داستان دو سرباز زخمی اردوی ملی از خط اول جنگ

- حسن کریمی

نقیب‌الله و عبدالشکور دو سرباز زخمی ارتش کشور در اتاق ۳۵۰ شفاخانه‌ی نظامی سردار محمد‌داوود‌خان بستری هستند. هر دوی آن‌ها، در خط اول جنگ زخمی شده‌اند. نقیب، «چره» در چشم و پایش اصابت کرده و عبدالشکور شش مرمی خورده است، اما آن‌ها منتظر هستند که خوب شوند و دوباره به وظیفه‌ی شان بر‌گردند.
در منزل سوم شفاخانه، زخمیان اردوی ملی دروازه‌های اتاق‌های‌شان را باز گذاشته‌اند، یکی، تنها روی چپرکتش نشسته و دیگری سیروم در‌دست در دهلیز راه می‌رود و آن دیگر، با داکترش صحبت می‌کند. نقیب‌الله، بسترش کنار کلکین است. او لباس شفاخانه را بر تن و یک گردنبند به گردنش آویزان است.
نقیب، ساعت ۵ عصر در یک روز بهاری در ۱۸ حمل سال ۱۳۹۶ خورشیدی، در کوتل مورچه در ولسوالی چوره ولایت ارزگان زخمی‌ شده است. او آن‌روز با هم‌قطارانش به جنگ رفته بود و در محاصره‌ی گروه طالبان افتاد.
در روز محاصره و کمین، نقیب یکی از دوستان و هم‌قطارانش را در پیش چشمانش از دست داد. او در این باره گفت: «من رو به روی جنگ بودم، طالبان از سه طرف بالای ما حمله کردند، انداخت می‌کردند، فیر می‌کردند، گلبدین از من کرده پیش بود، وقتی که رییس ارکان گفت نقیب پیش نرو که یک ماین انفجار کرد، گلبدین در جا خلاص شد. من متوجه شدم از چشمم خون می‌آید، باز دیگر قسمت‌های بدنم را نگاه کردم که به یک پایم چره رفته است.»
نقیب‌الله وقتی که زخمی می‌شود، یک‌ونیم روز در منطقه‌ی جنگی می‌ماند، سپس به قندهار انتقال داده می‌شود و بعد از آن او را به شفاخانه‌ی نظامی چهارصد بستر کابل می‌آورند: «چند وقت در شفاخانه بستر بودم، مرا رخصت کردند. تخار خانه رفته بودم، وضعیتم خوب نشد. باز که دوباره شفاخانه آمدم، گفتند که تو رگ شریان داری، این‌جا تداوی نمی‌شوی، باید برای تداوی، خارج بروی.»
نقیب‌الله بیست و یک ساله، هنوز چره در پایش مانده است. او چند ماه است منتظر نوبت است تا داکتران و مسوولان شفاخانه دوسیه‌اش را بررسی کنند و برای درمان به هند یا ترکیه بفرستند. «از پانزده‌ی رمضان، دوسیه‌ی من به کانسولین معرفی شده است، اما هنوز نوبتم نیامده که به هند یا ترکیه برای تداوی بروم. داکتران و نرس‌ها با ما مهربان هستند. هر چی که توان داشته باشند، برای ما انجام می‌دهند. می‌گه همه همی رقم است چُرت نزن جور می‌شی.»
نقیب متولد ولایت تخار است. او در کودکی هنگامی که سه سال داشت مادرش را از دست داده است. در کودکی کارهای شاق کرده و هنگامی که نوجوان شده، از راه قاچاق به ایران رفته، اما زود اخراج شده است. او سواد خواندن و نوشتن ندارد. چون به خاطر مشکلات در خانواده، نتوانسته است مکتب برود. نقیب وقتی از ایران رد مرز می‌شود، شامل پولیس ملی افغانستان می‌گردد. حالا او سه سال است که در ارتش افغانستان خدمت می‌کند. او در این مدت، در ولایت‌های مختلف افغانستان وظیفه اجرا کرده و در خط نبرد جنگیده است.
خانواده‌ی نقیب از طبقه‌ی فقیر جامعه است، پدرش در تخار تسبیح می‌فروشد و تنها برادرش به کار نجاری مصروف است. نقیب یک سال قبل ازدواج کرده است. او هر چند این روزها لاغر شده است اما عزم قاطع دارد: «وقتی زخمی شدم، پدرم گفت دیگر نرو، ایلا کن. من گفتم پدر‌جان مرگ حق است. آدم هر‌جا نوبتش برسد، می‌میرد، چه در خانه و چه در میدان جنگ. مرگ در میدان جنگ افتخار است، باید از وطن دفاع کرد، چون خاصیت مادر را دارد. امروز من خدمت نکنم، تو خدمت نکنی، یکی دیگر خدمت نکند، کی بیاید خدمت کند، خوش دارم خوب شوم و به وظیفه‌ام برگردم و تفنگ شانه کنم.»
