سه درس مهم از کتاب خاطرات عبدالوکیل

- امرالله صالح

کتاب خاطرات «رفیق» عبدالوکیل وزیر خارجه‌ی اسبق افغانستان را خواندم. در برابر «رفیق‌ها»، «برادران» قرار داشتند، اما در پایان، نه «رفیق‌ها» رفیق ماندند و نه «برادران» برادر.
می‌خواهم فهم خود را از این کتاب در این‌جا توضیح دهم. فکر می‌کنم که نقد هر کتابی اگر منصفانه صورت بگیرد، ایجاد جریحه می‌کند. هر قدر نقد منصفانه باشد، ایجاد جریحه اجتناب‌ناپذیر است. اگر جریحه ایجاد نکنیم نقد منصفانه نکرده‌ایم. می‌دانیم که حقیقت پهنا و ابعاد بزرگ دارد و هیچ کسی نمی‌تواند ادعا کند که کل حقیقت را دیده و درک کرده است. آن‌چه را که از کتاب عبدالوکیل فهمیده‌ام کل حقیقت نیست و آن‌چه را که خود جناب عبدالوکیل نوشته است نیز بیان گر کل حقیقت آن دوران نیست. با علاقه‌مندی کتاب را مطالعه کرده‌ام و در این‌جا برداشت‌های خود را توضیح می‌دهم.
از دید زمان کتاب عبدالوکیل در برگیرنده‌ی ۶۵ سال تاریخ افغانستان است. از دوره‌ی نادرخان شروع می‌شود، دوران ظاهرخان را پوشش می‌دهد و تا سقوط حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان ادامه می‌یابد. در این ۶۵ سال این کتاب یازده نظام سیاسی را به بررسی می‌گیرد. در این ۶۵ سال ما یازده نظام سیاسی در کشور داشتیم. از شاهی مطلقه‌ی نادرخان گرفته تا جمهوری شخصی محمد داوود و تا جمهوری افغانستان داکتر نجیب، همه نظام‌های سیاسی بودند.
عبدالوکیل وزیر خارجه‌ی اسبق بر مبنای برداشت‌های شخصی، افکار، باورها، تجربه‌ها و چشم دید خودشان در مورد این نظام‌ها قضاوت کرده‌اند. اما در این نظام‌ها، رژیم مورد توجه‌ وزیر خارجه‌ی حکومت حزب دموکراتیک خلق بوده است، حکومتی که شخص عبدالوکیل، از بلندپایه‌گان آن بود.
مردم عام، دوران حکومت حزب دموکراتیک خلق را به نام دوره‌ی خلقی- پرچمی می‌شناسند، عده‌ای آن را دوران اشغال افغانستان می‌خوانند، از دید شماری دیگر، آن زمان، دوره‌ی جهاد افغانستان است. کتاب وزیر خارجه‌ی اسبق روایت همین دوره است. همان طوری که در بالا آمد آن دوره در جامعه‌ی ما یک نام ندارد. برای برخی آن زمان، دوران جهاد مقدس است، از دید دیگران آن زمان دوران تجاوز و اشغال قشون سرخ است و از دید شماری دیگر، دوران حکومت خلقی-پرچمی است. عده‌ای دیگر که شخص عبدالوکیل خان هم به آنان تعلق دارد برهه‌ای را که از سال ۱۹۸۷ شروع می‌شود و تا سال ۱۹۹۲ و با برکنار شدن داکتر نجیب‌الله از قدرت ختم می‌شود، عصر جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان می‌گویند.
این‌ها نشان می‌دهد که تاریخ ما مواجه به گسست است، ما در مورد دیروز و امروز خود قضاوت واحد نداریم. اما خوشبختانه که حالا تمام جریانات و گرایش‌ها قبول کرده‌اند که جز هستند نه کل. یعنی همه، وجود جریانات و گرایش‌های رقیب را قبول کرده‌اند. این خوشبختی بزرگ است و ما را به حقیقت می‌رساند.
در روایت وزیر خارجه‌ی اسبق از دوره‌ی ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ چهار شخصیت محوری حضور دارد و شمار زیادی شخصیت حاشیه‌‌ای. نورمحمد تره‌کی، حفیظ‌الله امین، ببرک کارمل و داکتر نجیب‌الله شخصیت‌های محوری روایت وزیر خارجه‌ی اسبق‌اند.
