پاسخ‌نامه‌‌ ضیا فرهنگ به نامه داکتر مهدی

- سید ضیاء فرهنگ

توضیح مختصری در مورد نکاتی چند ازنامه‌ی سرگشاده‌ی داکتر مهدی عنوانی حزب افغان ملت

محتویات مکتوب سرگشاده‌ی جناب داکتر مهدی که در شماره‌ی مؤرخ ۳ اسد ۱۳۹۶هـ .ش روزنامه‌ی وزین ۸صبح به نشر رسید، برای بنده خیلی دلچسب واقع شد و مفاهیم مندرج آن خیلی مهم و آینده‌ساز به نظر آمد. نگارنده‌ی این سطور که اهمیت موضوعات مطرح‌شده را تصدیق می‌کند و در بسا موارد با آقای داکتر همنوا می‌باشد، در بعضی موارد، نه تنها با ایشان هم‌فکر نیست، بلکه نظری کاملاً متضاد دارد که ان‌شاالله آن‌ها را در آینده‌ی نزدیک طی یک مضمون جداگانه تقدیم‌شان خواهد کرد.محتویات مکتوب سرگشاده‌ی جناب داکتر مهدی که در شماره‌ی مؤرخ ۳ اسد ۱۳۹۶هـ .ش روزنامه‌ی وزین ۸صبح به نشر رسید، برای بنده خیلی دلچسب واقع شد و مفاهیم مندرج آن خیلی مهم و آینده‌ساز به نظر آمد. نگارنده‌ی این سطور که اهمیت موضوعات مطرح‌شده را تصدیق می‌کند و در بسا موارد با آقای داکتر همنوا می‌باشد، در بعضی موارد، نه تنها با ایشان هم‌فکر نیست، بلکه نظری کاملاً متضاد دارد که ان‌شاالله آن‌ها را در آینده‌ی نزدیک طی یک مضمون جداگانه تقدیم‌شان خواهد کرد.آن‌چه در این‌جا مطرح است، نکاتی از نوشته‌ی شان است که با نظریات و فعالیت سیاسی پدر مرحوم من، میر محمد‌صدیق فرهنگ، ارتباط دارد و طی آن، نویسنده توجیه خود را از نظر و حرکات مرحوم فرهنگ در مورد قضیه‌ی پشتونستان ارایه داشته است.در جایی از نوشته‌ی جناب داکتر مهدی چنین آمده است: «…داعیه‌ی پشتونستان‌خواهی یا انکار رسمیت خط دیورند به عنوان مرز افغانستان با پاکستان را که بلافاصله بعد از تجزیه‌‌‌ی شبه‌قاره‌ی هند و تأسیس کشور پاکستان، خانواده‌ی شاهی افغانستان عنوان کرد و کسانی چون محمدهاشم میوندوال، صدیق فرهنگ و دیگران آن را نشانه‌ی وطن‌خواهی خواندند… الی اخیر.» آن‌چه در سطور بالا مایه‌ی تعجب من گردید این است که نویسنده، نوشته‌ی خود را به واقع به شکل یک تحلیل علمی ارایه می‌دارد، این اصل را که در باره‌ی گفتار و کردار اشخاص بایست مستند نوشت، فراموش کرده است. از این که بگذریم این هم در خور دقت است که داعیه‌ی به نام «پشتونستان» بلافاصله پس از تجزیه‌ی هند برتانیایی اختراع نشد، بلکه چند سال بعد از آن، توسط سردار محمدداوود خان و همکارانش من‌حیث ابزار سیاسی برای خارج ساختن صدراعظم وقت، سپه‌سالار شاه‌محمود خان، از صحنه و احراز مقام صدارت (یعنی کسب قدرت) در دوره‌ی مسما به دموکراسی دوم، در سال‌های اخیر حکومت شاه‌محمود خان (بین سال‌های ۱۹۴۹ و ۱۹۵۱ میلادی) در چوکات سازمانی مسما به «اتحادیه‌ی آزادی پشتونستان» به راه انداخته شد. مرحوم فرهنگ که یکی از مخالفان سرسخت سیاست دیکتاتورمنشانه‌ی محمدداوود خان بود و در تمام حیات سیاسی‌اش کوچک‌ترین همکاری‌ای با آن سردار یکه‌تاز نکرد، به هیچ صورت در این بازی‌های غیر ملی رولی نداشت و از آن‌ها طرف‌داری نکرد. ولی به اغلب گمان، جناب داکتر اشاره به مکتوب سرگشاده‌ای می‌نماید که مرحوم فرهنگ آن را