تـروریستان قانون‌گذار

- یاسین نگاه

سرخط خبرهای شبکه‌های اجتماعی در جریان روز گذشته، حرفی بود از زبان بانو نیلوفر ابراهیمی، نماینده‌ی مردم ولایت بدخشان در مجلس با این محتوا: «اطلاعاتی وجود دارد که یک نماینده و یک سناتور قصد دارند تا خود را در درون مجلس انتحاری کنند.» البته ایشان خواستار افشای هویت این دو تن از سوی رییس مجلس نیز شده است.
با صحت و سقم خبر مذکور کاری ندارم و امیدوارم که نادرستی‌اش روشن گردد و چنین فاجعه‌ای اتفاق نیفتد که اندک آبروی مانده نیز خواهد رفت.
اما راستش من نمی‌دانم که چرا چنین خبری، به این پیمانه برای ما تازه‌گی دارد، آیا امر بسیار بعیدی به نظرتان می‌رسد؟ نماینده‌گان مجلس نیز متعلق به همین خاک اند و محصول فضایی هستند که به‌صورت مشترک همه‌مان در آن به‌دنیا آمدیم، مدرسه رفتیم، جنگیدیم، مهاجر شدیم و حالا به یمن حمایت جامعه‌ی جهانی بستری به‌ نام دموکراسی پهن گشته و در روی آن راه می‌رویم و هر از گاهی لگدِ محکمی نیز بر صورتش می‌کوبیم و بر کفار و ره‌آوردهایش نفرین و ناسزا می‌فرستیم. اما روی امکانات، ماشین‌های گران‌سنگ و زیبا، تنخواه‌های مطلوب، لقبِ نماینده‌ی مردم و… فراوان نازک است و نمی‌توان به‌ساده‌گی سنگ رد بر سینه‌ی آن‌ها زد و از کنارشان گذشت. باری شنیده‌ام که یکی از نماینده‌گان گفته است: «آن‌چه که جامعه‌ی جهانی به افغانستان می‌دهد امداد نه؛ بل یک نوع باج‌دهی است که از ترس، زیر نام کمک برای ما می‌فرستند، ما مسلمانیم و آن‌ها کفار و این مسأله را به نیکی می‌دانند که اگر حمله کنیم شکست می‌خورند و غنایم نیز به‌دست می‌آوریم. بنا بر این جای قدردانی ندارد و این حق ما است.»
من به نهادها سخت احترام و باور دارم و حفاظت از آن‌ها را وظیفه‌ی شهروندی خویش می‌دانم و به همین دلیل همیشه کسانی را که سخن از براندازی نهادها می‌زنند، نقد می‌کنم و استدلال‌های‌شان را بی‌پایه و هم‌گون با تفکر طالبانی می‌شمارم. چون این نهادهای دموکراتیک‌اند که با آرا و اراده‌ی مردم شکل می‌گیرند و سبب تصویب قوانین عادلانه می‌گردند و یا قدرت را مهار می‌کنند و مشروعیت می‌بخشند و در سایه‌ی چنین مشروعیت، مردم حقوق خود را می‌خواهند و مطالبات خود را با نهادها در میان می‌گذارند و خواستار تحقق آن می‌گردند. غیبت نهادهایی که برخاسته از آرای مردم باشند، سبب می‌گردد که هر کس برای خواست خویش دست به هر کاری که دوست داشت بزند و سرانجام نتیجه چنان خواهد بود که ما بار دیگر شاهد درگیری‌های گروهی در میان مردم باشیم و مفهومی به نام نظام و قانون مطرح بحث نباشد. پس ضمن احترام به نهادی به‌نام «مجلس نماینده‌گان» سری بزنید به محتویات آن که متشکل از افراد گوناگون از سراسر کشور است و محصول شناخت‌ها و گزینش‌های ما به عنوان صاحبان رای و دارنده‌گان انگشت‌های مشروعیت‌بخش و قدرت‌ده.