وزیر خارجه‌ی اسبق صرف به زنده‌گی سیاسی و حرفه‌ای این شخصیت‌های محوری پرداخته و هیچ چیزی در مورد زنده‌گی شخصی آنان ننوشته است. نویسنده نخواسته است که از این شخصیت‌ها حرمت‌شکنی کند. اما جامعه‌ی ما به طور شفاهی می‌داند که شخصیت‌های محوری داستان، در زنده‌گی شخصی‌شان خلاها و نکات تاریکی زیادی داشتند که نویسنده به آن نپرداخته است. این موضوع سبب می‌شود که نسل جوان هم‌چنان درمورد زنده‌گی شخصی این شخصیت‌ها کنجکاو باقی بماند. اما در کتاب وزیر خارجه‌ی سابق با ظرافت تمام فعالیت‌های این شخصیت‌ها بررسی شده. نویسنده فعالیت‌های شخصیت‌های محوری‌اش را چنان ظریفانه بررسی کرده که سبب سقوط این شخصیت‌ها شده و بت آنان را برای طرف‌داران‌شان شکسته است. هیچ یک از چهار شخصیت محوری وزیر خارجه‌ی سابق از تیغ قلمش سالم بدر نیامده است.
اما تیغ قلم وزیر عبدالوکیل به یک اندازه گلوی هر چهار شخصیت را نبریده است. وزیر خارجه‌ی اسبق خلقی‌ها را بیشتر انتقاد کرده است. از دید وزیر خارجه‌ی سابق خلقی‌ها مردمان تند، افراطی، مصلحت‌ناپذیر و سلطه‌جو بودند. اما این صفات را به پرچمی‌ها منسوب نکرده است.
از دید من به عنوان کسی که در آن دوران در صف مقابل حکومت حزب دموکراتیک خلق بودم، خلقی‌ها و پرچمی‌ها هر دو یک زلزله‌ی بزرگ سیاسی در این کشور به وجود آوردند که هم ابعاد مثبت داشت و هم ابعاد منفی. من با آنکه در آن زمان در صف مقابل حزب دموکراتیک خلق بودم، تحول هفت ثور را در کل منفی تلقی نمی‌کنم.
عبدالوکیل به چهار شیوه روایت خود را بیان کرده است. روش اول واقعه‌نگاری است. واقعه‌نگاری چیزی است که کسی نمی‌تواند از آن فرار کند و وزیر خارجه‌ی اسبق هم به همین روش متوسل شده و واقعه‌نگاری کرده است.
روش دیگر وزیر خارجه‌ی سابق در بیان داستان‌شان تحلیل وقایع است. نویسنده هر واقعه‌ای را که از نظر ایشان مهم بوده با سند توضیح داده و بعد آن را تحلیل کرده است. خواننده‌گان می‌دانند که من سابقه‌ی کار استخباراتی دارم. از دید هنر استخبارات هم، روش درست همین است که شما اول واقعه را با سند توضیح می‌دهید و بعد در مورد آن ابراز نظر می‌کنید. وزیر صاحب هم به شیوه‌ی بسیار خوب اصل واقعه را با نظر تحلیلی‌شان به صورت جداگانه توضیح و تشریح کرده‌اند.
روش سومی‌ای که نویسنده برای تشریح روایت خود به کار برده است، فضاسازی است. در فضاسازی‌شان من یک مشکل نسبی می‌بینم. مشکل در فضاسازی ایشان در این است که زمان را خلط کرده‌اند. کتاب از کودکی وزیر صاحب شروع می‌شود و می‌رسد به دوره‌ای که ایشان وزیر خارجه بودند، اما در این بین «فلش بک»‌های وجود دارد که نشان می‌دهد نویسنده کتاب را در دوره‌ی حامد کرزی و اشرف غنی نوشته است و این کمی خواننده را گیج می‌کند. در برخی جاها هم نویسنده وقایع آن زمان را از عینک این زمان دیده و این، فضا را بی‌مزه ساخته است. خواننده انتظار دارد که فضاسازی پی‌درپی و به ترتیب می‌بود. بهتر بود که وزیر خارجه‌ی اسبق هیچ به وقایع عصر امروز نمی‌پرداختند.