قبل از تقسیم نیم‌قاره‌ی هندوستان عنوانی حکومت افغانستان نوشت و چون حکومت سردار شاه‌محمود خان از نشر آن امتناع می‌ورزید، با فرستادن عریضه‌ای عنوانی شاه، با وجود اختناق سیاسی و نبود آزادی بیان، مؤفق به نشر آن شد. در این مقاله که سال‌ها قبل از اختراع اصطلاح «پشتونستان» نوشته شده است، نویسنده از حکومت افغانستان تقاضا کرده بوده که از دولت انگلیس بخواهد که حین نظرخواهی یا ریفراندومی که قرار بود در مناطق قبایل آزاد صورت گیرد، توأم با سؤال الحاق به هندوستان و یا الحاق به دولت نوتشکیل پاکستان، از ساکنین آن مناطق در باره‌ی الحاق به افغانستان و یا نیل به آزادی نیز پرسش به عمل بیاید. آن مرحوم در همین آوان در یک کنفرانس که در کلوب بانک ملی دایر کرد، نیز موضوع را به همین شکل مطرح کرد. تا جایی که به نویسنده‌ی این سطور تعلق دارد، گمان می‌برم که او در این عمل، من‌حیث یک جوان روشن‌فکر، در تلاش بود که در همان وهله‌ی اول، موضوع بغرنج آینده‌ی «سرزمین‌های از دست رفته‌ی افغانستان» به صورت قاطع و دموکراتیک توسط مردم محل حل و فصل شود، نه در تلاش تحریک احساسات کاذب وطن‌خواهی.جناب داکتر مهدی در جای دیگر نوشته‌ی خود می‌نگارد که «… تعدادی هم (از هر تباری) این داعیه (یعنی داعیه‌ی پشتونستان) را معادل وطن‌خواهی می‌پنداشتند. امثال غبار و فرهنگ از این دسته بودند…».در این‌جا نیز فهمیده نشد که جناب داکتر با استناد به کدام حرکت و یا نوشته، این حکم را صادر می‌کند.در باره‌ی آقای غبار، نویسنده‌ی این سطور به خاطر ندارد که ایشان همراه با فرهنگ و یا به صورت مستقل در باره‌ی پشتونستان چیزی نوشته باشد. شاید جناب داکتر اشاره به مقاله‌ای می‌کند که آقای غبار در سال ۱۹۵۸ میلادی نشر کرد و در آن هم‌کاری‌نکردن با سردار محمد داوود خان را که در مقام صدارت افغانستان قرار داشت به مثابه خیانت به افغانستان تلقی نمود و با تأیید صدراعظم مذکور سیاست او را و نتیجتاً سیاست پشتونستان‌خواهی او را، تأیید کرد. ولی در مورد فرهنگ حتا چنین یک تأیید ضمنی نیز وجود ندارد.از مرحوم فرهنگ در رابطه با موضوع پشتونستان، یک نوشته موجود است که تحت عنوان «وطن و پشتونستان» به نماینده‌گی از «جمعیت وطن» نوشته شده و در شماره‌ی دوم جریده‌ی وطن، مؤرخ هشتم حمل ۱۳۳۰ هـ ش نشر و طی آن موقف «جمعیت وطن» در این باره روشن شده است. در جمله‌ی اول مقاله‌ی مذکور، چنین آمده است: «مسئله‌ی پشتونستان یعنی «حق حاکمیت بر سرنوشت» افغان‌های آن-طرف خط دیورند که می‌بایست از مجرای دموکراسی، بدون همهمه و سر و صدا، بین دولتین افغانستان و پاکستان فیصله می‌شد اینک به شکل یک مجادله‌ی شدید سیاسی درآمده است…» و در ختم همین نوشته آمده است که: «… وطن مصمم است که در آن قسمت [یعنی در باب استدلال تاریخی و ابعاد حقوقی موضوع] گفتنی‌های خود را ارایه کنند و تمنا دارد که طرف مقابل [مقصد از سیاسیون و روشن‌فکران پاکستان می‌باشد] هم فشاری بالای خود وارد کرده در همان قسمت و به همان شیوه به ما جواب بدهد که در خلال این مباحث حقیقت ساده و بسیط