عفیف باختری، خالق «دو بوسه سیب» درگذشت

۸صبح، کابل: عفیف باختری شاعر، نویسنده و روزنامه‌نگار معروف کشور شب ۸/۹ ثور سال جاری در بلخ درگذشت. آقای باختری که بیشتر برای غزل‌های پرشور وعاشقانه‌اش بین مردم شهرت داشت، شب یک شنبه در بیمارستانی در شهر مزار شریف، به عمر پنجاه‌و‌پنج‌سالگی چشم به روی دنیا بست.
باختری شاعری بود بی‌پیرایه؛ همان‌طور که در شعر می‌نمود. به گفته‌ی یکی از آشنایانش، عفیف مردی بود اصیل، یعنی این که دروغ نبود و هرچه بود را در چشم دیگران قرار می‌داد. لباس‌های ساده، دندان‌های پر چرک و چروکی که آثار دود سگرت در تک‌تک‌شان نمایان بود و آن چهره‌ی قلندرمآبش. این ویژگی تقلبی نبودن را همه ندارند.
مرگ در شعر‌های باختری حضور پررنگی، گاه به حیث دشمنی موذی و گاه در جایگاه آشنای قدیمی دارد. گاه میانه‌اش با این دشمن خوب نیست و گاه که زندگی بیچاره‌اش کرده است، به او پناه می‌برد. مرگ خودش اما برای خیلی‌ها قابل باور نبود. او که عمرش را صرف شعر و نویسندگی کرده و شاعران و نویسندگان زیادی را حمایت کرده بود، این روزها برای نسل جوان شاعران کشور حیثیت استاد و رهنما، در عین حال دوستی صاف و صمیمی را داشت.
عفیف باختری از دانشکده‌ی زراعت دانشگاه کابل فارغ شده بود و در سمت‌های آموزگار، عضو انجمن نویسندگان بلخ، مسوول بخش فرهنگی اداره‌ی هلال احمر بلخ، سردبیر نشریه‌ی «جهان نو» و مدیر مسوول ماه‌نامه‌ی «الف تا یا» کار کرده است.
یکی از آشنایان عفیف باختری قصه‌ی ملاقات خود با او را چنین می‌گوید: «استاد عفیف باختری را نخستین و آخرین بار، در دفتر ولایتی یکی از خبرگزاری‌ها در بلخ دیدم. دفتری که مسوولش سهراب سیرت بود. آن روز ابراهیم امینی، حکیم علی‌پور و چند تن دیگر از شاعران در کنار استاد عفیف بودند و می‌گفتند و می‌خندیدند. به گمانم بیگاه‌ها گردهم جمع می‌شدند، قصه می‌کردند، می‌خواندند و دل‌ها را تازه می‌کردند. در همان دیدار، پی بردم که او، ملاحظه‌های خودش را در زندگی دارد. با من چنان رفتار کرد که گویی سال‌ها دیده باشیم، چنان که با خواندن غزل‌هایش حس دگرگونی برایم پیش می‌آمد، خودش نیز انسانی دگرگونی بود.
همان دیدار، نگاه مرا به غزل‌های او، تغییر داد. شاید بسیاری از شاعران، شعری در حس و هوایی بگویند، اما کم‌تر شاعرانی هستند که همان شخصیت خودشان در شعرشان باشد، یا شخصیت شعرشان در خودشان، اما استاد عفیف، چیزی نبود جز شعر و شعرش چیزی نبود جز آنچه خودش بود.»
درگذشت آقای باختری سوگواری تعداد زیادی از کسانی را که اورا می‌شناختند و با کارش آشنایی داشتند در صفحات اجتماعی به ویژه فیسبوک نیز به دنبال داشت. یکی از این کاربران در صفحه‌اش در مورد عفیف باختری چنین می‌نویسد: «در سرزمینی که هر روز آدم‌های زیادی می‌میرند و کشته می‌شوند‌، مرگ عفیف باختری برای من شوک‌آورترین مرگ بود. او آب روانی بود زلال و صاف که از کوه‌ها و دره‌های زیادی پایین ریخته بود. آبی که با روبه‌رو شدن از او می‌نوشیدی، نفست راحت می‌شد و تصور هم نمی‌کردی تا این‌جا که گلوی تو را تازه کرده چقدر به سنگ و صخره خورده است.
او زندگی را با خودش، با لب‌خند‌ها و حرف‌هایش در همه‌جا با خود می‌برد و شعرهایش برخاسته از متن زندگی صادقانه‌ای بود که از عفیف باختری فرزانه‌ای در ادبیات معاصر فارسی ساخته است.
نبود عفیف باختری ضربه‌ای‌ست جبران ناپذیر در ادبیات امروز ما. عفیف را بارها بی آن‌که شعری ازش بخوانم فقط با فکر کردن به او و‌ فرزانگی‌ش گریسته بودم.‌ به دردی که می‌کشید اما به لب‌خندش راه نمی‌داد. به خودم و ‌دردهایم که با این‌سن و سال فکر می‌کردم و به عفیف باختری که می‌فهمیدم چندتا از من را لای زخم‌هایش پنهان دارد و چقدر درد‌هایی را که من توان هضمش را نداشتم، هضم کرده و مثل خراش کوچکی نادیده‌اش گرفته است.
او نیست و با نبودنش انگار ‌آخرین‌ضربه‌اش را در ستون فقرات شعر امروز ما کوبید. ستونی که با آن همه متانت و استواری برایش‌ بدیلی نمی‌توانیم ‌بتراشیم. نبود عفیف باختری نبود تنها یک شاعر نیست. او رفیق و سنگ صبور نسل من بود که دیگر شکسته است.»
عفیف باختری سال ۱۳۴۱ خورشیدی در بلخ به دنیا آمد و تا حالا از او شش مجموعه‌ی شعر به نام‌های «سنگ و ستاره»، «آواز‌های خاکستر»، «من با زبان دریا»، «با یک پیاله چای چطوری؟ عزیز من!»، «دوبوسه سیب» و صد غزل که گلچینی از غزل‌های پنج کتاب اول است، به چاپ رسیده است. «پدر شعر جهان» مجوعه‌ی دیگری از عفیف باختری است که گفته می‌شود به زودی نشر خواهد شد.

اشتراک گذاري با دوستان :