روش چهارم وزیر خارجه‌ی اسبق ما در بیان روایت‌شان مفهوم سازی و اصطلاحات ایشان است که خواسته‌اند از آن طریق داستان‌شان را به مخاطب بفهمانند. در این قسمت هم از دید من مشکل وجود دارد. در کتاب چندین نوع مفهوم و اصطلاح را می‌بینید که به یک چیز دلالت می‌کند. همان طوری که جامعه‌ی ما در فهم تاریخ دچار گسست است، کتاب هم در مفهوم‌سازی و اصطلاحات دچار گسست است. مثلاً در شروع کتاب از مجاهدین یا مخالفان مسلح حکومت حزب دموکراتیک خلق با تعبیر اشرار یاد شده است. اما وقتی کتاب به فصل مصالحه‌ی ملی و حکومت داکتر نجیب‌الله می‌رسد، یک باره اشرار جایش را به اپوزیسیون مسلح می‌دهد. یعنی هیچ نوع هم‌آهنگی در گزینش مفاهیم وجود ندارد با گذشت زمان مفاهیم هم تغییر کرده است، بدون اینکه توضیح و تشریح داده شود که دلیل این تغییر مفاهیم و اصطلاحات چیست.
در تمام کتاب خواننده در مفاهیم و اصطلاحات به کار گرفته شده گسست و پراکنده‌گی می‌بیند. نویسنده دوران ظاهرشاه را دوره‌ی پوسیده معرفی می‌کند و برای تشریح این پوسیده‌گی از مفاهیم و اصطلاحات ایدیولوژیک چپی‌ها استفاده می‌کند. در جایی که نویسنده وقایع شروع دهه شصت را توضیح می‌دهد، از رفیق، پلینوم، باندیست و… نظایر آن استفاده می‌کند و با شروع سال ۱۳۶۵ که دوره‌ی سیاست مصالحه‌ی ملی است، به یک‌باره‌گی اصطلاحات و مفاهیم تغییر می‌کند. نویسنده توضیح نمی‌دهد که چرا حزب یک شبه از برخی از ارزش‌هایش عقب‌نشینی کرد.
ضرور بود که اعتراف بزرگ صورت می‌گرفت. اما صورت نمی‌گیرد. حزب دموکراتیک خلق با جروبحث‌های بسیار مختصر به حزب وطن بدل می‌شود. به چند سخنرانی کلی دکتر نجیب اکتفا می‌شود که گفت ما جز استیم و کل نیستم و باید همه را بپذیریم و بدون همه نمی‌توانیم. در دیگر کشور‌ها وقتی نظام‌ها و احزاب از یک مرحله‌ی تاریخی می‌گذرند و به مرحله‌ی دیگر می‌روند، اعتراف بزرگ صورت می‌گیرد، اشتباهات توضیح داده شود. اعتراف‌ها هم بسیار مفصل و با جزییات می‌باشد. اما در آن زمان صرف همین قدر گفته شد که تره‌کی شرایط را درست درک نکرد، امین تندرو بود، در مرحله‌ی نوین و تکاملی اشتباه شد و حالا دوران مصالحه‌ی ملی است. کتاب هم متاثر از‌‌ همان فضا است. مفاهیم و اصطلاحات کتاب که در آغاز ایدیولوژیک است، یک باره مفاهیم و اصطلاحات مصالحه‌ی ملی می‌شود.
در کنار این بحث‌ها می‌خواهم بگویم که کتاب وزیر خارجه‌ی اسبق چند واقعیت را با زیبایی تمام توضیح می‌دهد. اول اینکه هیچ تحولی در سرزمین ما بدون پول خارجی، افکار خارجی، جاسوس خارجی و برنامه‌ی خارجی رخ نداده است. این موضوع را کتاب بسیار به خوبی توضیح می‌دهد. باور من این است که از زمان پادشاهی امیر دوست محمد خان یعنی از سال ۱۸۲۶ تا حال قصه همین بوده است. کتاب نقش پول، افکار و برنامه‌ی خارجی را در تحولات کشور به خوبی اعتراف می‌کند. مثلاً در کتاب می‌خوانیم که بلی و نخیر سفارت شوروی برای حکومت حزب دموکراتیک خلق افغانستان، حرف آخر بود.
این نشان می‌دهد که افغانستان از دید فکر و پول چقدر به قدرت‌های بیرونی وابسته بود. امروز هم به کمک‌های بیرونی متکی هستیم. تحقیقاتم نشان می‌دهد که در ۱۸۰ سال اخیر تمام حکومت‌های ما متکی به پول و فکر بیرونی‌ها بوده است. حکومت غیر وابسته در این مدت نداشتیم.
