پنج حلقه سیاست خارجی چه شد؟

۸صبح،کابل: محمد اشرف غنی پس از روی کار‌آمدن حکومت وحدت ملی اعلام کرد که مشی سیاست خارجی او پنج حلقه اصلی دارد. به گفته آقای غنی ضرورت گسترش رابطه با این پنج حلقه، بیش از هر وقت دیگر احساس می‌شود. حلقه اول در سیاست خارجی آقای غنی، همسایه‌ها بود. حلقه دوم کشورهای حوزه تمدن اسلام، حلقه سوم کشورهای غربی، کشورهای عضو ناتو یا کشورهایی که افغانستان را حمایت مالی و امنیتی می‌کنند. حلقه چهارم آسیا و حلقه پنجم سیاست خارجی رییس جمهور غنی، روابط با سازمان‌های بین‌المللی، مثل سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی، بانک جهانی و … بود. در حلقه آسیا تاکید رییس جمهور غنی بر گسترش روابط با چین و جاپان بود.
اما دست‌آورد سیاست خارجی رییس‌جمهورغنی به مراتب کم‌تر از میزانی بود که انتظار می‌رفت. در برخی از موارد هم سیاست خارجی افغانستان شاهد شکست واضح بود. سیاست خارجی حکومت وحدت ملی در حلقه اول، کاملاً ناکام بود. بیشتر همسایه‌های افغانستان امروز با کابل روابط محکم ندارند. در زمان حامد کرزی روابط با همسایه به استثنای پاکستان، بسیار بهتر از امروز بود. امروز ایران با برقراری رابطه با طالبان، به ارعاب افغانستان می‌پردازد. تهران از نماینده‌گان طالبان میزبانی می‌کند و حتا رییس جمهور اصلاح‌طلب و غیرایدیولوژیک آن کشور، در مورد آب چنان اظهار نظر می‌کند که موجب تنش بیشتر می‌شود. اظهارات رییس‌جمهور روحانی نشان داد که تهران دیگر پروای روابط نیک و حسنه با کابل را ندارد. سفارت ایران در کابل تلاش کرد که اظهارات دکتر حسن روحانی را کم‌اهمیت جلوه دهد، اما سخنان رییس‌جمهور ایران واضح است و نیاز به تفسیر و بازخوانی ندارد.
کشور‌های آسیای میانه و روسیه هم دیگر کابل را جدی نمی‌گیرند. روس‌ها به صراحت و بدون هیچ نوع نگرانی از تیره‌گی روابط با کابل و از تماس‌های‌شان با گروه طالبان سخن می‌گویند. کشورهای آسیای میانه هم که ساحه نفوذ روسیه به شمار می‌روند، به تقلید از مسکو، سطح روابط‌شان را با کابل کاهش داده‌اند. در شروع روی کار آمدن حکومت وحدت ملی، ترکمنستان، همسایه شمالی ما، در قرارداد خرید گندم، متوسل به سیاست فریب شد. این کشور گندمی ‌را که ارزش غذایی کم‌تری داشت، می‌خواست به افغانستان بفروشد که تجار افغان از خرید آن امتناع کردند. تاجیکستان و ازبکستان هم به نحوی اکت نارضایتی می‌کنند. سفر اخیر رییس‌جمهور به تاجیکستان نیز آنگونه که انتظار می‌رفت، زیاد مورد استقبال مقامات تاجیکستان قرار نگرفت و روی مقامات تاجیکستان در نشست‌ها بیشتر به طرف پاکستان معطوف بود. روشن نیست که سفر قریب‌الوقوع رییس‌جمهور غنی به تاشکند، تا چه حد می‌تواند روابط میان دو کشور را بهبود بخشد. قزاقستان تنها کشوری است که با کابل روابط حسنه دارد، بازرگانان افغانستان از آن کشور گندم وارد می‌کنند. گزارش‌هایی وجود دارد که کابل همکاری‌های جدی امنیتی با قزاقستان نیز داشته است. اما غیر از قزاقستان دیگر کشورهای آسیای میانه، آنچنان که باید، هوای کابل را ندارند.