مسأله‌ی پشتونستان به میدان براید» . در مورد موقف جمعیت وطن در قبال مسأله‌ی پشتونستان که ضمناً موقف مرحوم فرهنگ نیز بود می‌توان گفت که: حتا در آن شبانه روزی که قدرت‌طلبان، برتری‌خواهان و غیره قوم‌پرستان هنگامه‌ی «داعیه‌ی برحق پشتونستان» را برپا نموده و «پشتونستان‌خواهی» را مترادف وطن‌‌پرستی ساخته و نعره‌ی «دا پشتونستان زمونژ» را سر داده بودند، حزب وطن که به علت نبود قانون احزاب تحت نام «جمعیت وطن» عرض اندام نموده بود از ذکر آن در مرام‌نامه‌ی خود که به تاریخ اول حمل ۱۳۳۰ هـ ش در شماره‌ی اول جریده‌ی وطن به امضای آقای غبار نشر شد و بعداً در شماره‌ی هفدهم همان جریده به تاریخ ۱۹ سرطان همان سال طی نوشته‌ی تحت عنوان «تجدید سخن در مرام وطن» به امضای آقای فرهنگ تصریح گردید، اجتناب ورزید.۱٫ جمعیت وطن به خاطر داغ بودن موضوع پشتونستان در جامعه موقف خود را در قبال آن یک هفته بعد از نشر مرام‌نامه‌اش، در شماره‌ی دوم جریده‌ی وطن تصریح و طی آن نه تنها از استعمال اصطلاح «داعیه» خودداری کرد و آن را «مسأله» خواند بلکه برخلاف مود روز کوچک‌ترین اشاره‌ای به الحاق آن‌چه «سرزمین‌های از دست‌رفته» یاد می‌شد به افغانستان ننمود.از همین رو می‌توان گفت که ادعای جناب داکتر مهدی مبنی بر این که آقای فرهنگ «داعیه‌ی پشتونستان» را معادل وطن‌خواهی قرار داده بود از حقیقت دور می‌باشد.از نوشته‌ی جناب داکتر مهدی به صورت ضمنی چنین استنباط به عمل می‌آید که گویا مرحوم فرهنگ خط دیورند را به حیث سرحد رسمی بین افغانستان و پاکستان نمی‌شناخت و کشورش را سرزمینی بین دریاهای آمو و سند می‌دید. این ادعا نیز مقرون به حقیقت نیست. مرحوم فرهنگ در زمینه‌، نظرش را به صورت واضح در اثر تاریخی‌اش «افغانستان در پنج قرن اخیر» بیان و چنین نوشته است: «… خط دیورند به زور و جبر و تهدید به مقاطعه و جنگ بالای امیر [یعنی امیرعبدالرحمن خان] تطبیق گردید و در اثر آن افغانستان قطعات وسیعی را به برتانیه واگذار شد. معذالک نمی‌توان گفت که این اراضی به واقع از پیکر دولت افغانستان جدا شده باشد، زیرا طوری که قبلاً دیدیم، اکثر مناطق مذکور در آن تاریخ، و حتا قبل از آن، در زیر اداره حکومت افغانستان نبود و باشنده‌گان آن نه ‌تنها به دولت افغانستان مالیه و محصول نمی‌پرداختند بلکه مصارف اداره و امنیت‌شان بایستی از جانب سایر مردم کشور فراهم می‌شد» .سطور بالا نشان می‌دهد که مرحوم فرهنگ از جمله کسانی که افسانه «افغانستان کبیر» را به راه انداخته و مدعی توسعه سرزمین کشور در پهنای برابر به پهنای امپراتوری احمدشاه درانی بودند، نبود. او به معاهده ۸ آگست ۱۹۱۹ عیسوی و مکتوب ضمیمه آن که در عصر شاه امان‌الله بین دولتین افغانستان و انگلستان امضا شد و استقلال کامل افغانستان را تثبیت نمود، احترام کامل داشت و عقیده داشت که نمی‌توان آن قسمت معاهده مذکور را که استقلال افغانستان را به رسمیت می-شناسد، قبول و ماده‌ی پنجم آن را که خط دیورند را سرحد رسمی بین افغانستان و هندوستان آن-روز می‌شناسد، رد کرد.

اشتراک گذاري با دوستان :