واقعیت دیگری که کتاب به زیبایی تمام توضیح می‌دهد این است که زمام‌داران این سرزمین همیشه خود را کلیدی تصور می‌کردند که هیچ گاهی نمی‌سوزد. در کتاب آمده است که داکتر نجیب‌الله به وزیر خارجه‌اش می‌گوید که عصر جنگ سرد دیگر به پایان رسید و در نظم پسا جنگ سرد که بنیادگرایی مذهبی قوت گرفته است، دیگر امریکا به سقوط او نیاز ندارد. تحلیل داکتر نجیب‌الله به روایت کتاب این بود که امریکا با پاکستان پس از جنگ سرد مشکل دارد و مجبور است که برای مهار بنیادگرایی، دیکتاتوری‌های آسیای میانه را به مشکل مواجه نسازد. این تحلیل اشتباه بود. امروز هم ما همین تحلیل اشتباه را داریم و فکر می‌کنیم که کلیدی هستیم که برای دیگران نمی‌سوزیم. اشتباه دیگر حزب دموکراتیک خلق که نویسنده آن را توضیح داده است در این بود که آنان اهمیت موقعیت افغانستان را بیش از آنچه که واقعاً هست، تصور کرده بودند.
واقعیت دیگری که در کتاب تصویر شده این است که حزب دموکراتیک خلق تا سال آخر حاکمیتش هیچ برنامه‌ای برای مهار بنیادگرایی دینی و هویت طلبی قومی که از بیرون و درون خردش می‌کرد، نداشت. کم‌و‌بیش این مشکل را حالا هم ما داریم.
اشتباه حاشیه‌ای دیگر داکتر نجیب‌الله که در کتاب وزیر خارجه‌ی سابق مستند است این بود که فکر می‌کرد که تحول همیشه از جنوب می‌آید. داکتر نجیب‌الله و حکومتش با آنکه دستگاه استخباراتی نیرومند داشتند، درمورد احمد شاه مسعود دچار اشتباه بودند. آنان فکر می‌کردند که احمدشاه مسعود یک رهبر نظامی محلی است و بیرون از زادگاهش قدرت مانور ندارد. آنان فکر نمی‌کردند که مسعود یک استراتژیست است. به همین دلیل بود که تحول نه از جنوب، که از شمال آمد.
کتاب وزیر خارجه‌ی اسبق به نسل امروز هم چند درس دارد که باید به آن دقت کنیم. اول اینکه هیچ کسی در این وطن بدون پول و حمایت دستگاه‌های بیرونی رهبر نشده است. رهبر بیرون از حوزه‌ی قدرت دولتی ما نداشتیم. قدرت به رهبر صلابت داده و پول خارجی او را مطرح کرده است.
درس دیگر این کتاب این است وضعیت ما تحول عمیق و بنیادی پیدا نکرده است. ما به یک دولت – ملت نیرومند بدل نشده‌ایم. مذاکرات عبدالوکیل با وزیران خارجه‌ی شوروی و هند و مذاکرات داکتر رنگین دادفر سپنتا با هم‌تایانش صرف در الفاظ متفاوت است. پیام و موضوع مشابه است. داکتر سپنتا به هم‌تای چینی‌اش می‌گوید طالب را بزنید که در دامن این نیرو دشمنان‌تان پرورده می‌شود. عین همین چیز را عبدالوکیل خان به هم‌تای هندی‌اش می‌گفت. درس دیگر این کتاب این است که تمام زمام‌داران این سرزمین در بدترین لحظات تاریخ، نه به مردم می‌اندیشند و نه به رفیقان و همکاران خود. زمام‌داران این سرزمین در بدترین لحظات به خود و خانواده‌ی خود اندیشیده‌اند، این هیچ استثنا ندارد. در کتاب وزیر خارجه‌ی اسبق آمده است که داکتر نجیب در آخرین روزهای حاکمیتش از وزیر خارجه‌اش خواسته بود که اعضای خانواده‌اش را دیپلومات بسازد.
در آخر می‌خواهم یادآوری کنم که در کتاب عبدالوکیل وزیر خارجه‌ی سابق سندها و مدرک‌هایی جا داده شده است که به درد محققان و تاریخ‌نگاران می‌خورد.

اشتراک گذاري با دوستان :