چین همسایه دیگر افغانستان هم که در حلقه اول، سوم و پنجم سیاست خارجی حکومت وحدت ملی جا خوش کرده است، علاقه‌ای به بهبود روابط با کابل ندارد. چین نشست راه ابریشم را در ماه می ‌امسال میزبانی کرد، اما از سران حکومت وحدت ملی برای شرکت در این نشست دعوت نکرد. این رویداد نشان می‌دهد که چین چقدر به بهبود روابط با کابل، بی‌علاقه است. چندی پیش حکومت وحدت ملی اعلام کرد که پکن یک ابتکار دیپلوماتیک را روی دست گرفته است و می‌خواهد که کابل و اسلام‌آباد را به هم‌دیگر نزدیک کند. حکومت وحدت ملی گفته بود که چین عملی شدن تمام تعهدات احتمالی پاکستان را تضمین خواهد کرد. معلوم می‌شود که این حرف هم بلوف است. وقتی چین حاضر نیست افغانستان را به نشست راه ابریشم دعوت کند، چطور حاضر خواهد بود ماموریت بزرگ نزدیک‌سازی روابط کابل و اسلام‌آباد را به دوش بگیرد.
موضع روسیه که روشن و آفتابی است. مسکو به صراحت اعلام می‌کند که با طالبان تماس دارد. مسکو سیاست تبلیغی خطرناکی را هم در پیش گرفته است. روسیه پیوسته اعلام می‌کند که کابل تمایلی به مبارزه با گروه داعش ندارد. روسیه حتا به آمار و ارقام کشته‌شده‌های داعش در افغانستان هم توجه نمی‌کند و متوسل به دروغ‌پراگنی می‌شود. این وضعیت نشان‌دهنده آن است که اجماع جهانی و منطقه‌ای در مورد افغانستان برهم خورده است. سیاست خارجی افغانستان باید این اجماع را نگه می‌داشت، اما حکومت وحدت ملی موفق به این کار نشد. با سقوط طالبان و شکل‌گیری نظم سیاسی جدید در افغانستان، تمام کشورهای جهان و منطقه به استثنای پاکستان، از دولت افغانستان و روند پس از بن حمایت می‌کردند. برخی از کشورها سرباز فرستادند، برخی کمک مالی کردند، شماری هم کمک‌های فنی فرستادند و یک تعداد از کشورها هم در مجامع بین‌‌المللی از موقف افغانستان به عنوان کشور قربانی تروریسم و مداخله خارجی و مستحق کمک‌های سخاوتمندانه، پشتیبانی کردند. اما از آن اجماع جهانی حالا خبری نیست.
حکومت وحدت ملی در شروع روی کارآمدنش مرتکب خطا‌های سنگین در سیاست خارجی شد. افغانستان از دیرباز، در روابط خارجی‌اش اصل عدم جانبداری در منازعات جهانی و منطقه‌ای را لحاظ می‌کرد. افغانستان در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی با آن‌که کمک‌های هنگفت مالی از شوروی می‌گرفت و حتا برای راضی نگه‌داشتن شوروی با پاکستان و ایران مشت و یخن می‌شد، اما به صورت واضح، در منازعات منطقه‌ای و جهانی به سود هیچ یک از طرف‌های منازعه، موضع‌گیری نکرده بود. افغانستان به عضویتش در سازمان کشورهای غیرمنسلک، وفادار بود و اساس‌نامه این سازمان را جدی گرفته بود.
اما در حکومت وحدت ملی این اصل نقض شد. این حکومت در مورد یمن به نفع یک جانب منازعه موضع گرفت. این امر تنش را در روابط خارجی افغانستان به وجود آورد. خطای دیگر سیاست خارجی حکومت وحدت ملی، تلاش برای تعامل با پاکستان بود. حکومت وحدت ملی در سال ۲۰۱۴ چنان با شتاب در این راستا حرکت کرد که حکومت حامد کرزی را به هندگرایی در سیاست خارجی متهم کرد. این امر رابطه کابل و دهلی نو را اندکی سرد ساخت. هیچ فرد عاقلی مخالف تجربه سیاست تعامل با پاکستان نبود. بالاخره باید سیاست تعامل هم تجربه می‌شد، اما روشی که برای تعامل با پاکستان اختیار شد، چنان نادرست بود که روابط کابل و دهلی نو را برای مدت کوتاهی صدمه زد. خوشبختانه که مشکل روابط کابل- دهلی نو حل شد و نخست‌وزیر هند، دو بار به افغانستان سفر کرد و اطمینان داد که سیاست حمایت از افغانستان را ادامه می‌دهد.