این سرباز اردوی ملی، وقتی در بسترش تنها است، توسط مبایلش به رادیو گوش می‌دهد و بعضی صبح‌ها از بسترش بلند می‌شود و کنار کلکین می‌رود و آفتاب می‌گیرد. نقیب‌الله از ارزگان، خاطره‌های تلخ و شیرین دارد.
عبدالشکور سرباز زخمی دیگر، کنار تخت نقیب‌الله بستری است. او متولد ولایت کنر است درس‌هایش را تا صنف چهارده در بخش شریعت در ولایت ننگرهار به پایان رسانده است. عبدالشکور بیش از یک سال است که شامل اردوی ملی افغانستان شده و در ولایت‌های لوگر و میدان وردک وظیفه اجرا کرده است. شکور در ولسوالی چک میدان وردک زخمی شده است.
عبدالشکور هر چند شش مرمی خورده است، اما در لباس شفاخانه شیک و نیرومند به نظر می‌رسد. او درباره‌ی زخمی‌شدن‌اش می‌گوید: «در خط اول در ولسوالی چک وظیفه اجرا می‌کردیم، یک شب ساعت‌های ۹ بود برای کمین رفته بودیم، به محاصره برابر شدیم. از هر طرف مرمی می‌بارید، من شش مرمی خوردم، سه دانه در قسمت مثانه‌ام و سه تای دیگر در قسمت پایین پایم. مرا هم‌قطاران زود به میدان شهر و از آن‌جا، به این‌جا آوردند و داکتران به من رسیده‌گی کردند و زنده ماندم.»
عبدالشکور که سه پیپ به او وصل است، در ماه دلو ۱۳۹۵ زخمی شده بود. بیش‌تر از یک ماه در شفاخانه سردارمحمد داوود خان بستری بوده است. وقتی که در ماه حوت حمله انتحاری در آن‌جا به وقوع می‌پیوندد، عبدالشکور در یکی از منزل‌های شفاخانه بستری بوده است: «یک ماه بستر بودم، وقتی که انتحاری‌ها آمدند، خود را از منزل دوم پایین انداختم و جایی پنهان شدم. چون داکتران برای من گفته بود که زیاد تکان نخورم، وضعیتم دوباره خراب شد. در شفاخانه همه‌چیز گد و ود شده بودم، من پیش داکتران شخصی رفتم. کمی خوب شدم باز وظیفه رفتم. اما برایم تکلیف پیدا شد و ادرارم بند شد. باز به دوباره این‌جا آمدم، بیست روز است که این‌جا هستم.»
شفاخانه چهارصد بستر سردار محمد داوود خان یکی از شفاخانه‌های بزرگ نظامی کشور به حساب می‌آید. در این شفاخانه اکثر زخمیان اردوی ملی کشور درمان می‌شوند و بستری اند. کار ساخت و ساز این شفاخانه در سال ۱۳۴۸ خورشیدی آغاز و در سال ۱۳۵۵ پایان یافت. شفاخانه نظامی چهار صد بستر دارای ۷ طبقه و یک کلنیک است.
در ۱۸حوت سال ۱۳۹۵ حمله‌ای انتحاری‌ای بر این شفاخانه صورت گرفت. حمله‌ای که تلفات زیادی برجا گذاشت. بر اساس گزارش‌ها در این حمله ۳۱ تن جان باختند و ۵۳ تن دیگر زخمی شدند.
عبدالشکور بیش از یک‌و‌نیم سال است که در اردوی ملی خدمت می‌کند و دارای یک فرزند است. او کرکت را دوست دارد و منتظر است که عملیات شود، حالش بهتر شود و تا بتواند به وظیفه برود.
اردوی ملی افغانستان، یک اردوی جوان است این ارتش در سال ۲۰۰۲ میلادی با همکاری آیساف و امریکا ایجاد شد در آن زمان در سطح یک کندک فعالیتش را آغاز کرد. امروز، ۱۹۵ هزار سرباز، بریدمل و افسر در ۷ قول اردوی، ۴ فرقه، ۲ لوای ضربتی و یک لوای حمایت خدمت می‌کنند.
در چند سال اخیر، اردوی ملی افغانستان، جنگ‌های شدید را با گروهای شورشی به خصوص داعش و طالبان انجام داده است. بر‌اساس گزارش وزارت دفاع افغانستان نیروهای امنیتی در طول یک شبانه‌روز بیشتر از ده عملیات را علیه شورشیان در کشور انجام می‌دهند. اما سیگار، اداره‌ی بازرس ویژه برای بازسازی افغانستان گزارش داده است که تلفات نیروهای امنیتی افغان در سال روان میلادی بالا بوده است.
ساعت نزدیک چاشت است، شخصی غذای نقیب‌الله و عبدالشکور را کنار تخت آن‌ها روی میزی می‌گذارد، در پتنوس، برنج، سبزی، تکه‌ای گوشت و خوشه‌ای انگور دیده می‌شود. نقیب‌الله به گردنبندی که در گردنش است اشاره می‌کند: «گلبدین اندیوالم بود، شهید شد، او داده بود، یادگاری او است که حالا در گردنم آویزان است.»

اشتراک گذاري با دوستان :