هر وقتی مترجمی خواسته کتاب‌های تان را ترجمه کند متن داستان سانسور شده است. من اصرار به نوشتن به زبان فارسی ندارم پرسش من این است که آیا به راستی زبان فارسی نمی‌تواند متنی بدون سانسور تولید کند؟ آیا این زبان همیشه این تابوها را با خود خواهد داشت؟
– نه، این مسأله را باید دقیق گفت: این «زبان مادرى» است که تابو مى‌آفریند. و از این که فارسى زبان مادرى‌ام است، از آن رو براى «من، عتیق رحیمى» تابوزا مى‌شود.
– در زبان فارسی شعرهای ایروتیک هم سروده شده مثل شعرهای یدالله رویایی «تن زبان زبان تن» که غوغایی از سوی مخالفان و موافقان نیز برپا کرده است این‌ها ثابت نساخته‌اند که می‌توان تابوهای تنانه را شکست؟
– بلى، زیرا توانست که به زبان مادرى‌اش تجاوز کند.
ـ مسوولیت اولی هنر چیست؟
– تجاوز به دستورها
ـ آیا هنر می‌تواند در برابر جنگ برود؟
– جنگ و عشق را از هنر بردارید، چیزى باقى نمى‌ماند.
ـ فکر نمی‌کنید بحث هنر متعهد که سارتر پیش کشیده برای هنر آفت است و هنر عرصه وظیفه‌شناسی و تعهد نیست؟
– هنر رسالت دارد، نه مسوولیت.
ـ فکر می‌کنید عتیق رحیمی کارهای مهمش یا مهم‌ترین کارهایش را انجام داده است؟
– اگر زود نمیرم، نه.
ـ باز هم فلم خواهید ساخت؟
– اى کاش کار دیگرى بلد مى‌بودم.
ـ سینمای افغانستان در کجای سینمای جهان قرار دارد؟
– در پایانش.
ـ ادبیات افغانستان چطور؟
– در آغازش.
ـ با عناوینی که هنرمندان افغانستان اخیراً کسب کرده‌اند موافق هستید؟
– بلى.
ـ چه چیزی شما را به این فکر انداخت که نهیلیسمی که راسکلنیکف گرفتار آن بود سرنوشتی مشابه باشد برای رسول (کاراکتر مرکزی رمان لعنت به داستایوسکی)؟
– ندیدن حس گناه نزد جنگ‌سالاران
ـ اگر یک روز شخصیت‌های داستان‌های عتیق رحیمی (مثل داستان شورشی که آدمی‌گکان و جانواره‌کان برپا کردند) در برابر نویسنده‌شان قیام کنند و بگوید ما را چرا در این دنیا پرتاب کردی جواب عتیق رحیمی برای شان چیست؟
– شما خودتان خواستید!
ـ برنامه‌های بعدی تان چیست؟
– فعلاً مى‌نویسم.
دم سوم (از عینک شما):
– جنگ؟
– اقتصاد دنیا
– زنده‌گی؟
– اقتصاد مرگ
ـ مرگ؟
– اقتصاد زنده‌گى
ـ کاپی‌رایت؟
– اقتصاد نویسنده
ـ جریان سیال ذهن؟
– اقتصاد اندیشه
ـ هنر متعهد؟
– اقتصاد سیاست
ـ هنر ناب؟
– اقتصاد بازار هنر
ـ هالیوود؟
– تصویر اقتصاد
ـ بالیوود؟
– اقتصاد تصویر
ـ چارلی چاپلین؟
– اقتصاد اشک
ـ افغانستان؟
– اقتصاد منطقه
ـ فرخنده؟
– اقتصاد شاه دو شمشیره
ـ مهاجرت؟
– اقتصاد سفر
ـ تبعید؟
– اقتصاد زندان
ـ زبان؟
– اقتصاد پیوند
ـ گلنار و آیینه؟
– رقص ادبیات عاشقانه
ـ کاغذپران‌باز؟
– تجاوز به تاریخ کاغذین
ـ زنده‌گی به سفارش پشه‌ها؟
– واژه‌هاى گزنده
ـ مردا ره قول اس؟
– تپش قلب عیاران
ـ گرگ‌های دوندر؟
– گرگ‌نامه اختناق
ـ ریسمان شنی؟
– جادوگرى ادبیات
ـ راه و چاه؟
– زنده‌گى چاه دارد، نه راه
ـ بوف کور؟
– یأس ادبى
ـ کلیدر؟
– قمار داستان‌نویسى
ـ داستایفسکی؟
– قاتل نویسنده‌گان
ـ لعنت بر داستایوسکی؟
– قتل عتیق
ـ سنگ صبور؟
– رویاى زنى که دوستش خواهم داشت
ـ خاک و خاکستر؟
– سوگوارى برادر
ـ خاکستر و خاک؟
– تصویر انتظار
ـ آسه‌مایی؟
– قلب کابل
ـ شور بازار؟
– شورش کابلى
ـ استاد سرآهنگ؟
– نواى خرابات
ـ احمد ظاهر؟
– جاویدانه‌گى آواز آزادمنشى
ـ ساربان؟
– نواى مجنون
ـ ظاهر هویدا؟
– آوازى در کوهپایه کودکى‌ام
ـ ترمپ؟
– اهانت به خوک سپید
ـ عشقری؟
– شعرى از عاشقان و عارفان
ـ چه گوارا؟
– قهرمان تنگ نفس
ـ گاندی؟
– قدرت لاغرى
ـ یک بیت؟
– هیچ اگر سایه پذیرد
منم آن سایه هیچ
خاقانى
ـ یک ضرب‌المثل؟
– این نیز مى‌گذرد
ـ دگه چی گپاست؟
– هیچ
ـ یک هدیه به ۸صبح؟
– سایه

…نورى کورکننده‌ى بدون مبدأ

ساعت ۸صبح، مرد بستر عادت را ترک گفت، زن را زیر لحاف هوس رها کرد، و بقچه رویاهایش را بسته، سرشانه انداخته، آهسته و خاموش از خانه رفت برون، قدم گذاشت بر جاده رویاى زن، که از میان کوه راه به آنسوى زمین مى‌برد تا انتهای خاک، تا آن جا که نورى کورکننده‌ای بدون مبدا مى‌تابید و سایه‌ی مرد را بر زمین، هموار به دنبالش مى‌انداخت، سایه‌اى که با هر قدم مرد بزرگ و بزرگتر مى‌شد آلان که جسم مرد کوچک و کوچکتر تا ناپدید شدن کامل، ولى زن هنوز هم سایه‌ی مرد را روى زمین مى‌دید و از مرد مى پرسید : -کجا شدى؟
-‌ «این جا هستم، در سایه‌ی جسمم.» زن خندید و جسم مرد را از خوابش برچید.

اشتراک گذاري با دوستان :