سیاست خارجی حکومت وحدت ملی در حلقه دوم هم چندان موفق نبود. ترکیه یکی از کشورهای مهم حوزه تمدن اسلام، رابطه بدی با حکومت وحدت ملی دارد. ترکیه در یک روز، شمار قابل توجهی ویزه سیاسی صادر کرد و به مخالفان سیاسی رییس‌جمهور و رییس اجرایی اجازه داد تا از قلمرو این کشور یک ایتلاف سیاسی مخالف حکومت افغانستان را اعلام کنند. مخالفان سیاسی رییس‌جمهورغنی خاک ترکیه را استعمال کردند. وزیر خارجه ترکیه و برخی از بلندپایه‌گان دیگر این کشورهم با اعضای ایتلاف موسوم به ایتلاف انقره دیدار و گفتگو کردند. ترکیه در پرونده جنایی جنرال دوستم هم به جای حمایت از موضع ریاست جمهوری افغانستان، از موقف جنرال دوستم حمایت کرد. در حوزه تمدن اسلام، روابط با امیرنشین‌های قطر و امارات متحده عرب هم چندان خوب نیست. قطر طالبان را میزبانی می‌کند و امارات هم دیگر نمی‌خواهد روابط با کابل را گرم نگه‌دارد و با سخت‌گیری در صدور ویزه به شهروندان افغانستان برخورد می‌کند. تنها کشوری که در این حوزه تا حدودی به کابل نظر نیک دارد، عربستان سعودی است. اما ریاض به جز از درمان چند سرباز مجروح، در پانزده سال گذشته کار مهم دیگری برای افغانستان انجام نداده است. قرار بود که مفتی‌های زبده عربستان، جنگ طالبان را در افغانستان به الفاظ واضح، حرام اعلام کنند، اما این کار را نکرده‌اند.
در حلقه سوم سیاست خارجی، حکومت وحدت ملی تا حدودی موفق بوده است. این حکومت توانست روابط با ایالات متحده را که در زمان حامد کرزی صدمه دیده بود، ترمیم کند. اما در این حلقه هم مشکلاتی وجود دارد. آلمان و فرانسه حاضر نیستند کمک‌های خود را به افغانستان بیشتر بسازند و در موردی هم اتریش نیروهای آموزشی‌اش را به دلیل این که استقبال زیادی در افغانستان نشدند، فراخواند. فرانسه و آلمان اعلام کرده‌اند که در برنامه افزایش شمار نیروهای ناتو در افغانستان، سهمی ‌ندارند.
در حلقه چهارم هم موفقیت‌ها آنچنانی که انتظار می‌رفت، چشم‌گیر نبوده است. رییس‌جمهور به سرزمین‌های ببرهای آسیایی سفر کرد. رییس‌جمهور از اندونیزیا، مالیزیا و سنگاپور دیدن کرد. این کشورها طرفدار بهبود روابط با کابل هستند. حامد کرزی در زمان حاکمیتش به این کشورها سفر نکرده بود و سفر آقای غنی، اقدام نیک بود. اما همان طوری که گفته شد، در حوزه آسیا، چین از افغانستان فاصله گرفته است. جاپان هم به نظر نمی‌رسد که به مقدار کمک‌هایش به افغانستان بیفزاید.
روابط حکومت با سازمان‌های بین‌المللی هم تعریفی ندارد. سرمنشی سازمان ملل متحد در گزارش اخیرش به شورای امنیت این سازمان، از شیوه حکومت‌داری و پراکنده‌گی سیاسی در کابل انتقاد کرد.
مشکل دیگر سیاست خارجی حکومت وحدت ملی این است که مجری این سیاست روشن نیست. در سیستم حکومت‌داری افغانستان، رییس‌جمهور طراح سیاست خارجی و وزارت خارجه مجری آن است. اما در حال حاضر، رییس‌جمهور با وزیر خارجه‌اش مشکل دارد. وزیر خارجه عضو ایتلاف انقره است و مشاور امنیت ملی رییس جمهور را متهم به بی‌کفایتی می‌کند. با این وضعیت چه کسی سیاست خارجی افغانستان را باید تمثیل بکند؟ حکمت کرزی، صلاح الدین ربانی، اکلیل حکیمی‌ یا محمد حنیف اتمر؟

اشتراک گذاري با دوستان :