فکر کنم یادمان نرفته‌است که سالِ پار یکی در همین مجلس از جای خویش بلند شد و با دستان و سیمای سرشار از پیروزی لب به‌سخن گشود و گفت: «ملا عمر مدت‌ها است که در خانه‌ی من است و برای گفت‌وگو با او مرا دریابید تا رستگار شوید.» حقیقت این مسأله را بگذارید کنار، به نادرست‌بودنش فکر کنید. آیا یک قانون‌گذار حتا در ذهن خویش هم می‌تواند با ملا عمر زیر یک سقف زنده‌گی کند و میزبان او باشد؟ دیری نگذشت که دیگری هشدار داد: «اگر قانون اساسی تغییر کند، من خودم را انتحار می‌کنم.» قوانین ساخته می‌شوند که انسان‌ها دست از ظلم، ستم، حق‌تلفی و خون و کشتار بردارند و برای ایجاد مصونیت، رفاه و دادخواهی از آن بهره‌مند گردند. اما قانون‌گذاری می‌آید و برای پاسداری از قانون حرف از انتحار می‌زند، چنین حرفی حاشیه‌های فراوانی دارد، از جمله پذیرفتن و مشروعیت‌دادن انتحار به عنوان یکی از شیوه‌های به کرسی‌نشاندن موضع خودی و رد کردن دیگری. در چنین منطقی رفتار طالبان و گروه‌های تروریستی دیگر برای تحقق مطالبات‌شان توجیه‌پذیر می‌گردد.
ماجرای دردناک سلاخی‌شدن «فرخنده» را همه‌مان به‌یاد داریم، از فرد شماره دو وزارت فرهنگ تا امام مسجد وزیر اکبرخان و شماری از کاربران شبکه‌های اجتماعی رفتار قاتلان را امری در خور ستایش پنداشتند و اضافه کردند که چنین زنی باید به چنین سرنوشتی دچار می‌گردید. یکی از درشت‌ترین صداها در حمایت از کسانی که فرخنده را به آتش کشیدند، باز هم از همین مجلس بلند شد، بدین‌گونه: «تشکر از مردم با ایمان، مبارک‌باد این همت بلندشان، وقتی حکومت به جانی‌های زمان و مرتدین وقت، عمل شرع را انجام نداد، مردم مسلمان و متدین حسب قهر و عقیده‌ی دینی خود تصمیم گرفتند و برای جانیان و مرتدین درس عبرت گذاشتند…» برای تصویب قانون در حمایت مردم با آرای مردم به نهاد قانون‌گذار راه یافته‌است و خود در ستایش اجرایی‌شدن دادگاه صحرایی می‌نویسد و از چنین عملی به‌شدت اسقبال می‌کند.
این‌ها مشت نمونه‌ی خروار است و شما تا دل‌تان بخواهد در بیرون از مجلس نیز به چنین تفکری بر می‌خورید، بلندکردن پرچم «داعش» در دانشگاه ننگرهار، نوشتن «زنده‌باد داعش» در روی دیوار دانشگاه کابل، محتوای سخنرانی‌های برخی از امامان در خطبه‌های جمعه، گفت‌وگوی سرنشین‌های تکسی‌های شهری، درون‌مایه‌ی مضمون ثقافت اسلامی در دانشگاه‌ها، تکفیر کردن‌ها و تهدیدهای وحشتناک در شبکه‌های اجتماعی و…همه و همه نشان‌گر آن است که سوگ‌مندانه کلیت جامعه‌ی ما را تفکر بنیادگرایی در برگرفته است و اکثریت قاطع ما یک «کودک درون» به‌نام تروریست داریم. در یکی، این کودک درون بسیار نادید است و صدایش برای‌مان قابل شنود نیست و در دیگری، رشد کرده و اعلان حضور می‌کند، در سومی در حال به‌دنیا آمدن است و چهارمی با افتخار آن را به جامعه پیشکش کرده است و اسم و رسمی نیز برایش گذاشته است.
یک راه بیشتر نداریم و آن جنگیدن با تروریستان بالقوه‌ای است که در تارو پود ما وجود دارند و تا روزی که در چنین جنگی برنده نشویم، زنده‌گی، امنیت، آشتی و رفاه به افغانستان بر نخواهد گشت.

اشتراک گذاري با دوستان :